×

We use cookies to help make LingQ better. By visiting the site, you agree to our cookie policy.


image

Storybooks Canada Persian, تام، فُروشَندِه یِ موز

تام، فُروشَندِه یِ موز

تام یِک صَندوق موزهایِ رِسیده با خود حَمل می‌کَرد.

تام بِه فُروشگاه رَفت کِه موزها را بِفُروشَد

مَردُم دَر فُروشگاه دَر حالِ خَریدن میوِه بودَند.

وَلی هیچکَس اَز موزهایِ تام نِمی‌خَرید. آنها تَرجیح می‌دادَند کِه اَز زَن ها میوِه بِخَرَند.

مَردُم می‌گُفتَند دَر جامعِه یِ ما، فَقَط زَنها میوِه می‌فُروشَند. مَردُم می‌پُرسیدند، “او چِگونِه مَردی اَست؟”

وَلی تام تَسلیم نَشُد. او صِدا زَد، “موزهایِ مَرا بِخَرید! موزهایِ رِسیده یِ شیرین مَن را بِخَرید!”

زَنی یِک دَستِه اَز موزها را اَز صَندوق بَرداشت. او با دِقَت بِه موزها نِگاه کَرد.

آن زَن موزها را خَرید.

مَردُمِ بیشتَری بِه سَمتِ غُرفِه آمَدَند. آنها موزهایِ تام را خَریدند وَ آنها را خوردَند.

خِیلی زود، صَندوق خالی شُد. تام پول هایی کِه بِه دَست آوَردِه بود را شِمُرد.

سِپَس تام صابون، شِکَر وَ نان خَرید. او آنها را دَر صَندوقَش گُذاشت.

تام صَندوق را رویِ سَرَش قَرار داد وَ بِه خانِه رَفت.


تام، فُروشَندِه یِ موز Tom, der Bananenverkäufer Tom, the banana seller Tom, el vendedor de bananas Tom, le vendeur de bananes 바나나 장수 톰 Tomek, sprzedawca bananów Tom, o vendedor de bananas

تام یِک صَندوق موزهایِ رِسیده با خود حَمل می‌کَرد. Tom was carrying a box of ripe bananas. Tom portait une boîte de bananes mûres.

تام بِه فُروشگاه رَفت کِه موزها را بِفُروشَد Tom went to the store to sell bananas Tom est allé au magasin pour vendre des bananes

مَردُم دَر فُروشگاه دَر حالِ خَریدن میوِه بودَند. People were buying fruit in the store. Les gens achetaient des fruits dans le magasin.

وَلی هیچکَس اَز موزهایِ تام نِمی‌خَرید. But no one buys Tom's bananas. Mais personne n'achète les bananes de Tom. آنها تَرجیح می‌دادَند کِه اَز زَن ها میوِه بِخَرَند. They preferred to buy fruit from women. Ils préféraient acheter des fruits aux femmes.

مَردُم می‌گُفتَند دَر جامعِه یِ ما، فَقَط زَنها میوِه می‌فُروشَند. People said that in our society, only women sell fruit. Les gens disaient que dans notre société, seules les femmes vendaient des fruits. مَردُم می‌پُرسیدند، “او چِگونِه مَردی اَست؟” People asked, "What kind of man is he?" Les gens demandaient : "Quel genre d'homme est-il ?"

وَلی تام تَسلیم نَشُد. But Tom did not give up. Mais Tom n'a pas abandonné. او صِدا زَد، “موزهایِ مَرا بِخَرید! He called out, "Buy my bananas!" Il a crié : "Achetez mes bananes !" موزهایِ رِسیده یِ شیرین مَن را بِخَرید!” Buy my sweet ripe bananas!” Achetez mes douces bananes mûres !

زَنی یِک دَستِه اَز موزها را اَز صَندوق بَرداشت. A woman took a bunch of bananas from the box. Une femme a sorti un régime de bananes de la boîte. او با دِقَت بِه موزها نِگاه کَرد. He carefully looked at the bananas. Il regarda attentivement les bananes.

آن زَن موزها را خَرید. That woman bought bananas. Cette femme a acheté des bananes.

مَردُمِ بیشتَری بِه سَمتِ غُرفِه آمَدَند. More people came towards the booth. Plus de gens sont venus vers le stand. آنها موزهایِ تام را خَریدند وَ آنها را خوردَند. They bought Tom's bananas and ate them. Ils ont acheté les bananes de Tom et les ont mangées.

خِیلی زود، صَندوق خالی شُد. Very soon, the box was empty. Très vite, la boîte était vide. تام پول هایی کِه بِه دَست آوَردِه بود را شِمُرد. Tom counted the money he had received. Tom a compté l'argent qu'il avait reçu.

سِپَس تام صابون، شِکَر وَ نان خَرید. Then Tom bought soap, sugar and bread. Ensuite, Tom a acheté du savon, du sucre et du pain. او آنها را دَر صَندوقَش گُذاشت. He put them in his chest. Il les a mis dans sa poitrine.

تام صَندوق را رویِ سَرَش قَرار داد وَ بِه خانِه رَفت. Tom put the box on his head and went home. Tom a mis la boîte sur sa tête et est allé à la maison.