درس چهاردهم
روژین : مشکل چیه؟ شما می تونید پول داشته باشید، بدون اینکه براش زحمتی کشیده باشید.
سعید : من فقط نمی خوام اون رو انجام بدم. احساس می کنم کار درستی نیست.
روژین : چرا؟ این کار صادقانه نیست؟ یا چون بانک معتبری نیست؟
سعید : بیخیال.
روژین : کدوم یکی؟ دست از تظاهر به صداقت بردار!
سعید : بیا در نظر بگیریم که بانک معتبر نیست. اما با این وجود، من شخص صادقی هم هستم.
روژین : من فکر می کنم شما آماده کمک به من بودین برای پونصد دلار نقد ولی بعدش ....
سعید : هیچ راهی نیست که من به شما کمک کنم. بهتره که دست از سعی کردن برداری، من سرم شلوغه.
روژین : یه دقیقه صبر کنید. به من اجازه بدین بهتون چیزی بگم که ممکنه فکرتون رو تغییر بده.
سعید : من تردید دارم که شما چیز متفاوتی بگید. به هر حال چیزی نیست که بتونه فکر من رو تغییر بده.
روژین : نظرتون درباره پول بیشتر چیه؟
سعید : پول بیشتر نمی تونه نظر من رو عوض کنه. شاید این طوری به نظر نیاد، ولی من آدم راستگویی هستم.