داستان کوتاه ۷
دیروز ساعت هفت بیدار شدم.
دوش گرفتم و صبحانه خوردم.
نیم ساعت بعد از صبحانه لباس پوشیدم و رفتم دانشگاه.
ساعت نه رسیدم دانشگاه.
از ساعت نه تا ساعت دوازده و نیم کلاس داشتم.
ساعت ۱ ناهار خوردم.
بعد از ناهار دوباره کلاس داشتم.
ساعت چهار کلاس تموم شد.
ساعت چهار و نیم برگشتم خونه.
برای خودم یه فنجون چای درست کردم و یه کم تلویزیون نگاه کردم.
ساعت پنج و ربع شروع کردم به درس خوندن.
بعد، ساعت هفت و بیست دقیقه بیرون رفتم و بَرایِ شام سبزیجات خریدم.
هوا یه کم سرد بود.
برای شام سوپ درست کردم.
غذا گرم و خوشمزه بود.
بعد از شام کتاب خوندم.
ساعت ۱۲ خوابیدم.
سارا دیروز ساعت هفت بیدار شد.
دوش گرفت و صبحانه خورد.
نیم ساعت بعد از صبحانه لباس پوشید و رفت دانشگاه.
ساعت نه رسید دانشگاه.
از ساعت نه تا ساعت دوازده و نیم کلاس داشت.
ساعت ۱ ناهار خورد.
بعد از ناهار دوباره کلاس داشت.
ساعت چهار کلاس تموم شد.
ساعت چهار و نیم برگشت خونه.
برای خودش یه فنجون چای درست کرد و یه کم تلویزیون نگاه کرد.
ساعت پنج و ربع شروع کرد به درس خوندن.
بعد، ساعت هفت و بیست دقیقه بیرون رفت و بَرایِ شام سبزیجات خرید.
هوا یه کم سرد بود.
برای شام سوپ درست کرد.
غذا گرم و خوشمزه بود.
بعد از شام کتاب خوند.
ساعت ۱۲ خوابید.