×

We gebruiken cookies om LingQ beter te maken. Als u de website bezoekt, gaat u akkoord met onze cookiebeleid.

image

B Plus Podcast, Factfulness 1

Factfulness 1

سلام. این اپیزود چهاردهم پادکست بی پلاسه و در آبان نود و هفت منتشر می شه. بی پلاس پادکستیه که در هر اپیزودش من، علی بندری، یک کتاب غیرداستانی رو به صورت خلاصه برای شما تعریف می کنم.

در اپیزود چهارده رفتیم سراغ کتاب Factfulness نوشتۀ آقای هانس روسلینگ و همکاران. آقای روسلینگ متأسفانه پارسال فوریۀ دو هزار و هفده فوت کرد. از دنیا رفت. یک محقق سوئدی بود. پزشک بود. متخصص آمار بود. در حوزۀ بهداشت و سلامت کار می کرد و پژوهش می کرد. سخنرانی های خیلی جذابی داره. من اولین بار یک تد تاکی ازش دیدم و جذب ارائه ش شدم. لینک اون سخنرانی رو می گذاریم در توضیحات اپیزود. کلاً هم اگر که گوگل کنید، توی یوتیوب بگردید دنبالش چیزهای خیلی جالبی ازش می بینید.

کتاب با عنوان کامل Factfulness, ten reasons we are wrong about the world and why things are better than you think در آوریل دو هزار و هجده یعنی بعد از درگذشت آقای هانس منتشر شد. بلافاصله هم کتاب پرفروشی شد. اسم رو هم طنازانه انتخاب کرده اولا پسر آقای هانس که یکی از همکارای پدرش بود در نوشتن کتاب. در واقع دست سازه کلمه ش. چهار بار هم به نظر می رسه که ترجمه شده یا داره می شه به فارسی در همین مدت کم. از جمله عنوان هایی که براش گذاشتن واقعیته ما هم دیگه برای اینکه گیج نکنیم کسی رو عنوان جدید درست نکردیم. می چسبیم به همین عنوان واقعیت.

اگر بعد از شنیدن این خلاصه علاقه مند شدین که کتاب رو بخونین، توصیه می کنیم که این کار رو حتماً حتماً بکنین. این نشون می ده که من به اون هدفی که داشتم رسیدم. واقعاً دوست دارم تشویق کنم همه رو این کتاب رو بخونن. می تونید از لینکی که ما توی سایت گذاشتیم با تخفیف بخرینش. چه نسخۀ کاغذیش رو، چه نسخۀ الکترونیکیش رو. توضیحات بیشترش رو حالا آخر پادکست می دیم. بریم الان خلاصه رو بشنویم.

نویسندۀ کتاب آقای هانس اصل ادعاش اینه که این دنیایی که ما داریم توش زندگی می کنیم پیوسته در حال بهتر شدنه. بعدم میاد دستمون رو می گیره می برتمون به یک سفر زمان و مکان و نشونمون می ده که اوضاع از کجا به کجا رسیده. و قشنگیش هم اینه که پشت همۀ ادعاهایی که می کنه فکت ها و داده های واقعی هستن. در اصل کتابش در کنار پیام اصلی ای که داره و کار اصلی ای که داره می کنه، یه دعوتی هم هست به اینکه چطوری توی قضاوت هامون فکت ها رو بکنیم محور اصلی نتیجه گیری. و چطور دقیق تر حرف بزنیم، درست تر فکر کنیم، منفی نگر نباشیم بی خودی، خطای دید نداشته باشیم. از این نظرا کتابش واقعاً کتاب ارزشمند و آموزنده ایه.

غافلگیرکننده ترین نکته ش هم، یکی از غافلگیرکننده ترین نکاتش هم اینه که ببینیم که نه تنها ما آدم های معمولی و عامی بلکه خیلی از متخصصین و کارشناسان امر هم چقدر گاهی اسیر این خطاهای منفی نگری می شن و دنیا رو خیلی بدتر از اون چیزی که هست تصور می کنن. دیدشون به دنیا خیلی بدتر از واقعیته، و چطور آدمایی به این باهوشی خطاهایی به این بزرگی می کنن. نویسنده دستمون رو می گیره می برتمون تو مغز آدمیزاد ببینیم که چرا و چطور سیم کشی ما این طوری شده که با منفی فکر کردن احساس امنیت بیشتر می کنیم، احساس آرامش می کنیم.

با مثال، نمودار، شکل، فکت بهمون نشون می ده که ما ده تا غریزه داریم که اینا باعث می شن که درکمون از دنیا کامل و درست نباشه. یکی یکی این غرائز گمراه کننده رو معرفی می کنه، کلی هم راهنمایی و نکته و این ها داره که یادمون می ده مثلاً حواسمون باشه کارایی رو که از این به بعد داریم می کنیم، فکر هایی رو که از این به بعد داریم می کنیم رو یه مقداری اصلاح کنیم. مغزمون رو تمرین بدیم که از یک لنز شفاف تری دنیا رو ببینیم.

شروع قصه هم برای خود آقای هانس اینجا بوده که می گه من دیدم دانشجوهام توی کلاس دید خیلی قدیمی و منقرض شده ای دارن، منقضی شده ای دارن نسبت به دنیا. هم خطاهای فکری شون زیاده، هم کلاً زیادی پرتن، زیادی نادانن. دنیا رو مثلاً دو تکه می بینن. خوب و بد. فقیر و غنی. پیشرفته و در حال پیشرفت. و از همه مهم تر و معمول تر شرق و غرب. و دو تا گروه جدا می بینن اینا رو از همدیگه. این تقسیم کردن دنیا به دو جهان، شرق و غرب، یه غریزه ای درست کرده، از یه غریزه ای میاد به اسم غریزۀ شکاف instinct gap. و بعد می گه که این راه رو باز کرده برای تحلیل های بسیار غلط و گمراه کننده. دید هم دید پرتی، دید غلطی نبوده. یه زمانی دنیا این طوری بوده کمابیش. ولی الان دیگه این طوری نیست. این طوری نیست که شما بتونی راحت بگی غرب یه جاییه که مدرنه و پیشروئه و ثروتمنده و شرق یه جاییه که قدیمیه، فقیره، در حال توسعه است.

مشکلش هم می گه اینه که شما این دید رو داشته باشی، بعد به راحتی میای دربارۀ شاخص هایی مثل امکانات درمانی، مرگ و میر کودکان، سطح درآمد، اندازۀ خانواده، وضعیت آموزش، کیفیت آموزش، دربارۀ همۀ اینا یه سری نتیجه گیری هایی می کنی از همون تقسیم بندی ساده و ساده لوحانه ت. و واسه خودت یه نظری پیدا می کنی. بعد وایمیسی بدون اینکه به خودت زحمت بدی بری ببینی دادۀ واقعی اصلاً چی هست از اون نظر دفاع می کنی و بر اساس اون کلی تئوری دیگه می دی. این ایدۀ کشورهای فقیر و کشورهای غنی، کشورهای جلو و کشورهای عقب مونده چسبیده به مغزمون.

می گه من تو کلاس یه سری سؤال پرسیدم دیدم تقریباً همه همۀ سؤالا رو دارن غلط جواب می دن. سؤال های ساده. حالا توی این اپیزود چند تا نمونه از این سؤالا رو ما می گیم. جواباشون بر اساس فکت هست، منتها بر اساس فکت های هزار و نهصد و پنجاه و ششه. در حالی که دنیا خیلی فرق کرده. در دو هزار و هفده ای که ما داریم این کتاب رو می نویسیم، آقای هانس می گه، بیشتر دانشجوهای من فکر می کنن که پنجاه و نه درصد جمعیت جهان دارن در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنن. نزدیک شصت درصد جمعیت دنیا دارن در کشورهای در حال توسعه... در حال توسعه هم یعنی عقب مونده دیگه. در حالی که می گه حقیقت اینه که نه درصد جمعیت جهانن.

بعد این غریزۀ شکاف، این غریزۀ gap فقط تو ذهن دانش آموز و دانشجو هم نیست. معلم هم این مشکل رو داره. خبرنگار هم داره. دکتر هم داره. سیاستگذار هم داره. بانکدار هم داره. خیلی از نخبگان جهان هم همین طور فکر می کنند.

بعد ایشون می گه که این تقسیم کردن دنیا به دو تا گروه، شرق و غرب، عقب مونده و جلوافتاده و این ها انقدر غلطه که ما برای هر فکر تازه ای لازم داریم اول یک نظام جایگزین اون رو توسعه بدیم و بهش نگاه کنیم. نظام جایگزینی که ایشون درست می کنه بر اساس سطح درآمده. می گه بیایم چهار تا سطح درآمدی تعریف کنیم. بعد با این ها دنیا رو ببینیم. در طول کتاب حالا با همین ابزار کار می کنیم بیشتر باهاش آشنا می شین. این چهار تا چهار سطحن. سطح یک پایین ترین سطح درآمدیه. فقیرترین مردم جهان ان. آدمایی که یک دلار در روز درآمدشونه. اینا آدمایی ان که برای آب، برای غذا، برای مسائل اولیۀ سلامتی و بهداشتی و اینا درگیرن. گرفتاری هاشون این جور چیزاست و حدود یک میلیارد نفر از جمعیت جهان اینجا هستن.

سطح دو روزی چهار دلار درآمدشونه. تو این سطح سه میلیارد نفر از مردم دنیا زندگی می کنن. اینا غذاشون یه مقدار بهتره. یک حد پایه ای از آموزش رو بهش دسترسی دارن. به برق دسترسی دارن هرچند پایدار نیست ولی به هر حال بعضی وقت ها برق دارن. ولی مثلاً امکانات پزشکی درست حسابی ای ندارن. بعد سطح سه رو داریم. که اینا اونایی ان که مرتب کار می کنن، روزی شونزده دلار مثلاً درآمد دارن. حدود دو میلیارد نفر از جمعیت جهانه. یادمون باشه. سطح یک یه میلیارد بود، سطح دو سه میلیارد بود، این سطح سه دو میلیارده. به آب تمیز دسترسی دارن. به آموزش. به برق پایدار. و بعضی هاشون امکانات اولیۀ حمل و نقل رو هم دارن. به راحتی دسترسی دارن و استطاعتش رو دارن که جابجا بشن به راحتی.

بعد سطح چهار رو داریم که اینا پولدارترین آدم های دنیا هستند. روزی مثلاً شصت و چهار دلار درآمد دارن حداقل. آموزش خوب دسترسی دارن. می تونن با هواپیما برن مسافرت. و از این جور چیزها. اینا یک میلیارد نفرن. پس پایین ترین سطح بود یه میلیارد نفر، بالاترین سطح هم بود یه میلیارد نفر. اون دو تا سطح وسط یکی سه میلیارد، دیگری دو میلیارد.

اینا رو با عکس توی کتاب نشون می ده و توضیح می ده که این دسته بندی بهمون بهتر می گه که توی دنیا چه خبره. دنیا بین فقیر و غنی تقسیم نشده. خیلی فقیر و خیلی غنی که می شه سطح یک و سطح چهار، اینا در اقلیت هستن تو دنیا. این ذهن توسعه نیافته و binary ماست، ذهن صفر و یکی ماست که می خواد ساده کنه کار رو و یه تقسیم بندی سیاه و سفید از جهان بده. تقسیم بندی از روی سطح درآمد به پیشنهاد آقای هانس کار مفیدتریه. می گه که این مدل که framework این کتاب هم هست و روش جدید فکر کردن به این موضوعاته، باعث می شه که ما بتونیم دقیق تر و شفاف تر ببینیم وضع جهان رو.

مثل بازی های کامپیوتری می گه این طوری هم هست که همه از سطح یک شروع می کنن. بعد می خوان برن سطح دو، سطح سه، سطح چهار. ولی معمولاً چند نسل طول می کشه که یه کسی تغییرlevel بده. تغییر سطح بده. از یه سطح درآمدی بره سطح دیگه. اما نکتۀ مهم اینه که بدونیم که تاریخ بشر این طوری بوده که همه از سطح یک شروع کردن. همه با هم اونجا بودیم. بعد کم کم، کم کم بعضیا جلو افتادن. اصلاً تا صد هزار سال کسی نمی رفته مرحله بعد. بیشتر بچه ها اینقدری عمر نمی کردن که خودشون بچه دار بشن. تا همین دویست سال پیش هشتاد و پنج درصد دنیا هنوز تو همون مرحلۀ اول بودن. سطح یک بودن. تا دویست سال پیش. هشتاد و پنج درصد دنیا خیلی فقیر بودن. امروز ولی اکثریت توی اون دو تا سطح وسطی هستن. بین level دو و سه. جایی که بیشتر اروپا و امریکای شمالی دهۀ هزار و نهصد و پنجاه بودن.

می گه من اولین بار سال هزار و نهصد و نود و نه در یک سخنرانی ای در بانک جهانی گفتم که این در حال توسعه و توسعه یافته رو بریزین دور. این کار نمی کنه دیگه. جواب نمی ده. هفده سال طول کشید ولی بالاخره بانک جهانی این رو پذیرفت و این ادبیات رو عوض کرد. هرچند سازمان ملل و سازمان های وابسته بهش هنوز دارن روی همون مدل قدیمی اصرار می کنن و با همون کار می کنن. دلیل اصلیش هم می گه اینه که آدمیزاد فکرهای صفر و یکی رو دوست داره. چه توی قصه گفتن، چه توی طرح مسئله، چه توی سیاست سازی.

اون وقت نتیجه ش اینه که جایی دسته بندی می بینه، جایی گروه بندی می کنه که در واقع مرز وجود نداره. مرزها رو اشتباه می ذاره. دسته ها رو اشتباه تعریف می کنه. این شکاف چیز هم هست که رسانه هم دوستش داره. چون قصه رو این طوری می شه راحت تر تعریف کرد. سیاستمدار هم دوستش داره. به خاطر اینکه این طوری می شه روی این شکاف سوار شد و رأی جمع کرد. محبوبیت گرفت یا یه agenda یی رو پیش برد. قصه نویس هم دوستش داره. و دوست داشتن این آدما همه از یه جنسه. چون اون تنش رو توی این شکاف بهتر و بیشتر می شه هم نشون داد، هم ازش استفاده کرد. برای همینه که این داستان هی بیشتر و بیشتر ترویج می شه.

با این نمودارها یه کار درخشانی می کنه توی همون فصل اول کتاب. یه نمودار داره مثلاً میاد نمرۀ ریاضی مردها رو با زن ها مقایسه می کنه. یک شکاف بزرگ می بینی. می بینی که خب آقا مردا مثلاً نمرۀ ریاضی شون بالاست با یک شکافی زن ها نمرۀ ریاضی شون نمودارش این پایینه. قشنگ معلومه یه gap ی هست. به راحتی می شه نتیجه گرفت که مردها در ریاضیات خب بهترن از زن ها. واقعاً نتیجه گیری راحتیه بر اساس اون نمودار. بعد میاد این نمودار رو یه طور دیگری نشون می ده. همون دیتاها رو، همون اطلاعات رو طور دیگری نشون می ده. اولاً می گه بیاین از شر بلیه ای به اسم میانگین گیری که خیلی وقت ها گمراهمون می کنه نجات پیدا کنیم. اینو بندازیم دور.

نمودار جدید اولاً scale ش یه مقدار عوض می شه. اینو باید حتماً خودتون ببینید که قشنگ متوجه بشین. Scale رو که عوض می گه این gap ی که توی نمودار اول خیلی بزرگ بود اینجا خیلی کوچیک تر به نظر می رسه و می بینم که اتفاقاً همپوشانی خیلی بیشتر از این فاصله است. نزدیکی خیلی بیشتر از این فاصله است. بعد هم وقتی که اون میانگین گیری رو می ذاری کنار، این دو تا رو میای رو یک نمودار توزیعش رو نشون می دی، می بینی که اتفاقاً این طوریه که برای بیشتر زن ها یک مردی هست که مثلاً دوقلوشونه می شه گفت. بر اساس نمرۀ ریاضی باهاشون برابره کاملاً. یعنی به جای اینکه میانگین رو نگاه کنیم بیایم کل داده ها رو بریزیم. بعد ببینیم که خب حالا مثلاً همۀ زن ها کجای نمودار می شن، همۀ مردها کجا می شن.

می گه این طوری که نگاه می کنیم اگر extreme ها رو بذاریم کنار، موارد افراطی رو بذاریم کنار، واقعیت اینه که بیشتر اتفاق ها وسط محور میفتن دیگه. بیشتر داده ها اون وسط ها هستن. و اون وسط ها توزیع اتفاقاً خیلی همپوشانی داره بین مردها و زن ها. در مطلقاً منفی و در مطلقاً مثبته که یه خرده اختلاف به وجود آمده. که حالا این اختلاف رو می شه دونه دونه بحث کرد که هر کدومش از کجاست، هر کدومش از کجا نیست. ولی اون نموداری که بیشتر ترویج می شه و بیشتر نشون داده می شه و استفاده می شه اون نمودار اولیه ست. فکت همون فکته، داده همون داده است، ولی اون نمودار اولیه چون روی gap instinct داره بازی می کنه، داره روی اون غریزۀ شکاف ما کار می کنه و با اون مکالمه برقرار می کنه، چیزیه که زیاد می بینیم. و وقتی می بینیم تو ذهنمون می مونه و زیاد بهمون می فروشنش.

در حالی که حالا این کتاب باز جلوتر توضیح می ده که چطوری باید زیر سؤال ببری وقتی این چیزا رو بهت نشون می دن. در حالی که وقتی اینو طور دیگری ارائه کنی می بینی که از این خبرا نیست. این شکاف واقعی نیست. خیالیه. خیالیه منتها چون قصه رو این طوری راحت تر می شه گفت، این طوری برامون تعریفش کردن خیلی ها. این غریزۀ اول بود. همین طوری فصل های کتاب هر کدومش یکی از این غرائز رو دونه دونه با مثال و توضیحات برامون معرفی می کنه. طبیعتاً خود کتاب پر از مثال های شیرینه و بسیار بهتر توضیح می ده. ضمن اینکه خیلی نمودار داره و توضیح دادن حرف های آقای هانس از رو نمودار خیلی راحت تره.

ضمن اینکه خودش و تیمی که با هم کتاب رو نوشتن، استاد ارائه هستن واقعاً. کلاس درسه اینکه اینا چطوری ارائه می دن نظرشون رو. برای همین واقعاً توصیه می کنم که خود کتاب رو حتماً ببینین. به جز کتاب، توی Gapminder.org که سایتشونه و حالا مفصل آخر پادکست هم معرفی می کنیم، اونجا هم می شه این نمودارها و presentation های دیگه شون رو دید.

Learn languages from TV shows, movies, news, articles and more! Try LingQ for FREE