Tidy your room
از امروز تا سه هفتۀ دیگر تنها هستم زیرا پدر و مادرم دیشب به ایران رفتند . اوّل خیلی خوشحال بودم که تنها هستم و دیگر کسی به من دستور نمی دهد ،امّا این خوشحالی خیلی زود تمام شد .
صبح از خواب بلند شدم و درِ یخچال را باز کردم . هیچ چیز در یخچال نبود به جز یک بطری آب . یک کاغذ رویِ میز به خطّ مادرم بود . شروع کردم به خواندنِ نامه :
مریم جان ،
صبح به خیر . سفر ما ناگهانی اتفاق افتاد . از امروز برای سه هفته تنها هستی.
پولِ نقد زیاد نداشتیم. مقداری پول روی تلویزیون است. این مدّت را با آن بگذران. نان، شیر، کره، عسل و پنیر برایِ صبحانه ات بخَر.
در کابینتِ آشپزخانه برنج، روغن، تخمِ مرغ، پیاز و سیب زمینی داریم. در فریزر هم کمی گوشت و مرغ هست. ناهار و شام برای خودت درست کن. خیلی هم رستوران نرو و ساندویچ نخور چون غذایِ بیرون خیلی سالم نیست و پولت هم زود تمام می شود.
هر روز صبح اتاقت را مرتّب کن و به گل ها آب بده.
برایِ آمدنِ ما، حتماً خانه را تمیز کن، ظرف ها را بشور و غذا آماده کن.
دخترم، مواظبِ خودت باش.
مامان و بابا