درس نوزدهم
سعید :باشه ،چیزی که تو خواستی و انجام می دم .واقعا نباید انجام بدم ولی انجام می دم .
روژین :هی ببین !الان یه چیزی به ذهنم رسید .الان کسی خونه هست ؟
سعید :نه ،الان هر دو بیرونن .به چی داری فکر می کنی ؟
روژین :چه وقت اونا برمیگردن ؟
سعید :برادرت با دوستاش گلف بازی می کنه ،دیر وقت برمیگرده .
روژین :در مورد دوست دخترش چی ؟
سعید :او هم سر کاره .تا یک ساعت دیگه برمیگرده .
روژین :ما یه ساعت وقت داریم تا اون دختر برگرده .
سعید :راجع به چی صحبت می کنی ؟من خوشم نمیاد از چیزی که می شنوم .
روژین :نگران نباش .اینو به من بسپار .همه چی خودش درست میشه .
سعید :الان می دونم که به چی فکر می کنی .حتی یک ذره از این کار هم خوشم نمیاد .یک لحظه صبر کن .