درس نهم
روژین :کی اون دختر اومد به آپارتمان ؟
سعید : بذار ببینم، یادم نمیاد.
روژین :لطفاً سعی کن یادت بیاد .
سعید :سعی می کنم یادم بیاد .
روژین :تقریباً کی اومد ؟احتیاج دارم که بدونم .
سعید :به نظرم دو سال پیش بود که به این آپارتمان اومد .
روژین :مطمئنی ؟
سعید :بله .در واقع این آپارتمان اونه .به اون تعلق داره .
روژین :آپارتمان اون دختره ؟چه هیجان انگیز !
سعید :بله ،یاد دارم وقتی اومد ماه نوامبر بود ،یه روز برفی .
روژین :مطمئن هستی ؟
سعید :برادرت شش ماه پیش اینجا اومد .
روژین :واقعاً ؟ تو از کجا میدونی که برادرم کی اومد اینجا ؟
سعید :یادم میاد دیر وقت بود .بارون میومد .
روژین :تو چرا متوجه اومدنش شدی ؟
سعید :چون داشت سر و صدا می کرد .دوستانش بهش کمک می کردن وسایل رو جابه جا کنن .اونا هم خیلی سرو صدا می کردن .