×

Usamos cookies para ayudar a mejorar LingQ. Al visitar este sitio, aceptas nuestras politicas de cookie.

Economy and Security / اقتصاد و امنیت, اقتصاد و امنیت (1) – Text to read

Economy and Security / اقتصاد و امنیت, اقتصاد و امنیت (1)

Intermedio 2 de persa lesson to practice reading

Comienza a aprender esta lección ya

اقتصاد و امنیت (1)

سال 1352 بعد از چهار برابر شدن درآمد نفتی ایران”همه فکر میکردند با این پولها چه کارهایی نخواهند کرد. عمرانی دارم صحبت میکنم، سواستفاده منظورم نیست. از خود شاه گرفته تا دیگران. اما باید در مرحله اول میرفتید زیرساخت اقتصادیتان را قویتر میکردید. میتواند زیرساخت انسانی باشد، میتواند فیزیکی باشد ولی همه اینها را باید درست بکنید.

کاملا هم میشد درست کرد و با آن ما یک جهش بینظیری بکنیم. شاید هم آن موقع دیگر درآمدمان واقعا بالا میرفت؛ یعنی به جای اینکه با همین درآمد سرشار نفتی مثلا بشود حدود 2300 تا 3 هزار دلار، مثلا میشد همان موقع 7 یا 8 هزار دلار، ده هزار دلار. یعنی دیگر کاملا روشن بود داریم از عقب افتادگی میآییم بیرون. شانس بزرگی بود که ایران دیگر عقب افتادگی را برای همیشه کنار بگذارد ولی متاسفانه از این فرصت واقعا استثنائی استفاده نکردیم و برعکس، آن سیاستی که به خرج دادیم، خودش عامل آشوب و به هم خوردن وضع اجتماعی، نارضایتی همه و سرانجام انقلاب شد.”

علینقی عالیخانی که موضوع این قسمت از پادکسته جلد چهارم از مجموعه تاریخ شفاهی و تصویری ایرانه که به همت حسین دهباشی و نهادهای معتبری چون سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران تهیه شده است. ما قسمت بیست و هفتم همین پادکست رو به جلد دوم از این مجموعه یعنی خاطرات مرحوم شاپور آذربرزین اختصاص دادیم. جناب دهباشی توضیحات کاملی درباره این مجموعه دادن که برای اطلاعات بیشتر ارجاعتون میدم به دقایق4 تا 20 قسمت بیست و هفتم.

دکتر علینقی عالیخانی یکی از مهرههای اصلی و بسیار تاثیرگذار در رشد اقتصادی دهه 40 ایران بود، دههای که ایران به طور میانگین شاهد رشد اقتصادی سالانه 11 درصد و تورم 2.5 درصدی بود و سریعترین رشد اقتصادی در جهان رو بین سالهای دهه 60 میلادی تجربه کرد. عالیخانی 7 سال از این ده سال رو در کابینههای علم، منصور و هویدا، وزیر اقتصاد بود که با حمایت از بخش خصوصی نقش بزرگی در جهت دهی اقتصاد کلان و صنعتی شدن کشور بازی کرد که منجر به ایجاد صنایعی مثل ذوبآهن اصفهان، تراکتورسازی تبریز، ماشینسازی تبریز، موتور دیزل آذربایجان،کارخانه لوله نورد اهواز، موتور دیزل پرکینز تبریز، ماشینسازی اراک، ایران ناسیونال و دهها صنعت دیگر شد.

ما در این کتاب علاوه بر آشنایی با نقش عمده مرحوم عالیخانی در رشد اقتصاد و صنعتی شدن کشور که تقریبا نیمی از مباحث کتاب رو به خودش اختصاص داده، با دورههایی از فعالیت عالیخانی در ساواک و دانشگاه تهران هم آشنا میشیم. اما به نظر من مهمترین وجه کتاب، دورهای است که عالیخانی به فعالیت دولتی پرداخته یعنی سالهای بعد از کودتای 28 مرداد تا اوایل دهه 50 شمسی که مصادف میشه با دیکتاتوری 25 ساله محمدرضا شاه.

کتاب از لحاظ تاریخی قابل اعتنا و مهمه چرا که از یک طرف مرحوم عالیخانی به مدت هفت سال در کانون تصمیمات و سیاستگذاری اقتصادی ایران بود و رابطه بسیار نزدیک و دوستانهای با علم و هویدا داشت و از طرف دیگه به مدت دو سال وبا تصدی ریاست دانشگاه تهران از نزدیک با خواستههای نسل جوان کشور ارتباط برقرار کرده بود.

کتاب پر از شرح وقایع و شخصیتها از دید عالیخانی است و استفاده موثر و بجای جناب دهباشی از مصاحبه دیگری که توسط بنیاد مطالعات ایران با مرحوم عالیخانی انجام شده، اطلاعات کتاب رو کاملتر میکنه، همچنین پانویسها و شرح حال مختصر بسیاری از شخصیتها و اسنادی که در کتاب آورده شده اون رو تبدیل به اثری ارزشمند در حوزه تاریخ معاصر ایران کرده که اطلاعات بسیار زیادی رو دربر میگیره. من در ادامه این پادکست به بخش بسیار کوچکی از این اطلاعات اشاره و ازتون دعوت میکنم که اگر علاقمند به تاریخ معاصر ایران هستین مطالعه این کتاب رو از دست ندین، من در انتهای این قسمت و همچنین در توضیحات پادکست روشهای تهیه کتاب و منابع دیگری که از مرحوم عالیخانی موجوده رو معرفی میکنم.

دکتر علینقی عالیخانی سال 1307 در نزدیکی ابهر به دنیا آمد، در سال 1325 از دبیرستان البرز در رشته ادبی فارغالتحصیل شد و بعد به دانشگاه تهران رفت و از آنجا لیسانس علوم سیاسی گرفت. اواخر 1328 به فرانسه رفت و ابتدا در رشته حقوق بین الملل دیپلم مطالعات عالی و سپس دکتری دولتی فرانسه در رشته اقتصاد را گرفت.

دوران تحصیل عالیخانی در دانشگاه تهران مصادف بود با قائله آذربایجان. بعد از جنگ جهانی دوم بلشویکها که به دنبال افزایش نفوذشون در ایران و خصوصا گرفتن امتیازی مشابه انگلیس، در نفت شمال بودند با حمایت از فرقه دموکرات به رهبری سید جعفر پیشه وری که به دنبال خودمختاری آذربایجان بود، سعی داشتند به حکومت مرکزی فشار بیارن تا امتیازات لازم رو بگیرن. حزب توده هم تبدیل شده بود به حافظ منافع شوروی در ایران و از خودمختاری آذربایجان و امتیاز نفت شمال حمایت میکرد، با حمایت کامیونهای پر از سرباز روسی میتینگهای خیابانی راه میانداخت و مخالفان امتیاز دادن به شوروی مثل مرحوم مصدق رو با استفاده از مطبوعاتی که در اختیار داشت مورد حمله قرار میداد.

این پیوستگی حزب توده به شوروی و یا به قول خودشون کمونیسم بین الملل بعدها باعث شد افراد ملیگرایی مثل عالیخانی هیچوقت نظر مثبتی به سوسیالیسم و چپگرایی نداشته باشن. عالیخانی تعریف میکنه: «حالا که سنی از همه ما گذشته، وقتی با برادرم که آن زمان کمونیست بود، و یا با دوستان دیگری که کمونیست بودند، صحبت میکنم، میبینم در ورای همه اینها همه ما به شدت ناسیونالیست بودیم ولی هر کدام دنبال یک راهی میگشتیم که کشورمان را نجات بدهیم. و الا، در میهنپرستی هیچ کدام ما تردیدی نبود.»

نکتهای که در این کتاب، عالیخانی به خوبی بهش اشاره میکنه شرایطیه که حزب توده تونست خودش رو بین مردم و خصوصا کارگرها جا بندازه، در شرایط اشغال ایران که کل سیستم رضاخانی فروپاشیده بود و کشور دوباره دچار ناامنی و هرج و مرج شده بود، عدهای که این وضع براشون قابل قبول نبود تحت تاثیر تبلیغات حزب توده قرار میگرفتن، دقیقا هم نمیدونستن چی میگن چون ترجمههای درستی از منابع کمونیستی موجود نبود و شاید بغیر از کادر رهبری و ایدئولوگهای حزب، عملا اعضا چیزی از کمونیسم نمیدونستن اما چون از مارکس و انگلس نقل قول میکردن حرفهاشون دهن پرکن بود. در مقابل هم پان ایرانیستها بودن که موضع ملیگرایی داشتند اما اونها هم بعدها مقداری تندروی در مواضعشون بوجود اومد.

فاصله گرفتن عالیخانی از مارکسیسم فقط موضع حزب توده در زمینه قائله آذربایجان و ملی شدن صنعت نفت تا قبل از 30 تیر نبود، بلکه مطالعه کتابهای مارکسیسم به زبانی قابل فهم سبب شد متوجه نظریات اقتصادی مارکسیسم بشه و از نظر او تئوریهای مارکسیسم زمانی مطرح شده که اقتصاد تازه در حال شکلگیری بوده و اساتید اقتصاد هم با اینکه ممکن بود تمایل چپی داشته باشن اما این تئوریها رو در زمینه اقتصاد قبول نداشتن.

عالیخانی که ملیگرایی افراطی بود بعد از سفرش به فرانسه خواه ناخواه تحت تاثیر سوسیالیسم فرانسوی که کاری با مارکس نداره قرار میگیره که لزوم کمک به ناتوانان و کاهش شکاف درآمدها از مشخصههاشه. این فضا باعث شد کمی از ملیگرایی افراطیاش کاسته بشه و به نوعی میهنپرستی متعادلتر، منسجمتر و عمیقتر دست پیدا کنه.

البته این نوع سوسیالیسم بخاطر اعتقاد به اینکه دولت باید خیلی از کارها رو انجام بده خطرناک بود.

عالیخانی 7 سال در فرانسه بود و مهمترین اتفاق ایران اون زمان جنبش ملی شدن صنعت نفت بود، عالیخانی هم مثل اکثر ایرانیها مصدقی بود اما بعد از مدتی اعتقاد داشت مصدق در کار خودش گیر کرده و کاری انجام نمیشه.. مصدق توانایی بسیج مردمی رو داشت اما توان رهبری مردم به سمت هدف رو نداشت چون تحت تاثیر مردم بود و یک رهبر سیاسی بزرگ نباید تحت تاثیر مردم باشه و میبایست پیشنهاد بانک جهانی که خودش هم قبول داشت رو به مردم اعلام میکرد، به همین دلیل این جنبش که میتونست ایران رو به دموکراسی برسونه شکست خورد.

عالیخانی بعد از اتمام تحصیلاتش در سال 1336 به تهران برگشت و در ساواک که تازه تشکیل شده بود و نخست وزیری خوانده میشد در قسمت اطلاعات خارجی بخش اقتصادی مشغول به کار شد. عالیخانی اطلاع درستی از این سازمان نداشت و در قدم اول با پاکروان ارتباط گرفته بود که خیلی هم خوشش آمده بود.

عالیخانی پاکروان رو مردی روشنفکر، فرانسه بلد، تاریخدان، ریاضیدان و فلسفه بلد توصیف میکنه و معتقد بود پاکروان میتونه در دانشگاه ریاضی و تاریخ درس بده. عالیخانی تعریف میکنه که آندره فونتن سردبیر روزنامه لوموند دوست صمیمی پاکروان بود و زمانی که پاکروان به عنوان سفیر فرانسه منصوب شد یکی از لذتهاش این بود که پیش پاکروان برود و بنشینند و حرف بزنند.

شخصیت پاکروان باعث شد عالیخانی برخلاف هشدارهای اطرافیان وارد نخستوزیری بشه اما در ادامه میگه: «بعد متوجه شدم آن دستگاهی که مرا قبول کرد، اسمش سازمان اطلاعات و امنیت کشور است و ادارهای دارد به نام اطلاعات خارجی که در آنجا اطلاعات مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره درباره کشورهای دیگر را گرد آورده و تجزیه و تحلیل میکند و به اطلاع شاه و نخستوزیر و دیگر مقامهای مسئول دولت میرساند. از این گذشته ارتباطاتی که به علت حساسیت باید محرمانه بماند، از راه این اداره صورت میپذیرد، مانند تماس با اسرائیل و شیخنشینهای خلیج فارس. مسئولیت من این بود که به مسائل اقتصادی مربوطه رسیدگی کنم.»

هدف ایران در اون زمان گسترش نفوذ در شیخنشینها و رویارویی با جاهطلبیهای جمال عبدالناصر و ملیون عرب بود. پان عربیسم ناصر در واقع دشمن مشترک ایران و اسرائیل بود، ناصر در کتابی به نام فلسفه انقلاب به تفضیل در مورد جدا کردن خوزستان از ایران و الحاقش به سرزمینهای عربی حرف زده بود و با اینکه به قول عالیخانی مدیر درجه یک و افسر لایقی بود اما از فلسفه چیزی نمیدونست و مهمل نوشته بود.

اما واکنش جامعه ایرانی به ناصر مثبت بود چون دشمن اسرائیل بود و اینکه اساسا اطلاعی از مواضع ناصر در قبال ایران نداشتند. عالیخانی این عدم اطلاع جامعه ایرانی رو در نبود دموکراسی در کشور میدونست که اجازه فکر کردن و به نتیجه رسیدن رو به مردم نمیداد و حکومت سعی داشت سلیقه خودش رو در مسائل به زور اعمال کنه.

اونموقع اختیار شیخنشینهای خلیج فارس با انگلیس بود و مذاکرات رسمی باید از طریق انگلستان صورت میگرفت اما شیخنشینهای خلیج فارس میخواستند مستقل باشند و سعی میکردند به صورت خصوصی و مخفیانه با ایران ارتباط برقرار کنند، به همین دلیل ساواک این مذاکرات رو انجام میداد و دولت ایران رسما وارد مذاکره نمیشد چون موجبات اعتراض انگلستان رو فراهم میکرد.

یکی از قراردادهای مهمی که از دست رفت، قرارداد اکتشاف نفت در ابوظبی بود،کارشناسانی که برای این منظور فرستاده شدن به دلیل بیتجربه بودن نتونستن نفت پیدا کنن، اتفاقی که اگر میافتاد شاید سرنوشت خلیج فارس رو به کلی عوض میکرد و شاید نفت دوبی رو هم ایران استخراج میکرد. یکی از مهمترین دلایلی که باعث شد این اتفاق نیوفته این بود که متخصص به تعداد کافی در کشور وجود نداشت و کسانی که واقعا در کارشون خبره بودن مشغول کارهای مهمتری بودند.

رابطه با اسرائیل به زعم عالیخانی به نفع ایران بود چرا که اولا دشمن مشترکی مثل ناصر داشتند و در ثانی خدماتی که اسرائیل میتونست ارائه بده به شدت مورد نیاز ایران بود، اسرائیلیها پیشرفتهای مهمی در کشاورزی، راه سازی و ساختمان سازی کرده بودن و کیفیت کارشون در حد کشورهای پیشرفته بود. دیدی که عالیخانی از اسرائیل 1337 میده، دید مثبتیه، البته اضافه میکنه اسرائیل اونموقع با اسرائیل الان فرق داشت و جنایاتی که در این دو دهه اخیر انجام داده دیدش رو نسبت به این کشور تغییر داده، اما عالیخانی اشتباه میکرد و اسرائیل از بدو استقلال یعنی سال 1327 جنایتهای متعددی رو علیه مردم فلسطین انجام داده بود مثل کشتار طنطوره که طی آن ارتش اسرائیل 250 فلسطینی را قتل عام کرد.

و اینها شامل کشتارهایی که توسط گروههای تروریستی صهیونیست قبل از استقلال اسرائیل میشه نیست. بعضی رهبران این گروههای تروریستی مثل مناخیم بگین بعدها نخستوزیر و اکثر اعضای این گروهها وارد ارتش اسرائیل شدند.

Learn languages from TV shows, movies, news, articles and more! Try LingQ for FREE