They could have been better dialogue 2
ندا: برادرت چه کار می کنه؟
آرش: تو تیمِ فوتبالِ معلولینه.
ندا: مگه برادرت معلوله؟
آرش: آره، یه پاش مصنوعیه.
ندا: چرا معلول شد؟
آرش: تو جنگ یه پاشُ از دست داد.
ندا: متاسفم.
آرش: خیلی ممنون.
ندا: حالا فوتبالش خوبه؟
آرش: آره کاپیتانِ تیمِ ملّیه.