Happy new year dialogue 1
آرش: تو لندن هم نوروزُ جشن می گرفتین؟
ندا: آره. وقتی تو لندن زندگی می کردیم هر سال نوروزُ جشن می گرفتیم.
آرش: تو لندن کلاس چندم بودی؟
ندا: اون موقع خیلی کوچیک بودم. نمی رفتم مدرسه.
آرش: پدرت چی کار می کرد؟
ندا: اون دکتر بود. تو یه بیمارستان کار می کرد.
آرش: چند سال انگلیس بودین؟
ندا: سه سال اونجا بودیم بعد برگشتیم ایران.