درس هفدهم
سعید : باشه، من به تو کمک کنم. فقط امیدوارم که مشکلی برای من پیش نیاد.
روژین : تو در هر شرایط به پولت میرسی.
سعید : ممکنه برادر شما اون دختر رو دوست نداشته باشه؟ شاید اون خوشحال بشه که اون رو از سرش باز کنه.
روژین : منم امیدوارم اینجوری بشه. این قطعاً شرایط رو آسون تر می کنه.
سعید : خب، حالا می خواین که من چکار کنم؟
روژین : اول از همه شمارۀ اونو به من بده.
سعید : من نمی تونم اون رو انجام بدم. برای چی شمارۀ اونو می خوای؟ تو می تونی به اون ایمیل بدی و شمارۀش رو بپرسی.
روژین : نمی تونم بپرسم ازش. می خوام که سارا بهش زنگ بزنه وقتی که برادرم خونه نیست. و تظاهر کنه که دوست دختر قدیمی برادرمه وقتی که دختره تلفن رو جواب میده.
سعید : حالا می فهمم که برنامه تو چیه. شما واقعاً فتنه گر هستید.
روژین : من فکر می کنم که ناراحتش می کنه این کار. و اینجا من یه خواسته بزرگ ازت دارم. از شما می خوام که اجازه بدین سارا وارد آپارتمان اونا بشه وقتی که هیچ کدوم خونه نیستن.
سعید : مطمئن نیستم بتونم این کار رو انجام بدم.