کالای با گیاهان صُحبَت میکُنَد
این کالای اَست. او هَفت سال سِن دارَد. دَر زَبان لوباکوسو کِه زَبانِ او میباشَد مَعنایِ اِسمَش - دُختَرِ خوب – است.
کالای هَر روز صُبح کِه بیدار میشَوَد با دِرَختِ پُرتِقال صُحبَت میکُنَد. دِرَختِ پُرتِقال لُطفاً، حِسابی رُشد کُن وَ بِه ما پُرتِقال هایِ رِسیده یِ خوب بِدِه.
کالای تا مَدرِسِه راه میرَوَد. دَر راه با عَلَف ها صُحبَت میکُنَد. عَلَف ها، لُطفاً بیشتَر رُشد کُنید وَ سَبز شَوید وَ خُشک نَشَوید.
کالای اَز کِنارِ گُل هایِ وَحشی رَد میشَوَد. گُلهایِ وَحشی لُطفاً، مُرَتَب شِکوفِه بِزَنید کِه مَن بِتَوانَم شُما را دَر موهایَم قَرار دَهَم.
دَر مَدرِسِه، کالای با دِرَختی کِه دَر وَسَطِ حَیاط بود صُحبَت کَرد. “دِرَخت لُطفاً، شاخِه هایِ بُزُرگ برویان تا ما بِتَوانیم زیر سایهی تو دَرس بِخوانیم.”
کالای با حِصارِ اَطرافِ مَدرِسِه صُحبَت میکُنَد. “لُطفاً مُحکَم وَ قَوی رُشد کُن وَ جِلویِ وارِد شُدَنِ اَفرادِ بَد را بِگیر.”
وَقتی کالای اَز مَدرِسِه بِه خانِه بَرگَشت، دِرَختِ پُرتِقال را دید. کالای پُرسید، “آیا پُرتِقال هایَت هَنوز نَرسیده ؟”
کالای آهی کِشید وَ گُفت، “پُرتِقال ها هَنوز سَبز هَستَند.” کالای گُفت، “فَردا تو را خواهَم دید دِرَختِ پُرتِقال.” “شاید بَعد تو یِک پُرتِقال رِسیده بَرایِ مَن داشتِه باشی!”