×

We use cookies to help make LingQ better. By visiting the site, you agree to our cookie policy.


image

Storybooks Canada Persian, احساسات

احساسات

قلب من چیزهای زیادی را احساس می‌کند.

من احساس خوشحالی می‌کنم وقتی که بعد از ظهرها مادربزرگم برایم داستان تعریف می‌کند.

من احساس نادانی می‌کنم وقتی با دوستانم بازی می‌کنم.

من احساس بدی دارم وقتی که پدرم می‌گوید پول ندارم.

من عشق را احساس می‌کنم وقتی مادرم مرا در آغوش می‌گیرد.


احساسات مشاعر Gefühle feelings sentimientos sentiments sentimenti gevoelens uczucia sentimentos känslor duygular

قلب من چیزهای زیادی را احساس می‌کند. قلبي يشعر بأشياء كثيرة. My heart feels many things. Mon cœur ressent beaucoup de choses.

من احساس خوشحالی می‌کنم وقتی که بعد از ظهرها مادربزرگم برایم داستان تعریف می‌کند. أشعر بالسعادة عندما تحكي لي جدتي القصص بعد الظهر. I feel happy when my grandmother tells me a story after the apparitions. Je me sens heureux quand ma grand-mère me raconte une histoire après les apparitions.

من احساس نادانی می‌کنم وقتی با دوستانم بازی می‌کنم. أشعر بالجهل عندما ألعب مع أصدقائي. Ich fühle mich unwissend, wenn ich mit meinen Freunden spiele. I feel ignorant when I play with my friends. Je me sens ignorant quand je joue avec mes amis. Arkadaşlarımla oynarken kendimi cahil hissediyorum.

من احساس بدی دارم وقتی که پدرم می‌گوید پول ندارم. أشعر بالسوء عندما يقول والدي أنني لا أملك المال. I have a bad feeling when my father says I have no money. J'ai un mauvais pressentiment quand mon père dit que je n'ai pas d'argent.

من عشق را احساس می‌کنم وقتی مادرم مرا در آغوش می‌گیرد. أشعر بالحب عندما تعانقني أمي. I feel love when my mother hugs me. Je ressens de l'amour quand ma mère me serre dans ses bras. Annem bana sarıldığında sevgiyi hissediyorum.