×

Usamos cookies para ayudar a mejorar LingQ. Al visitar este sitio, aceptas nuestras politicas de cookie.

Black Friday ¡Hasta 50% de descuento!
Regístrate Gratis
image

B Plus Podcast, Focus 1

Focus 1

سلام. این اپیزود یازدهم پادکست بی پلاسه. و در مهر نود و هفت منتشر می شه. بی پلاس پادکستیه که در هر اپیزودش من، علی بندری، یک کتاب غیرداستانی رو به صورت چکیده و خلاصه برای شما تعریف می کنم. در اپیزود یازده رفتیم سراغ کتابی با عنوان تمرکز Focus. نوشتۀ آقای دنیل گلمن. کتاب پرفروش و موفقی بوده. مثل بقیۀ کتاب هایی که در فصل اول بی پلاس خلاصه شون رو شنیدید. در آمازون بیشتر از سیصد و پنجاه تا review داره، چهار تا ستاره داره. در Goodreads هم بیشتر از شش هزار نفر review نوشتن براش. کتابیه که خیلیا خوندنش و به نظرشون کتاب خوبی بوده. من هم خوندمش. و هم از خود کتاب خوشم آمده و هم نویسنده ش رو تصمیم گرفتم دنبال کنم. آقای گلمن، نویسندۀ کتاب های علمی پرفروش زیادیه دربارۀ خلاقیت، دربارۀ شفافیت، مراقبه، و از همه مهم تر و معروف تر دربارۀ هوش هیجانی. این آقا کسیه که با نوشتن کتابی بسیار موفق و پرفروش با همین عنوان Emotional Intelligence این اصطلاح هوش هیجانی رو مطرح کرد در عرصۀ عمومی. و رواجش داد در دهۀ نود. نویسنده ایه مهم، خوش صحبت و بسیار بسیار موفق.کتاب هاش به فارسی هم ترجمه شده. از جمله همین کتابش. یه کاری که ما از این هفته داریم می کنیم اینه که الان شما می تونید برید توی بی پلاس پادکست دات کام و بعضی از کتاب هایی رو که خلاصه هاشون رو در اپیزودهای قبلی این پادکست تعریف کردیم و همین کتاب تمرکز رو مثلاً، از لینک هایی که توی پست اپیزودشون گذاشتیم برید بخرید. برای بعضی از کتاب ها نسخۀ دیجیتال رو لینک دادیم، برای بعضی ها نسخۀ کاغذی رو، برای یه کتاب نسخۀ صوتی رو. این کاریه که دوست داریم ادامه هم بدیم. از اول هم دوست داشتیم بکنیم. الان هم کردیم. دوست داریم ادامه هم بدیم. که شما شنونده های پادکست بتونید این طوری کتابی رو که ما دربارش توی پادکست حرف زدیم، با تخفیف بخرین. و از بی پلاس هم این طوری حمایت کردین اگه این کار رو بکنید. الان برای چهار تا از کتاب ها لینک خرید گذاشتیم. امیدواریم که ناشرها و فروشنده های دیگری هم بیان جلو. و بتونیم این همکاری رو گسترش بدیم. لیست کتاب هایی که الان برای خرید هست توی سایت رو آخر این اپیزود می گم. الان دیگه بیشتر طول ندیم این مقدمه رو. و بریم سراغ خلاصۀ کتاب تمرکز. منبع اصلی ما در این اپیزود هم مثل بقیۀ اپیزودهای پادکست بی پلاس، فصل اول بی پلاس، سایت انگلیسی زبان blinkist ه. کتاب رو این طوری شروع می کنه نویسنده. که می گه که دیدی یه وقتی یه مدتی موبایلت رو چک نمی کنی دلت آشوبه که وای الان یه پیغامی اومده من ندیدم؟ یه ایمیلی گرفتم که منتظرمه. من هنوز چکش نکردم. بعد هم که می ری چک می کنی، اگه پیغامی چیزی نباشه، یه خرده شاکی می شی. این حالیه که خیلی از ماها ممکنه که داشته باشیم. که دائم از یه کاری می پریم روی یکی دیگه. از این شاخه به اون شاخه. و بین این شاخه ها هی می پریم تلگرام چک می کنیم، توئیتر چک می کنیم. مدام داریم به محرک های مختلف پاسخ می دیم. و همش در معرض کلی اطلاعات هستیم. و حرف نویسنده اینه که اطلاعات و تمرکز بر خلاف هم عمل می کنن. هرچی اطلاعات بیشتر، تمرکز کمتر. و این باعث می شه که ما در عصر حواس پرتی زندگی کنیم. وقتی می گیم در عصر اطلاعات زندگی می کنیم یعنی در عصر کم بودن تمرکز و حواس پرتی داریم زندگی می کنیم. این پریدن از تلگرام به توئیتر بعد ایمیل بعد ایمو بعد اینستاگرام یعنی اینکه ما مشکل

تمرکز داریم. و نمی تونیم تصمیم بگیریم که در این لحظه به چی باید توجه کنیم. اما نویسنده می گه تمرکز کردن ممکنه. چیزی که باید یاد بگیریم اینه که چطور تصمیم بگیریم که آقا من الان می خوام به این چیز توجه کنم. و می خوام به اون چیزهای دیگه محل نگذارم. توجه مون رو ارادی بتونیم معطوف چیزی کنیم و نذاریم حواسمون پرت چیزای دیگه بشه. کنترل اوضاع رو بگیریم دست خودمون. یه مثال هم می زنه. می گه این کار ممکنه مثلاً خبرنگارای نیویورک تایمز اینا همه وسط سالن نشستن. اوپن آفیسه. سر و صدا هم هست. یکی تلفن حرف می زنه. یکی با اون یکی بحث می کنه. ولی این ها موفق می شن که تمرکز کنن. و کلی کار بکنن توی همون شرایط. بدون اینکه هی یکی بخواد به اون یکی بگه که آقا هیس! خانم آروم صحبت کن! من دارم تمرکز می کنم. من دارم کار می کنم، اینا. این یعنی اینکه می شه. با اراده می شه این رو تمرین کرد و به دست آورد. اما همه اراده شون قوی نیست برای به دست آوردن تمرکز. بیشتر ماها در طول مدتی که سر کار هستیم مشغول خیالپردازی می شیم. یا کلی وقت تلف می کنیم با کارهای باطل. واسه همینه که مهمه که این توجه ارادی رو در خودمون تقویت کنیم که بتونیم هر وقت لازم داریم اون چیزی رو که می خوایم روش تمرکز کنیم و حواسمون رو از بقیۀ چیزها پرت کنیم. کلید موفقیت اینه که کنترل دست خودمون باشه. به جز اینکه سرعتمون و بهره وری مون کم می شه وقتی حواسمون مدام پرت می شه، یک اشکال بزرگ و مهم دیگری هم داره این مریضی. این امکان رو عملاً از ما می گیره که عمیق غرق یک موضوعی بشیم. و اگه ما نتونیم عمیق غرق یک موضوعی بشیم، یاد گرفتن بسیار بسیار سخت می شه. از اون سخت تر، و تقریباً ناممکن، کشف کردن چیزهای جدیده. کسی که نتونه در چیزی عمیق بشه، واقعاً امیدی بهش نیست که بخواد چیز جدیدی کشف کنه. این موضوع انقدر جدیه که توی بعضی کشورهای شرق آسیا اعتیاد جوانان به اینترنت رو همین الان به عنوان یک مشکل در سطح ملی شناسایی کردن. و دنبال برنامه های جوانان چرا هستن براش. می گن که ما اگه اینو درست نکنیم، گرفتار خواهیم شد در آینده. ما هم اگر مهمه برامون که توانایی یادگیری مون رو ببریم بالا، لازمه که یاد بگیریم که چطوری از پرت شدن حواسمون جلوگیری کنیم در دنیای امروز، و چطوری روی یک کاری تمرکز کنیم. برای این کار، دو تا چیز رو باید تمرین کنیم. در واقع ما دو تا ذهن داریم. ذهن از بالا به پایین. و ذهن از پایین به بالا. این ها باید هی بکش واکش کنن. که این توانایی ما تقویت بشه. یعنی چی؟ ذهن پایین به بالای ما اونیه که دستورات کارهای اتوماتیک رو صادر می کنه. سریع هم هست. و با احساسات هم تحریک می شه. بالا به پایین اونیه که برنامه ریزی رو انجام میده. اونیه که کمکمون می کنه چیزهای جدید یاد بگیریم. این بخش مغز ما کندتر هم هست. و باید به صورت ارادی کنترلش کرد. خودش واکنش نشون نمی ده به محرک های حسی. اونایی که با ذهن پایین به بالاشون بیشتر کار می کنن، این ها به محرک های محیطی کلاً آسیب پذیرتر هستن. مثلاً یه مثالی می زه. می گه فکر کن یه عده ای توی صف وایسادن. چون طولانی شده زمان انتظارشون، یه عده ایشون ممکنه رفته باشن در حالت مستغرق. و یکی بیاد مثلاً بزنه جلوی صف بره جلوتر از اینا کارش رو بکنه، اینا خیلی متوجه هم نشن. اما اونایی که خیلی روی محرک های محیطی حساس اند، قطعاً می گن که آقا چی شد؟ شما از کجا اومدی؟ فاز چیه؟ چی شد رفتی جلو؟ این دو جور آدم دو جور واکنش مختلف نشون می دن.

یه حرف جالبی هم اینجا نویسنده می زنه به حرفی که ما توی یکی دیگه از اپیزودهای پادکست داشتیم، اپیزود یک بی پلاس، مربوطه. می ره سراغ اون قانون ده هزار ساعت. می گه این حرف اصلاً افسانه است که اگر شما یک کاری رو ده هزار ساعت تکرار کنی اوستا می شی توش. شما اگه تکنیک استوپ کردنت مثلاً بد باشه، هر چند هزار ساعت هم با همون تکنیک غلط فوتبال کنی، چیزی نمی شی. تفاوت آدم خبره و آدم آماتور اینه که خبره هه از ذهن بالا به پایینش استفاده کرده. و اون فعالیت های اتوماتیک و غیر ارادی ذهن پایین به بالا رو برنامه ریخته براشون و مدام بهترشون کرده. تکرار خالی و فقط کار کشیدن از bottom of mind ذهن پایین به بالا، راه به جایی نمی بره. زندگی رو بذاری رو auto pilot این باعث می شه که نتونی زمان حال رو و شرایطش رو درک کنی. نتونی چیز خوب یاد بگیری. به خاطر اینکه توجهت کم می شه.

Learn languages from TV shows, movies, news, articles and more! Try LingQ for FREE