×

Nous utilisons des cookies pour rendre LingQ meilleur. En visitant le site vous acceptez nos Politique des cookies.

Inscrivez-Vous Gratuitement
image

B Plus Podcast, The Halo Effect 1

The Halo Effect 1

سلام. این اپیزود پونزدهم پادکست بی پلاسه و در آبان نود و هفت منتشر می شه. بی پلاس پادکستیه که در هر اپیزودش، من علی بندری، خلاصۀ یه کتاب غیرداستانی رو برای شما تعریف می کنم.

در اپیزود پونزدهم رفتیم سراغ کتاب The Halo Effect. این یک اصطلاحیه که هم اثر هاله ای ترجمه می شه، هم خطای تعمیم بعضی وقت ها ترجمه ش می کنن. در عنوان، ما ترجمه ش کردیم اثر هاله ای. چون اصطلاحیه که بیشتر توی منابع فارسی دیده می شه. ولی توی خود اپیزود، برای اینکه مفهوم بهتر منتقل بشه من معمولاً بیشتر گفتم اثر خطای تعمیم. اصطلاحیه که هم توی روش تحقیق و آمار کاربرد داره، هم توی روانشناسی و این ها. حالا دربارۀ مفهومش توی اپیزود حرف می زنیم. منبع اصلی ما در این اپیزود هم مثل بیشتر اپیزودهای دیگر بی پلاس، سایت انگلیسی زبان بلینکیسته. که توضیحاتش رو می تونید در Bpluspodcast.com ببینید. می تونید از همون جا عضوش هم بشید. مقدمه دیگه همین قدری بسه. بریم توی خلاصۀ داستان. بعد آخر اپیزود هم من یکی دو تا توضیحات اضافه دارم که می گم.

کتاب از اینجا شروع می شه که همه دوست دارن بدونن چی می شه که یه شرکتی موفق می شه. یه مقدار طبیعی هم هست البته. دور و بر ما پره از افتخارات و اخبار دستاوردهای شرکت های موفق. و مایی هم که شرکتی نداریم، یا شرکتی داریم و موفق نیستیم، می افتیم به فکر اینکه ببینیم این ها چیکار کردن که موفق شدن. ما هم همون کار رو بکنیم. صورت مسئله به جای اینکه باشه که چیکار کنیم موفق بشیم، شده اینکه ببینیم بقیه چیکار کردن موفق شدن، ما هم همون کار رو تکرار کنیم. و نتیجتاً راهی که برای حل مسئله می ریم، از این مسیر می گذره و این به نظر نویسنده می رسه که راه لزوماً درستی نیست.

می گه چون مدیرها خیلی تحت فشارن که نتایج مالی درخشان تحویل بدن که رشد کنن، و بعد هم بتونن این موفقیت رو هی تکرار کنن، این جوری شده که انگار اینا دنبال عصارۀ فضیلت اند همش. دنبال چکیدۀ آموزه های موفقیت اند. لب لباب اصول موفقیت. فرمول جادویی. اون اندرز و راهنمایی محکم و قعطی ای که راهشون رو به سوی موفقیت نشونشون بده. و واسه همین هم به هر کس و ناکسی آویزون می شن این وسط به عنوان مشاور توسعۀ کسب و کار. راهنمای این، mentor اون. مربی فلان. که بتونن برسن به اون جایی که می خوان برسن. راهو یکی نشونشون بده.

اونایی که یه مقداری وضعشون بهتره، اون مدیرایی که یه خرده ای وضعشون بهتره، اینا می رن مطالعه می کنن. می رن سراغ کتاب. سراغ مقاله مثلاً. منابعی که در نگاه اول ممکنه معتبر هم به نظر بیان دیگه. کتابه بر اساس کلی دادۀ واقعیه. و به نظر می رسه تحقیقات دقیق و روشمندی هم انجام شده واسه ش. اینا رو می رن می خونن و پیاده می کنن توی شرکت هاشون در سرتاسر جهان. ولی متأسفانه این کتاب ها هم خیلی هاشون اساساً غلط اند. یعنی هم داده هاشون زیر سواله درستیش، هم روش هاشون مغشوشه و خطا داره. ایدۀ اصلی پشتشون هم خیلی وقت ها غلطه که فرض می کنن که بیزنس این طوریه که یه سری چیزها رو اگه پیاده کنی، می رسی به یه نتایج قابل پیش بینی. اصلاً از این خبرها نیست در دنیای کسب و کار.

اصلاً نویسنده می گه این چند ده سال تلاش و این همه کاری که ریختیم ما توی اینکه بفهمیم چی باعث موفقیت کسب و کار می شه، علم نیست خروجیش. شبهه علمه واقعاً. pseudo-science. شبهه علم یه چیزی مثل طالع بینی، ستاره ها رو ببینیم از روش بگیم آیندۀ مثلاً این آدم این طوری می شه. تعریف شبهه علم رو از روی ویکیپدیای فارسی بگم، می گه که ادعاها، باورها یا کارهایی که به غلط به عنوان علم ارائه می شن ولی بر پایۀ روش علمی نیستن. مثل طب سنتی. مثل بشقاب پرنده ها، پیدایش بشقاب پرنده ها. طالع بینی. کف بینی. فال قهوه. ستاره بینی. انرژی درمانی. این فنون موفقیت مدیریت و کسب و کار اینا هم می گه اینا همون شبهه علمه. خوراک مطبوعات عامه پسند باید باشه. مثل همون بقیۀ شبهه علم ها. مجلات زرد و اینا باید پر باشه از این حرف ها.

فرآیند علمی یه چیزیه که توش باید آزمایش انجام بدی برای اینکه ببینی به فرضیه ای، یه گزاره ای درسته یا نه. اما تو شبهه علم اساس کار به جای اینکه آزمایش باشه، نقل و حکایت و لطیفه خاطره و یه داده هایی که نه می شه ردشون کرد، نه می شه اثباتشون کرد. طبیعت کسب و کار یک طوریه که خیلی نمی شه توش آزمایش کرد دیگه. فرض کن شما دو تا شرکت بخری. تو یکی یه استراتژی مدیریتی پیاده کنی، تو یکی یه استراتژی دیگه. بعد یکی موفق بشه. یکی نشه. نتایج این شرکت ها واقعاً چیز زیادی به شما نمی گه دربارۀ اینکه کدوم استراتژی مدیریت بهتره. نویسنده می گه اصلاً یه مقدار سوالی که ما می پرسیم غلطه. و واسه همینه که جواب غلط گیرمون میاد.

به جای اینکه بپرسیم چیه که شرکت ها رو موفق می کنه، باید بپرسیم اصلاً چرا انقدر سخت می شه فهمید که عملکرد خوب اصلاً چی هست. Why is it so hard to understand high performance? این باید سوال ما باشه. واسۀ همین و به خاطر اینکه نمی شه خیلی فرآیند علمی طی کرد در بیزنس، نمی شه مو رو از ماست بیرون کشید اون طور که باید، نمی شه هم به صورت علمی گفت کدوم business strategy باعث موفقیت می شه، کدوم باعث شکست می شه. اصلاً موفقیت کسب و کار تحت تأثیر عواملیه که خیلی هاش خارجه از محدودۀ اختیار و کنترل بنده و شمای مدیر. واسۀ همین حتی تصمیمی که ظاهراً خوب و درسته هم لزوماً نتیجۀ درست نتیجۀ خوب نمی ده.

از این گذشته، این دید ما به شرکت ها، این فهم ما از اینکه کدوم شرکت خوبه، کدوم بده معمولاً از کجا میاد؟ از خبرنگارهای بیزنس میاد و از تحلیلگران کسب و کار. این ها هم کارشون اشکال داره نویسنده می گه. اینا هم که قراره منبع ما باشن، مرجع ما باشن، در واقع نویسنده میاد توی این کتاب چشم ما رو باز می کنه به یک سری خطاهای شناختی در این ارزیابی هامون. که این خطاها رو هم ما داریم، هم تحلیلگرا دارن، هم ژورنالیست ها دارن، هم اونایی که اصطلاحاً دارن کار علمی و آکادمیک می کنن در این زمینه ها دارن. و می گه بیاین با این ابهام ها، با این کج فهمی ها آشنا بشیم. بعد ببینیم با پرهیز کردن از اینا چطوری می تونیم تصمیمات استراتژیک بهتری بگیریم. تصمیمات راهبردی بهتری بگیریم.

اولین خطایی هم که می ره سراغش، همون مهم ترینشونه از نظرش. که اسم کتاب رو هم از رو همون گرفته. halo effect اثر هاله ای توی خیلی از متن ها بهش می گن. یا بهش می شه خطای تعمیم دهی هم گفت. توی این context. چیه این؟ چند تا ویدیوی خیلی خوب ازش هست توی یوتیوب که توضیحش می ده با مثال تصویری خیلی خوب مطلب جابنداز. این خطای تعمیم دهی یا halo effectساده این طوری توضیحش می ده نویسنده. اصلاً خارج از این فضای کسب و کار. می گه توی مصاحبۀ کاری، معمولاً کاندیداهایی که جذاب تر به نظر بیان، ماهرتر هم به نظر میان. یعنی حتی اگه جواب های دو نفر به سوال ها یکی باشه، اون آدمی رو که جذاب تره مصاحبه کننده معمولاً این طور ارزیابی می کنه که ماهر تر هم هست.

اینجا خطای تعمیم دهی اتفاق افتاده. باعث شده مصاحبه کننده جذاب بودن ظاهر آدم رو قاطی کنه با ارزیابی ای که از مهارت حرفه ایش داره. قیمه های ظاهر رو بریزه در ماست باطن. خلط مبحث کنه در واقع. از کجا میاد این؟ از اینجایی که ما انگار سختمونه که در یه لحظه بیشتر از یه خصیصه یا یه ویژگی از یک آدم یا یک چیز یا یک پدید رو در نظر بگیریم. و تحلیل کنیم. واسه همین معمولاً میایم چیزا رو با هم قاطی می کنیم. میایم اون ویژگی ای رو که قابل لمس تره می گیریم، طرفمون رو بر اساس اون قضاوت می کنیم. بعد اون قضاوت رو بست می دیم به بقیۀ جنبه های اون آدم.

این خطای شناخته. خطای تعمیم دهیه. halo effect. تو یه مثال دیگه می گه مثلاً یادتونه تو مدرسه یه بچه مثبتی اگه بود، حرف هاش رو گوش می کرد، منضبط بود، معلم فکر می کرد که این درسش هم حتماً از بقیه بهتره. اخلاقش هم حتماً درست تره. فکر پرتی بود دیگه. ولی این جور قضاوت ها، این جور پیش فرض ها خیلی معمول اند. و اینا همه اثر همون halo effectهستند. یک سوگیری ایه که به عنوان اثر خطای شناخت هم گفتیم می شناسنش. و باعث می شه که ما تعمیم بدیم. یک ویژگی رو بگیریم تعمیم بدیم به جنبه های دیگر یک آدم یا یک پدیده.

Learn languages from TV shows, movies, news, articles and more! Try LingQ for FREE