×

We use cookies to help make LingQ better. By visiting the site, you agree to our cookie policy.

image

B Plus Podcast, A Peace to End All Peace 2

A Peace to End All Peace 2

توی سال های قبل از جنگ، رابطۀ انگلیس ها با عثمانی خوب نبود. و این یه مقداری هل داده بود ترک های عثمانی رو به سمت امپراطوری جدیدالتاسیس آلمان که تازه پا گرفته بود. و داشت می شد یک قدرت جدیدی در اروپا. آلمان در واقع داشت می نشست جای روسیه. می شد اون لولوی جدیدی که اروپا ازش می ترسید. خود روس ها یک جنگی رو به ژاپن باخته بودن. و داخل کشورشون هم توی سنت پترزبورگ ناآرامی هایی پیش آمده بود. و احساس این بود که دیگه کرک و پر این ها ریخته.

گفتیم که قرن نوزده این منطقۀ خاورمیانه و افغانستان و ایران و ترکستان و اینا تشک کشتی مبارزۀ روسیه و بریتانیا بود. در هزار و نهصد و هفت اینا اومدن توافق کردن. اختلافات رو گذاشتن کنار. روسیه افغانستان رو داد به بریتانیا. ایران رو هم تقسیم کردن. به منطقۀ بریتانیایی، منطقۀ روسی و یه منطقۀ بی طرف. و تبت رو هم بی طرف اعلام کردن. و این درگیری بازی بزرگ تمام شد عملاً اینجا.

الان دیگه بریتانیا منتظر بود عثمانی هم بریزه پایین. و اروپایی ها سوار اون منطقه بشن دیگه. عثمانی تنها منطقۀ مسلمانی بود که هرچند لرزون لرزون، ولی به هر حال هنوز مستقل بود. نقطۀ خوبیه اینجا که بریم ببینیم این عثمانی ها اصلاً کی بودن. و چه کار می کردن. این ها یکی از حکومت هایی بودن که این بیابانگردانی که از استپ های آسیای میانه تاخته بودن به سمت غرب تشکیل داده بودن. از جنس همون مغول هایی که در اپیزود هشتم بی پلاس حرفشون رو زدیم. یعنی این ترک ها اصلشون مال این سرزمین نیست دیگه. ترک ها مال اینجا نیستن. مال خیلی شرق تر از اینجا هستن. از اون ورا آمدن. مسلمون هم شده بودن. و اسم خودشون رو هم گذاشته بودن خلافت. یعنی ما جانشین پیغمبر اسلامیم.

و در قرن پونزده میلادی نشسته بودن به جای امپراطوری بیزانس. و ادامه داده بودن به تاخت و تاز. و قرن شونزده که اوج اقتدار این هاست، از خلیج فارس تا دانوب رو اینا سوارشن. وقتی که انگلیس چهار میلیون جمعیت داشت، این ها بالای سی میلیون نفر شهروند داشتن. از بیست ملیت مختلف. ولی کارشون چپاول بود و جنگ. و حکومت رو نه بلد بودن، نه خیلی دل بهش می دادن اصلاً . فقط حمله و جنگ. قرن نوزدهم اینا شروع کردن به اصلاحاتی در دفتر و دیوان و آموزش و اینه ها. ولی خیلی کند و بیشتر هم روی کاغذ. این اون زمانیه که به کمک پیشرفت های حاصل از انقلاب صنعتی دیگه کشورهای غرب اروپا از نظر اقتصادی و از نظر تکنولوژی دیگه خیلی جلو افتادن.

اینه که وقتی می رسیم به اوائل قرن بیستم، به سال های داستان ما، هزار و نهصد و چهارده این ها، به عثمانی دارن می گن مرد بیمار اروپا. دیگه نفسش به شماره افتاده. همه منتظرن که بیفته. اینکه می گیم عثمانی، خلافت بود یک معنی مهم دیگری هم در خودش داره. اون هم اینکه یه پادشاهی اسلامیه دیگه. یعنی بر اساس ملیت نیست. بر اساس دینه. بر اساس مذهبه. از نظر قومی و نژادی کاملاً متنوعه. ولی اکثریت جمعیتش مسلمون ان. به جز اینکه اکثریت جمعیتش مسلمون ان، کلاً مذهب نقش خیلی مهمی داره در زندگی این ها. چه اون شیعیانی که خلیفه رو اصلاً به خلافت پیغمبر قبول ندارن، چه اون اقلیت مسیحی و یهودی ای که این ها هم در عثمانی زندگی می کنن هم، این ها مذهب براشون بخش مهمی از هویتشونه.

و این از اروپا متفاوتشون می کنه. چون که اروپا یه چند قرنی هست که دیگه دین توش نقش کلیدی نداره. همین مطلب و دلائل دیگه در کنارش باعث شده بود که برای مردمان اروپا، برای مردمان اروپای غربی عثمانی یه خرده حالت موزه پیدا کنه. یه جاییه که زندگی مردم انگار منجمد شده در قرن گذشته. خیابون های قسطنطنیه، استانبول امروز، تازه سال هزار و نهصد و دوازده خیلی سال بعد از خیابون های اروپایی مجهز شدند به چراغ روشنایی. برای غربی ها، استانبول قسطنطنیه همیشه یه جایی بود که گذشتۀ کهن رو به یادشون می آورد. خیلی قدیمی بود.

نکتۀ دیگه دربارۀ عثمانی ها اینه که در مقایسه با امپراطوری های اروپایی مثل بریتانیا و فرانسه قدرت سیاسی عثمانی ها خیلی از مرزهای همون منطقۀ مرکزی ترکیۀ امروزی فراتر نمی رفت. یعنی از نظر سیاسی، حرفشون عملاً فقط روی یه قسمت کوچکی از امپراطوری برو داشت. خیلی جاها با اینکه ارتش عثمانی حضور داشت، ولی ایالت های غیر ترک عملاً خودگردان بودن. هر جایی یه شیخی، یه امیری، یه چیزی داشت. پنج درصد مالیات رو دولت عثمانی جمع می کرد. نود و پنج درصدش رو دیگران. این طوری خوب اینا هم واقعاً نمی تونستن خیلی زمین هاشون رو حفظ کنن. و همون اوائل قرن بیستم داشتن زمین های قابل توجهی رو پشت هم از دست می دادن. و می دادن به اروپایی ها مخصوصاً.

در هزار و نهصد و دوازده ایتالیا آمد دست گذاشت روی آخرین تیکه ای که از قارۀ آفریقا تحت کنترل عثمانی مانده بود، لیبی امروز رو در واقع گرفت ازشون. قبل از اون بیشتر زمین های بالکان ویونان و بلغارستان هم رفته بود. این جوری بود که وقتی در هزار و نهصد و چهارده جنگ جهانی اول شروع شد، اون چیزی که از امپراطوری عثمانی مانده بود، ترکیۀ امروز بود. و لنبان و اردن و فلسطین و فلسطین اشغالی و عراق و سوریه و یه بخش بزرگی از شبهه جزیرۀ عربستان. همین.

یعنی افتاده بود دیگه تو سرپایینی. وقتی که وضع امپراطوری عثمانی خراب شد، یک جمعیتی اونجا شروع کرد به رشد کردن به اسم جمعیت اتحاد و پیشرفت. که معروف شد بعداً به جوانان ترک. که اینا آمدن گفتن زمان، زمان تغییر در رهبری مملکته. یه انقلابی کرده بودن این ها در هزار و نهصد و هشت. مشروطۀ سلطنتی رو برگردونده بودن. چون یک سلطانی داشتن. عبدالحمید. این در هزار و هشتصد و هشتاد و هفت پارلمان رو آمده بود اصلاً بسته بود. این ها اومدن انقلاب کردن خلاصه. دوباره پارلمان رو باز کردن. سلطان رو فرستادن تبعید. رهبران پارلمان رو برگردوندن. ولی بعد افتادن به جون هم دوباره و ضعیف شدن.

هزار و نهصد و سیزده معلوم شد که عثمانی جنگ بالکان رو هم می بازه به صرب ها و بلغارها و یونانی ها و مونته نگرویی ها و این ها جوانان ترک دیدن که اوضاع خیلی دیگه داره خراب می شه. قدرت رو در دست گرفتند. و اینجا دیگه اولویتشون معلوم بود. مدرن کردن کشور. راه آهن کشیدن. برق آوردن. و امیدوار بودن که با انجام دادن این کارها و غربی شدن، در quotation mark، پیشرفت کردن، استانداردهای اروپایی رو وارد کنن. و این طوری موفق تر بشن در عقب زدن دولت های اروپایی. و جلوگیری کنن از دست اندازی این ها به مملکت.

داستان این جوانان ترک خیلی داستان جالب و آموزنده ایه. وارد جزئیاتش نمی تونیم بشیم توی این پادکست. ولی چیزی که جالبه اینه که اینا نقش مهمی داشتن در شکل دهی به زمینۀ اتفاقات اون موقع. ولی اتفاقاتی که افتاد از دست اینا خارج بود. چون بالاخره جنگی اتفاق افتاد در مقیاس جهانی. و اثرات اون جنگ بعداً وارد عثمانی شد. که خوب اینو دیگه یه گروهی از جوانان در ترکیه در عثمانی نمی تونستن پیش بینی یا کنترل کنند. از اون جالب تر چیزیه که الان توضیح می دیم. اینکه یک برداشت اشتباه از اوضاع در استانبول، یک مثالی شد از اینکه چطور حماقت یک نفر ممکنه عواقب وخیمی داشته باشه برای یک امپراطوری عظیم. و چه بسا برای ملت هایی که از پسش میان.

یک آقایی به اسم جرالد فیتزموریس، این مترجمی بود که مشاور سفیر بریتانیا بود در قسطنطنیه. و ایشون یک خطای عجیبی کرد. فکر کرد که این جوانان ترک تهدیدی خواهد بود برای منافع امپراطوری بریتانیا. شرح اینکه ایشون چرا این قضاوت خطا رو کرد در کتاب آمده. دیگه من واردش نمی خوام بشم. ولی یه گزارش بلند بالایی فرستاد برای لندن، پر از اطلاعات غلط. نوشت که این جوانان ترک یه گروه فراماسون هستن. رهبری شون دست یهودیاست. این اصلاً اصلاً انجمن یهودی اتحاد و پیشرفته. اینا دنبال خط انقلاب فرانسه هستن که الحادیه و کفرآمیزه. این جهودها اصلاً به علوم خوفیه گرایش دارن. اهل جادو جمبلن. از این قبیل اباطیل واقعاً. انقدر این حرف ها غلط، دونه دونۀ حرف های این آقا صد و هشتاد درجه غلطه. آدم می مونه واقعاً اصلاً.

حقیقت اینه که اتفاقاً این جوانان ترک نقطه ضعفشون اینه که نه تنها یهودی نبودن، نه تنها وابسته نبودن، بلکه خیلی ترک بودن. اصلاً اینا ضد اون جمعیت غیر ترک هایی بودن که در عثمانی زندگی می کردن. ترک پرست بودن. برعکس دریافتی که این آقا داشت. و باعث شد که بشه دریافت کل امپراطوری بریتانیا.

Learn languages from TV shows, movies, news, articles and more! Try LingQ for FREE