Exemples tirés de la bibliothèque de LingQ
- بذار پارک کنم بعد پیاده شیم بریم داخل . سعید
- همین کنار پارک کن پیاده شیم بریم . سعید : الان
- فقط یه جفت کفش پیاده روی میخوام
- رن می خونن و پیاده می کنن توی شرکت
- سری چیزها رو اگه پیاده کنی، می رسی به
- یکی یه استراتژی مدیریتی پیاده کنی، تو یکی یه
- یه روش خاصی برای پیاده کردن کامپیوترای کوانتومی استفاده
- یه دلیلشم اینه که پیاده کردن این کامپیوترا اصلا
- یه روش خیلی خوبی پیادهسازی بشن، یه بحران
- که ایدههاش قابل پیادهسازیان. برای همین
- قبل از اینکه اختراعشو پیادهسازی کنه، با جزییات
Phrases connexes
- کفش پیاده
- پیاده کردند
- پیاده روی کنیم
- پیاده سازی
- پیاده سازی کنند
- پیاده بشیم
- پیاده شدن
- چراغ عابر پیاده
- کمی هم پیاده روی کنیم
- کمی هم پیاده روی
