×

Utilizziamo i cookies per contribuire a migliorare LingQ. Visitando il sito, acconsenti alla nostra politica dei cookie.

image

B Plus Podcast, Factfulness 3

Factfulness 3

بگذریم. بریم سراغ غریزۀ بعدی. غریزۀ مشکل ساز بعدی. غریزۀ نمودار خط صاف. Straight line instinct. می گه شما اگه یه نمودار یه خط صافی رو بکشید که با یه شیب پایدار ملایمی داره می ره بالا، احتمالاً مغزتون این برداشت رو داره که این خط در آیندۀ نزدیک هم همین طوری بالا خواهد رفت. هرچند در واقعیت نمودارهای کمی هستن که یه خط صاف دارن، یه خط صافن، همین طوری صاف می رن بالا. می گه مثلاً رشد خودتون رو در نظر بگیرید، قد بچه برای یه مدتی داره همین طوری بلند می شه، میاد بالا، میاد بالا، میاد بالا. بعد نرخ رشد کم کم، کم می شه. بعد قد می رسه به یه نقطه یا که دیگه peak می زنه. دیگه قله است. و از اون به بعد دیگه رشد نمی کنه.

می گه ولی ما خیلی وقت ها انتظارمون این نمودار نیست. انتظارمون دیدن نموداریه که اگه یه جایی با یه شیبی داره می ره بالا ادامه بده به بالا رفتنش با همین شیب. مثلاً نمودار افزایش جمعیت جهان رو می بینیم و فکر می کنیم که همین طوری داره زیاد و زیادتر می شه. انقدر می ره بالاتر تا می ترکه. در حالی که این طوری نیست. یه peak ی وجود داره. یه قله ای وجود داره. ما هم اتفاقاً نزدیک قله ایم. طبق پیش بینی کارشناسای سازمان ملل که کارشون مطالعۀ رشد جمعیته، نمودار رشد جمعیت بین سال های دو هزار و شصت تا دو هزار و صد یک شیبی نزدیک صفر پیدا می کنه. دلیل اصلیش هم اینه که، حداقل دلیلی که آقای هانس می گه اینه که به خاطر کم شدن فقر تمایل آدما به بچه داشتن کمتر می شه.

آدما عمدتاً علت اینکه زیاد بچه درست می کردن این بود که فقیر بودن، بچه می آوردن که نان آورشون بشه. سال ها پیش نرخ مرگ و میر بالا بود، احتیاج به نیروی کار بود. بچه توی مزرعه، توی کارخونه همه جا. به طور میانگین مادرها شش تا بچه به دنیا می آوردن. الان به خاطر تحصیلات بیشتر، به خاطر فقر کمتر، به خاطر سیاست های کنترل جمعیت این عدد شده به حدود دو و نیم بچه برای هر مادر. و تا دو هزار و شصت این بچه هام بزرگ شدن، بچه های خودشون رو دارند، و اون موقع است که جمعیت جهان در حدود یازده میلیارد نفر یا همین حدود ثابت می مونه.

اصل حرف این فصل اینه که دلیل اصلی رشد جمعیت فقر بوده. فقر که داره از بین می ره، اون هم از بین می ره. بنابراین ما نباید زیاد نگران رشد جمعیت تمام نشدنی دنیا باشیم. نباید خیلی نگران ازدیاد جمعیت باشیم ولی هستیم. این به خاطر اون غریزۀ ترسه. و این به خاطر اشتباه ماست در این دیدن خط راست و تصور اینکه این همین طوری می ره بالا. و به خاطر غریزۀ دیگری به اسم غریزۀ اندازه. غریزۀ ترس و غریزۀ اندازه موضوعاتی ان که توی دو تا فصل آینده بهش می پردازه.

غریزۀ ترس دلایلش معلومه. اصلاً معلومه از کجا اومده. خیلی هم به دردمون خورده. همون چیزیه که به اجدادمون کمک کرده از دست ببر تیز دندان و قبائل وحشی دیگه جان به درد ببرن. ولی الان چون خطرات مستقیم مثل گذشته وجود نداره، این غریزۀ ما باید بهش خوراک برسه دیگه. ما میریم بهش خوراک جدید می دیم. تغذیه ش می کنیم با چیزایی که واقعاً نباید باعث ترسمون بشه. نگران می شیم برای تهدیداتی که در واقع وجود خارجی ندارند. آتیش سوزی، تروریسم، سیل، طوفان. اینا رو ما داریم بیش از حدی که لازمه بهش توجه می کنیم. به خاطر غریزۀ ترس. تو اخبار می بینیم یه جایی اون ور دنیا آتیش گرفته ما می ترسیم. ما می ترسیم. دلیلی برای ترس نداریم که.

غریزۀ اندازه چیه؟ چیزیه که باعث می شه اون چیزی رو که غریزۀ ترس بهمون نشون داده زیادی بزرگش کنیم. Overestimate ش کنیم. به ترسی که از خشونت داریم نگاه کنیم. ما با تعداد بیشتری اخبار خشن روبرو می شیم و فکر می کنیم که خشونت از قبل بیشتر شده. عدد واقعی نشون می ده جنایت اتفاقاً از قبل خیلی کمتره. در امریکا که در سال هزار و نهصد و نود چهار ده میلیون و پونصد هزار تا جرم گزارش شده بود، چهارده و نیم میلیون، در دو هزار و شونزده نه و نیم میلیون گزارش شده. بیشتر آدما حسشون برعکسه. عدد رو بذاری جلوشون می گن بیشتر شده. رفته بالا. دیوانه شده. اصلاً افسار جامعه در رفته. ولی این طوری نیست. فکت ها حرفشون برعکسه. در کل جهان هم با وجود این همه خبر جنگ و کشتار، واقعیت اینه که تلفات انسانی جنگ ها در حال کم شدنه. الان در پایین ترین رکورد تاریخیشه اتفاقاً.

چیزی که باید یاد بگیریم و درس تلخ و سختیه که از این کتاب باید بگیریم، اینه که اوضاع می تونه بد باشه ولی کماکان در حال بهتر شدن. ها؟ اوضاع می تونه بد باشه ولی رو به بهبود. جنگ سوریه بسیار جنگ تلخیه. بسار بده. بسیار ناراحت کننده است. احتمالاً بعد از جنگ اریتره و اتیوپی در هزار و نهصد و نود و هشت تا دو هزار این مرگبارترین جنگیه که داشتیم. تلفاتش هنوز هم ادامه داره. آمار کامل و دقیق تلفات رو هم نداریم. حداقل زمانی که کتاب درمیومده گفته که نداریم. من الان نمی دونم داریم یا نه. اما در نهایت با اون عددهایی که زمان انتشار کتاب هست، از بدترین و خونبارترین جنگ های دهۀ نود کمتر کشته داده. قطعاً این کشته شدن ها خبرهای هولناکی ان، مخصوصاً برای اون هایی که تو اون وضعیت گرفتارن. قطعاً یک نفر آدم هم کشته بشه خیلی زیاده.

ولی حرف چیز دیگریه. جنگ های امروز دارن کمتر از جنگ های دهه های پیش تلفات می دن. حتی دربارۀ تروریسم که یه چیزیه که آمار کشته شدگانش در حال زیاد شدنه هم وقتی دقیق می شیم توی آمار، که کجاها آدما دارن کشته می شن، می بینیم اولاً نیم درصد مرگ های جهان بر اثر حمله های تروریستی هستن. بعد هم اینکه بیشتر افزایش آمار کشته شدگان تروریسم توی پنج تا کشور اتفاق افتاده.عراق که تقریباً نصفش اونجاست. بعد افغانستان، نیجریه، پاکستان، سوریه. یعنی اولاً توی کشورهای سطح چهار که فقر خیلی کمتره درصد کشته های تروریسم آمار تلفات تروریسم در حال کاهش بوده. زیر یک درصد کشته ها در کشورهای در سطح چهار هستن. ولی پوشش رسانه ای قربانیان در کشورهای سطح چهار بسیار بسیار بیشتره.

نتیجه ش هم اینه که امروز مردم چهارده سال بعد از یازده سپتامبر، امروز منظورش زمان نوشته شدن کتابه، همون قدری می ترسن مردم در امریکا که هفته های بعد از یازده سپتامبر می ترسیدن. خیلی عجیبه دیگه. شما ببینید آمار کشته شدگان تروریسم در امریکا همین طوری کم شده. الان هم یک درصد کشتگان تروریسم در کشورهای سطح چهار هستن که امریکا توشون حساب می شه. ولی انقدر پوشش رسانه ای قربانیان در این کشورها زیاده، که مردم همون قدری می ترسن از تروریسم که هفته های بعد یازده سپتامبر می ترسیدن. این اثر رسانه است. و ترس خیلی اثر بدی می ذاره روی نگاه و فهم ما از دنیا. و خیلی تصمیم گیری هامون رو منحرف می کنه. و این غریزۀ اندازه که باعث می شه ما اندازه ش رو هم بیشتر از اونی که هست ببینیم، بدترش می کنه معمولاً.

چاره چیه؟ یه چاره اینه که عدد اگه بهمون دادن، تنها نگاش نکنیم. برنداریم یه عدد رو نگاه کنیم بگیم اوه چه بزرگ! مقایسه ش کنیم. اگه می تونیم تقسیمش کنیم به یه چیزی. عدد رو معنادار کنیم. تقسیم کنیم معمولاً باعث می شه که عدد قابل اعتمادتر بشه. معنادارتر بشه. به ازای مثلاً جمعیت حساب کنیم. می دونید چی می گم؟ یا مثلاً یه پیشنهاد دیگه ش اینه که یه لیست بلند بالا از اعداد اگر که گرفتین، برید سراغ اون چند تا عدد بزرگی که قسمت اصلیش رو می سازن. احتمال اینکه اینایی که هشتاد درصد ماجرا هستن از توشون بشه نتیجۀ خوبی گرفت، یا اگه غلطی می خوای پیدا کنی توی اونا غلطی پیدا کنی، خیلی بیشتره. اون بیست درصد دیگه ای که پرتن، extreme ها هستن، اینا رو اولش بهش توجه هم نکردی، نکردی.

راهنمایی های خیلی خوبی داره برای اینکه با عدد چطوری برخورد کنیم. فریفتۀ عدد نشیم. فریفتۀ اندازه های عددها نشیم. مهم ترینش برای من این بود که rate مهم تر از عدده، مهم تر از مقداره. عدد رو به ازای نفر حساب کنیم. تقسیم کردن به چیزی معمولاً راه خوبیه برای اینکه عدد رو معنی دارتر کنیم. کتاب پر از این راهنمایی هاست واقعاً. دیگه من هی تکرار نکنم. این از اون کتاباییه که من خیلی دوست دارم که بتونم قانع کنم شنونده های پادکست رو که خودش رو بخونن و ببیننش.

اسپانسر این اپیزود بی پلاس رهنما کالجه. رهنما کالج کارش اینه که کمک کنه اونایی که می خوان برن سر کار پشت سد سابقۀ کار نداشتن نمونن. اگه می خواین مثلاً برنامه نویسی کنین، طراحی یو آی یو ایکس کنین یا کار دیجیتال مارکتینگ کنین رهنا کالج یه سری دوره داره برای شما که توش هم درس های فنی یاد می گیرین هم مهارت هایی رو که تو دانشگاه یاد آدم نمی دن ولی سر کار باید بلد باشین. مثل چطور یفیدبک بدیم، چطوری گوش بدیم به همکارمون، چطوری تو تیم کار کنیم، از اینا. دوره هاشون رو هم کم کم قراره بیشتر کنن، گسترده تر کنن، محدود به این رشته های فنی نمونن. کاملاً هم رایگانه. مجانی. تعهدی هم نمی ده کارآموز که بعدش حتماً واسه شرکت رهنما کار کنه. البته سعی می کنن کارآموزها و کارفرماهای خوب رو به هم معرفی کنن. برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام کردن در دوره ها سایت رهنما کالج رو ببینین. لینک اینستاگرامشون رو هم می گذاریم در توضیحات پادکست.

Learn languages from TV shows, movies, news, articles and more! Try LingQ for FREE