×

Nous utilisons des cookies pour rendre LingQ meilleur. En visitant le site vous acceptez nos Politique des cookies.

image

B Plus Podcast, The Halo Effect 3

The Halo Effect 3

اسپانسر این اپیزود بی پلاس رهنما کالجه. رهنما کالج کارش اینه که کمک کنه اونایی که می خوان برن سر کار پشت سد سابقۀ کار نداشتن نمونن. اگه می خواین مثلاً برنامه نویسی کنین، طراحی یو آی یو ایکس کنین، یا کار دیجیتال مارکتینگ کنین، رهنما کالج یه سری دوره داره برای شما. که توش هم درس های فنی یاد می گیرین، هم مهارت هایی رو که تو دانشگاه یاد آدم نمی دن، ولی سر کار باید بلد باشیم. مثل چطوری فیدبک بدیم، چطوری گوش بدیم به همکارمون، چطوری تو تیم کار کنیم. از اینا. دوره هاشون رو هم کم کم قراره بیشتر کنن. گسترده تر کنن. محدود به این رشته های فنی نمونن.

کاملاً هم رایگانه. مجانی. تهعدی هم نمی ده کارآموز که بعدش حتماً واسه شرکت رهنما کار کنه. البته سعی می کنن کارآموزها و کارفرماهای خوب رو به هم معرفی کنن. برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام کردن در دوره ها، سایت رهنما کالج رو ببینید. لینک اینستاگرامشون رو هم می ذاریم در توضیحات پادکست.

یه مقدار نزدیکه روش فکری نویسنده و تیغ تندی که داره بر علیه بعضی از این مغالطه ها، به روش فکری نسیم طالب. نویسندۀ کتاب قوی سیاه و بسیار کتاب های خوب و معروف دیگه. اون البته خیلی نگران این ابهام ها و این خطاهاست در دنیای مالی. ایشون در دنیای مدیریت. ولی نسیم طالب هم یه کسی بود که این کتاب رو که خوند، خیلی ازش تعریف کرد. گفت این یکی از بهترین کتاب های مدیریتیه که تا حالا نوشته شده. زیاد مثال داره کتاب. هم از این مغالطه، هم از مغالطه های دیگه. باز دوباره یه مثال دیگه از این اینه که می گه مثلاً نرخ آمد و شد کارکنان یک شرکت رو بررسی کنین. چقدر آدما میان و میرن. اضافه می شن و حذف می شن از شرکت.

بعد نتیجه بگیرین که بله شرکت هایی که نیروی کار پایدارتری دارن عملکردشون هم بهتره. در حالی که خوب ممکنه بشه نتیجۀ برعکس هم گرفت دیگه.ممکنه این طوری باشه که اصلاً شرکته چون پایدارتره مردم دلشون نمیاد برن. و نیروی کار پایدارتر می شه. می دونید چی می گم؟ خیلی باید مواظب باشیم که نتایج تحقیقات رو نندازن بهمون. خودمون بتونیم نگاه کنیم ببینیم که متغیرها چطوری تعریف شدن. یه خطای دیگه ای، یک ابهام دیگری که درباره ش صحبت می کنه، خطای delusion of single explanation . اینکه فکر کنیم یه دلیل هست که یک پدیده رو می تونه توضیح بده. ساده سازی بیش از حد.

این یه دامیه که حتی بعضی از مطالعات دقیق که گرفتار اون اثر خطای تعمیم halo effectنمی شن، گرفتار اون causation و correlation نمی شن، ممکنه تو دام این بیفتن. توی دانشگاه Denver یک مطالعه ای کردن. دیدن که تا چهل درصد نوسانات مالی شرکت می تونه به خاطر پروژه های مسئولیت اجتماعی شرکت ها باشه.corporate social responsibility . عدد بزرگه. چهل درصد نوسانات مالی شرکت خیلی زیاده. و ممکنه که آدم وسوسه بشه بگه آره مسئولیت اجتماعی،سی اس آر، واقعاً مهم ترین عامل موفقیت مالی یک شرکت می تونه بشه. این طوری که این مطالعۀ دانشگاهی نشون می ده.

ما معمولاً واقعاً فکر می کنیم مسئولیت اجتماعی ربطی به عملکرد مالی نباید داشته باشه. یه کار خیره. یه کار فداکارانه است مثلاً . کاری نیست که با انگیزۀ مالی انجام بشه. اما نکته اینه که این نتیجه گیری درست نیست. خطای single explanationداره توش. واقعیت اینه که سی اس آر انقدر در هم تنیده است با فاکتورهای دیگۀ شرکت، مثل جهت یابی بازار، مثل مدیریت خوب، و اینا فاکتورهایی هستن که روی وضعیت مالی شرکت اثر می ذارن. این طوری ایزوله و تکی بهش نگاه کردن خیلی گمراه کننده ممکنه باشه. اگه بیایم به یکی از این فاکتورها تکی نگاه کنیم، حتماً راهمون اشتباهه. اینا خیلی با هم و تودرتو قاطی ان . و رو هم اثر می ذارن.

یعنی حتی تحقیقات دانشگاهی دربارۀ شرکت ها هم اسیر این خطاهای شناختی می شن و نتایج نامعتبر می گیرن. و ما باید حواسمون باشه وقتی داریم یک تحقیقی رو می خونیم. نتیجه اش رو می خونیم. حالا وقتی که زیراب تحقیقات دانشگاهی رو این طوری می زنه، تکلیف کتاب های پرفروش کسب و کار معلومه دیگه احتمالاً. معلومه که نویسنده با اون ها چه برخوردی خواهد داشت. خیلی تیزو برنده نقد می کنه این کتاب ها رو. می گه که حداقل از دهۀ هفتاد، دارن این تحلیلگران بازار و مشاوران کسب و کار کتاب های راهنمای بسیار پرفروش منتشر می کنن واسۀ مدیرها. سال هشتاد و دو دوتا از مشاورهای McKinseyاومدند کتاب نوشتند In Search of Excellence.

می گفتن که ما رفتیم موفق ترین شرکت های آمریکا رو مطالعه کردیم. هشت تا اصل اساسی از توی این ها پیدا کردیم. و اونا رو کردیم کتاب. هشت تا کاری که موفق ترین شرکت ها می کنن. و بلافاصله پرفروش شد تو آمریکا. بقیۀ دنیا هم خیلی خوب فروخت. اصلاً یکی از پرفروش ترین کتاب های بیزنس در طول تاریخ شد. توی ایران هم دهۀ هفتاد شمسی ترجمه شد. هم خودش ترجمه شد هم کتاب ها و تحقیقاتی بر اساس مدل اون کتاب نوشتن. یه سری از buzzwordهایی که buzzwordهای مدیریتی، کلماتی که مدیرها استفاده می کنن و خیلی مد شد استفاده ازشون، از دل همین کتاب در آمد.

بعد از دل همون کلمه ها کتاب های دیگه، ادبیات دیگه درآمد. اصلاً یک سفره ای باز کرد. ادعای نویسنده ها هم اینه که ما این موفق ترین شرکت ها رو با یک روش سیستماتیک و منطقی و خیلی عینی انتخاب کردیم. بعد رفتیم مصاحبه کردیم با مدیراشون. دیدیم که اشتراکات این ها چیه. رسیدیم به این هشت اصل موفقیت. مثلاً نزدیک مشتری موندن. مثلاً productivity through people. یعنی چیکار کنیم که مردم با استفاده از هوششون مولدتر بشن. نه اینکه فقط با کار جسمی بیشتر. همۀ اینا خیلی هم خوب و درسته. ولی مشکل می دونین کجاست؟ دو سال بعد از اینکه این کتاب در اومد، چهارده تا از این شرکت های فوق العاده و استثنایی اینا با سر اومدن پایین.

همین تحقیقات دقیق و موشکافانه ای که نویسنده ها می گفتن کردیم، رو همون نویسندۀ این کتاب دست گذاشته. می گه من رو همون ابهام دارم. مشکلات پایه ای روش تحقیقی دارن تحقیق این ها. از جمله یک خطای بزرگی که تو همین کتاب ها اثرش معلومه، خطای delusion of connecting the winning dots هست. این خطای delusion of connecting the winning dotsمال وقتیه که اون چیزی رو که می خوای بررسی کنی و اندازه بگیری، با یه عینک مشخصی انتخاب می کنی. بر اساس اون نتیجه ای که می خوای بگیری می ری موردهای مطالعه ت رو انتخاب می کنی.

فهمیدین چی شد دیگه؟ مثلاً می خوای ببینی فشار خون بالا از کجا میاد، چی باعثش می شه. بعد می ری فقط اونایی رو که فشارشون بالاست میاری تو مطالعه. این طوری شما هیچ وقت نمی تونی نتیجه بگیری. هیچ وقت نمی فهمی چرا ملت فشارشون بالاست. باید آدم های فشار پایین هم داشته باشی مقایسه شون کنی با اون ها.کیلو کیلو بعد از اون کتاب، کتاب نوشته شد دربارۀ فرمول برنده شدن کسب و کارها. ولی بدون استثنا همۀ اون کتاب ها، کتاب می گه که با روش های ضعیف به نتیجه رسیدن. بدون استثنا.

این کتاب هایی که میان نتیجۀ استنتاجات شبهه علمی شون رو به عنوان پند و اندرز و advice خیلی محکم و اینا به ما می فروشن، از نظر methodologyخیلی داغون اند. ولی خیلی خوب می فروشن. هنوز هم خیلی خوب می فروشن. مخصوصاً اونایی شون که استعاره های جالب تری دارن. اوناشون که ادعاهاشون بزرگ تره. تصویرهای بهتر و جذاب تری می سازن. چند تا شون رو کتاب بررسی کرده. حالا کتاب های بزرگ زمان خودشن. یکی همون در جستجوی تعالی. یکی Good to Great از خوب به عالی. هر دوی اینا موفق. هر دو خیلی پرفروش. خیلی هم مشترکاتشون زیاده از قرار.

کلی از این تشبیهات معمول و استعارات هم اولین بار توی همین کتاب ها آمده. مثلاً تشبیه می کنن سبک های استراتژی رو به روباه و جوجه تیغی و این چیزی که خیلی buzzwordشد توی صنعت. معمول شد تا سالیان سال. هنوز هم استفاده می کنن ازش. مدیرها هم مخصوصاً چون اینا تو ذهنشون می مونه، از فردا همه راه میفتن که باید جوجه تیغی باشیم. روباه نباید باشیم. اینا. ولی اساس ایدۀ کتاب و روشش آب می ده. اصلاً زیر سواله واقعاً.

جالب هم هست. کتاب های دیگه ای هم هستن که اصل حرفشون همین حرفیه که این کتاب ها می زنن. ولی اصلاً تو بازار موفقیتشون به خوبی اینا نیست. مثل کتاب مثلاً. What Really Works نویسنده می گه فرقش اینه که این کتابه پره از کلماتی که معمولی ان. structure، strategy، business culture. فرهنگ سازمانی. راهبرد. ساختار. مخاطب، مخاطب که می گیم یعنی مدیران. مدیرانی که این کتاب ها رو دنبال جواب، دنبال راه حل می خونن، دنبال مطلب و زبان علمی نیستن. دنبال قصه اند. دنبال روایت اند. دنیال یک good story اند. دنبال بالا پایین های دراماتیک داستان اند.

یه مطالعه ای توی دانشگاه شیکاگو کرده بودن. نشون می داد که اگر شرکتی فلان سبک مدیریتی رو دنبال کنه، چهار درصد عملکردش بهتر می شه. روشش هم علمی بود. اما راهنمایی های منتج از این مطالعه، در برابر وعده های رشد مثلاً چهل درصدی ای که یک کتابی مثل Good to Great می ده، هیچه دیگه. واسه همین مدیر رو جذب نمی کنه. حالا سوال اینه. اگه واقعاً این همه شرکت و این همه مشاور مدیریت و اینا انقدر متوهم و پرت اند، آیا واقعاً هیچ پند و نصیحتی هست که بتونه یک کسب و کاری رو موفق کنه؟ یا اینکه کلاً ماجرا رو باید جمع کرد و ریخت دور؟

این سوال، سوال جالبیه واقعاً. باید یه خرده بهش فکر کرد.

Learn languages from TV shows, movies, news, articles and more! Try LingQ for FREE