He is reading the newspaper dialogue 2
بابک: تلفن داره زنگ می زنه. گوشی رُ بردار.
ندا: نمی تونم. دارم ظرف می شورم.
بابک: باشه خودم برمی دارم.
..
بابک: بفرمایین؟
پرستار: آقای دکتر نادری؟
بابک: بله خودم هستم.
پرستار: آقای دکتر. از بیمارستان دی هستم. حال یکی از مریضا خرابه.
بابک: الان حرکت می کنم.
پرستار: خیلی ممنون.
..
بابک: من دارم می رم بیمارستان.
ندا: کی بود؟
بابک: از بیمارستان بود. حال یکی از بیمارا بده.