×

We use cookies to help make LingQ better. By visiting the site, you agree to our cookie policy.


image

آسیا در برابر غرب / Asia vs. the West, آسیا در برابر غرب (1)

آسیا در برابر غرب (1)

کتاب آسیا در برابر غرب وقتی در سال 1356 منتشر شد بسیار مورد توجه روشنفکران و البته اقبال انقلابیون قرار گرفت. چون بحث داغ اون روزها بحث غربزدگی و تقصیر غرب در عقب‌ماندگی ایران و آسیب‌شناسی تفکر غرب بود و مرحوم شایگان تحت تاثیر تفکرات هنری کربن و احمد فردید تلاش کرده بود در این کتاب به این مسائل بپردازد.

گرچه شایگان بعدتر و در اثر مهمی چون افسون‌زدگی جدید دیدی ملایمتر و آشتی‌جویانه با تفکر غربی پیدا کرد و از مفهومی به نام درهم‌آمیختگی فرهنگی و هویتی چهل تکه بحث به میان آورد اما ما در این کتاب شاهد ستیزی بین تفکر و تمدن غربی و تمدن‌های کهن آسیایی هستیم. ستیزی که به رد و تکفیر تفکر غربی منجر نمی‌شود اما حاوی دیدی انتقادی متاثر از نیچه و داستایفسکی و متفکران منتقد مدرنیته است.

شاید تصور شود پرداختن به کتابی که چهل و چهار سال پیش در فضای جامعه ایران نوشته شده محلی از اعراب نداشته باشد. نویسنده‌ای که چهار دهه قبل از ما و در این جامعه زندگی می‌کرده چه تصوری می‌توانسته از آینده داشته باشد آن هم در جامعه‌ای که نسل بعدی نسبت به نسل قبلی دچار نوعی عدم تفاهم شده است.

اما با این‌که مرحوم شایگان اذعان داشتند که این کتاب مشمول مرور زمان شده و بعضی مسائل آن الان مطرح نیستند اما به نظر من بسیاری از مسائلی که پیرامون آن‌ها در این کتاب بحث شده امروزه بهتر و بیشتر برای ما ملموس‌اند. مطرح شدن مسائلی مثل بی‌هویتی که امروز هویت ماست یا پیدایش و گسترش جامعه توده‌ای و ذره‌ای شده در ایران یا پذیرش فرهنگ غربی بدون هیچ تحلیلی، مسائلی‌اند که امروز هم قابل طرح و پرسش‌اند که دلیل نخست من برای پرداختن به این کتاب بود.

دلیل بعدی من برای پرداختن به این کتاب، خود مرحوم شایگان است. ما متاسفانه از لحاظ داشتن روشنفکر متفکر در مضیقه‌ایم، مرحوم شایگان از معدود روشنفکران متفکر معاصری بود که سعی داشت بدور از هیاهوهایی سیاسی دست به تبیین مسائلی بزند که دغدغه روز جامعه بود. متاسفانه برخوردی که با چنین متفکرانی شده برخوردی سلبی یا متعبدانه بوده است.

معمولا ما شاهدیم که به جای برقراری دیالوگ با نویسنده و نقدی اصولی و استخون‌دار بر اثر، نویسنده و اثر یا مورد هجمه و حمله قرار می‌گیرند یا بدون هیچ تحلیلی و متعصبانه پذیرفته می‌شوند. نقدی که بیشتر به فحاشی شبیه است، مسئله‌ای است که شایگان هم در این کتاب به اون اشاره کرده، این نقادی راه رو بر شروع هر دیالوگی که نتیجه‌اش رشد افراد و نویسنده است می‌بندد.

نقدهایی دراماتیک که با کلماتی مثل زباله همراهن بیشتر شبیه نظر شخصی و حمله به اثرند تا نقدی جدی و سازنده. کتاب آسیا در برابر غرب هم بی‌نصیب از این نقدها و البته پرستش‌های بی‌دلیل نبوده و شاید یکی از دلایلی که باعث شده شایگان از مفاهیمی که در این کتاب مطرح کرده با سرعت بیشتری عبور کند بدفهمی و ستایش بی‌موردی بوده که از کتاب صورت گرفته.

اما دلیل سوم پرداختنم به این کتاب شخصی است، من اولین بار حدودا هشت سال پیش کتاب آسیا در برابر غرب رو به پیشنهاد یکی از دوستانم خوندم، من در اون دوران مشغول تحقیق درباره انسان کامل در ادیان و فرهنگ‌های گوناگون بودم. با اینکه آسیا در برابر غرب اشاراتی به انسان کامل خصوصا در فرهنگ‌های آسیایی داره اما تاثیر کتاب بر من بیش از این‌ها بود، وقتی کتاب رو برای پادکست دست گرفتم متوجه شدم دلمشغولی‌هایی که به تاریخ معاصر ایران، جامعه‌شناسی و فلسفه پیدا کردم و علاقه‌ای که به نویسندگانی چون داستایفسکی، کامو و نیچه در من ایجاد شد تحت تاثیر این کتاب بوده.

به نظرم دغدغه اصلی شایگان در این کتاب نشان دادن سردرگمی روشنفکران و متفکران جوامع آسیایی بوده، سردرگمی‌ای که بواسطه رویارویی تمدن‌های آسیایی با تمدن غرب ایجاد شد، این سردرگمی تمدن‌های آسیایی رو دچار فترت نه این، نه آن کرده، به این معنا که این جوامع نه با میراث معنوی گذشته‌اشان ارتباط دارند نه از مواهب تفکر غربی برخوردار هستند. بخشی از این سردرگمی ناشی از نشناختن تفکر غربی و بخشی ناشی از جدا شدن تمدن‌های آسیایی از سنت‌هاشان است.

شاهد این مدعا هم منتقدان مدرنیته و تفکر غربی هستند که عمدتا متفکران غربی بودند، یعنی اگر متفکرانی مثل نیچه، داستایفسکی و مارکس نبودند و تفکر غربی را نقد نمی‌کردند، احتمالا هیچوقت مشکلات و معضلات مدرنیته توسط متفکران آسیایی درک نمی‌شد چون ساکنان تمدن‌های آسیایی عملا هیچ نقشی در تکوین تفکر غربی نداشته‌اند و تنها نظاره‌گر بوده‌اند. نظاره‌ای که از زبان عباس میرزا با بهت و سرخوردگی همراه است، آنجا که می‌گوید: «نمی‌دانم این قدرتی که شما اروپایی‌ها را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ … مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تاثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته‌ی شما را بر ما برتری می‌دهد؟» شایگان سعی دارد به شیوه خودش به این پرسش‌ها پاسخ بدهد، اما نه در مقام پاسخگو بلکه در مقام تبیین کننده تا بستری را برای پرسش‌های بیشتر فراهم کند.

شایگان معتقد است که تمدن های آسیایی از مرحله مواجهه با تمدنی پیشرفته‌تر و بهت ناشی از آن که نزد عباس‌میرزا مشهود بود گذر کرده‌اند و پذیرفته‌اندکه باید به راه تمدن غرب بروند ولی در عین حال نمی‌خواهند میراث فرهنگی و هویتی کهن خودشون رو از دست بدهند. این رویکرد شاید در برابر هجوم مغول‌ها یا ترک‌ها جوابگو بود اما در برابر تمدن غربی جوابگو نیست. علت اینکه تمدن‌های آسیایی حتی بعد از شکست از یک تمدن آسیایی دیگر می‌توانستند هویت خودشان را حفظ کنند این بوده که تمدن‌های آسیایی عموما ریشه‌های مشترکی داشتند و معتقدات‌شان تفاوت چندانی با هم نداشت به همین دلیل هم‌آمیزی این تمدن‌ها مشکل چندانی ایجاد نمی‌کرد اما تفکر غربی این‌طور نیست و به طور کلی در جهت نفی تمام این میراث فرهنگی قرار می‌گیرد که درهم‌آمیزی فرهنگ‌ها را ناممکن می‌کند.

تمدن های آسیایی دچار این توهمند که هم می‌توانند از مواهب تفکر و تکنولوژی غربی بهره‌مند شوند و هم میراث فرهنگی و قومی خودشان را حفظ کنند. نزد شایگان این توهم با عنوان توهم مضاعف مطرح می‌شود. به این معنا که مردم این سرزمین‌ها دچار این توهمند که از طرفی تفکر غربی یا مدرنیته رو به خوبی می‌شناسند، از طرف دیگه به میراث فرهنگی و قومی خود کاملا اشراف دارند و در نهایت می‌تونند جلوی تاثیرات مخرب تفکر غربی رو بر میراث فرهنگیشون بگیرند.

شایگان می‌گوید در این جوامع چون نه تفکر غربی درست شناخته شده و نه از میراث فرهنگی اطلاع دقیقی وجود دارد، نمیشود جلوی تاثیرات تفکر غربی رو بر میراث فرهنگی گرفت. اما تمدن‌های آسیایی نمی‌دانند که چنین کاری عملا امکان‌پذیر نیست و به این ندانستن هم جاهلند در نتیجه به توهم مضاعف گرفتارند. توهم مضاعفی که دو شکل پیدا می‌کند غربزدگی و بیگانگی از خود.

شایگان می‌گوید کسانی که به این توهم دچار بودند و فکر می‌کردند می‌توانند با وارد کردن تکنولوژی غربی هم از مواهب تمدن غربی منتفع بشوند و هم هویت قومی خودشان را حفظ کنند در نهایت متوجه شدند که یکی از این دو باید قربانی شود که عموما این میراث و خاطره قومی بود که از دست رفت.

پس چه باید کرد؟ آیا باید به کلی میراث فرهنگی‌ رو کنار گذاشت و تفکر و تکنولوژی غربی رو پذیرفت؟ کاری که مثلا چین کرد یا باید مثل گاندی راهی آسیایی و مطابق با سنت‌ها پیدا کرد، یا باید مثل ژاپنی‌ها فرهنگی دوگانه داشت، به این شکل که در بیرون از منزل مثل یک غربی رفتار کرد و درون خانه مثل یک ژاپنی اصیل؟

شایگان اذعان داره که گاندی شکست خورد و هند هم چاره‌ای جز وارد کردن مدرنیته نخواهد داشت، اسکیزوفرنی فرهنگی ژاپنی هم در طولانی مدت ممکن نیست. شکست هند و پیروزی چین سرنوشت تمدن‌های آسیایی را تغییر داد، به این معنا که گریزی از مدرنیته نیست.

پس چه باید کرد؟ پیشنهاد شایگان شناخت درست جایگاه خود در تاریخ است، این مهم با اطلاعی دقیق از میراث فرهنگی و شناختی درست از تفکر غربی میسر می‌شود. وقتی این دو به درستی شناخته شدند اونوقت می‌توان تصمیم گرفت که چه راهی انتخاب شود یا حداقل می‌شود آگاهانه در راه انتخاب شده گام برداشت.

به همین منظورکتاب آسیا در برابر غرب به دو بخش کلی تقسیم شده، بخش اول با عنوان نیهیلیسم و تاثیر آن بر تقدیر تاریخی تمدن‌های آسیایی، به آسیب‌شناسی و شناسایی تفکر غربی و نیهیلیسم اختصاص دارد و بخش دوم با عنوان موقعیت تمدن‌های آسیایی در برابر سیر تطور تفکر غربی، به بررسی چهار تمدن بزرگ آسیایی می‌پردازد و سعی می‌کند دیدی کلی از آن‌ها به دست دهد و نقاط اشتراک‌شان با هم و افتراق‌شان را با تفکر غربی بیان کند.

وقتی نیچه در اواخر قرن نوزدهم مرگ خدا را اعلام کرد و خبر از عصر نیهیلیسم ‌داد و وقتی داستایفسکی تیغ حمله خودش را سمت نیهیلیست‌ها گرفت و راه برون رفت از بی‌معنایی را رجوع دوباره به مذهب دانست، شاید کمتر کسی فکر می‌کرد نیهیلیسم تمام جنبه‌های زندگی ما را در بر بگیرد. نکته مهم در باب نیهیلیسم این است که ما در جوامع آسیایی بدون اینکه در ظهور و بروز این پدیده دخیل باشیم در معرضش قرار گرفتیم و به زعم مرحوم شایگان داریم میراث معنوی‌مان یا به عبارتی هویتمان رو از دست می‌دهیم.

مرحوم شایگان در ادامه بحث جالبی رو درباره چگونگی سیر تفکر غربی آغاز می‌کند و نشان میدهد چه عواملی باعث شد که تفکر غربی در نهایت به نیهیلیسم رسید. نیچه نیهیلیسم رو بی ارزش شدن ارزش‌ها تعریف کرده، در حقیقت نیهیلیسم قدرت نفی و نابودی است و همه چیز را نابود می‌کند.

البته به یک معنا نیهیلیسم در شرق هم وجود داشته اما تفاوت نیهیلیسم شرقی با غربی در این است که بیشتر در عرفان‌های شرقی وجود دارد و نفی به معنای نابودی همه چیز حتی وجود انسان در راه رسیدن به مبدا و معبود است. اما نیهیلیسم غربی همه چیز را نفی می‌کند تا به دنیا برسد و در نهایت دنیا را هم نفی می‌کند تا به ابزورد برسد.

دو ملتی که روی نیهیلیسم کار کردن روس‌ها و آلمان‌ها بودند. نیچه نیهیلیسم رو سیر نزولی تاریخ تفکر غربی می‌دانست و پیش بینی کرده بود که تاریخ دویست سال آینده اروپا با سلطه و غلبه نیهیلیسم همراه خواهد بود. مرحوم شایگان هم به تاسی از نیچه و در قیاس با تمدن‌های آسیایی، سیر تفکر غربی را نزولی می‌دانست.

نیهیلیسم محصول دیدی دوگانه به مبدا بود، دوگانگی‌ای که در سیر تفکر غربی با تقابل مسیحیت و یونانیت بوجود آمده و باعث پویایی تفکر غربی بود. متفکران مسیحی در تلاش بودند تا بین معتقدات مسیحی به مبدا و میراث فکری‌ای که از یونان به ارث رسیده بود ارتباط برقرار کنندکه نتیجه آن دنیایی شدن مبدا و خدا بود که در قدم اول با اسطوره‌زدایی تدریجی از پدیده‌ها رخ داد.

در نتیجه این اقدامات، ارزش‌ها به تدریج به ضد ارزش تبدیل شدند تا جایی که نیچه از اون به مرگ خدا تعبیر کرد. نیچه سقراط را آغازگر سیر نزولی تفکر غربی می‌دانست چرا که سقراط معتقد بود هر حقیقتی را با روش عقلی می‌توان به دست آورد و به این ترتیب جهان اسطوره نابود و به تدریج تفکر انسان جایگزین وحی الهی شد.

آسیا در برابر غرب (1) Asien gegen den Westen (1) Asia vs the West (1) Asia vs Occidente (1) Azië versus het Westen (1) Asya ve Batı (1)

کتاب آسیا در برابر غرب وقتی در سال 1356 منتشر شد بسیار مورد توجه روشنفکران و البته اقبال انقلابیون قرار گرفت. Als das Buch „Asien gegen den Westen“ 1356 veröffentlicht wurde, erhielt es viel Aufmerksamkeit von Intellektuellen und natürlich Iqbal-Revolutionären. When the book Asia Against the West was published in 1356, it received a lot of attention from intellectuals and, of course, Iqbal revolutionaries. چون بحث داغ اون روزها بحث غربزدگی و تقصیر غرب در عقب‌ماندگی ایران و آسیب‌شناسی تفکر غرب بود و مرحوم شایگان تحت تاثیر تفکرات هنری کربن و احمد فردید تلاش کرده بود در این کتاب به این مسائل بپردازد. Denn das heiße Thema dieser Tage war die Diskussion über die Verwestlichung und die Schuld des Westens an der Rückständigkeit des Iran und die Pathologie des westlichen Denkens, und der verstorbene Shaygan versuchte, unter dem Einfluss der Ideen von Henry Karbon und Ahmed Fardid, diese Probleme anzugehen dieses Buch. Because the hot topic of those days was the discussion of Westernization and the West's fault for Iran's backwardness and the pathology of the West's thinking, and the late Shaygan, under the influence of the ideas of Henry Karbon and Ahmed Fardid, tried to address these issues in this book. Parce que le sujet brûlant de ces jours était la discussion sur l'occidentalisation et la faute de l'Occident pour le retard de l'Iran et la pathologie de la pensée de l'Occident, et feu Shaygan, sous l'influence des idées d'Henry Karbon et d'Ahmed Fardid, a tenté d'aborder ces questions dans ce livre.

گرچه شایگان بعدتر و در اثر مهمی چون افسون‌زدگی جدید دیدی ملایمتر و آشتی‌جویانه با تفکر غربی پیدا کرد و از مفهومی به نام درهم‌آمیختگی فرهنگی و هویتی چهل تکه بحث به میان آورد اما ما در این کتاب شاهد ستیزی بین تفکر و تمدن غربی و تمدن‌های کهن آسیایی هستیم. Obwohl Shaygan später und in einem wichtigen Werk wie New Enchantment eine mildere und versöhnende Sichtweise mit westlichem Denken fand und ein Konzept namens Kultur- und Identitätsvermischung diskutierte, werden wir in diesem Buch Zeuge eines Konflikts zwischen westlichem Denken und Zivilisation und alten asiatischen Zivilisationen . Although Shaygan later and in an important work such as New Enchantment found a gentler and conciliatory view with Western thought and discussed a concept called cultural and identity intermingling, but in this book we witness a conflict between Western thought and civilization and ancient Asian civilizations. Are. ستیزی که به رد و تکفیر تفکر غربی منجر نمی‌شود اما حاوی دیدی انتقادی متاثر از نیچه و داستایفسکی و متفکران منتقد مدرنیته است. Ein Kampf, der nicht zur Ablehnung und Exkommunikation des westlichen Denkens führt, sondern eine kritische Vision enthält, die von Nietzsche und Dostojewski und kritischen Denkern der Moderne beeinflusst wurde. A struggle that does not lead to the rejection and excommunication of Western thought, but contains a critical view influenced by Nietzsche and Dostoyevsky and critical thinkers of modernity.

شاید تصور شود پرداختن به کتابی که چهل و چهار سال پیش در فضای جامعه ایران نوشته شده محلی از اعراب نداشته باشد. Man könnte meinen, dass die Auseinandersetzung mit einem Buch, das vor 44 Jahren in der Atmosphäre der iranischen Gesellschaft geschrieben wurde, für Araber keinen Platz hat. It may be thought that dealing with a book that was written forty-four years ago in the atmosphere of Iranian society has no place for Arabs. نویسنده‌ای که چهار دهه قبل از ما و در این جامعه زندگی می‌کرده چه تصوری می‌توانسته از آینده داشته باشد آن هم در جامعه‌ای که نسل بعدی نسبت به نسل قبلی دچار نوعی عدم تفاهم شده است. Wie konnte ein Schriftsteller, der vier Jahrzehnte vor uns in dieser Gesellschaft lebte, eine Vorstellung von der Zukunft haben, in einer Gesellschaft, in der die nächste Generation gegenüber der vorherigen Generation eine Art Unverständnis hat. How could a writer who lived in this society four decades before us have an idea of the future, in a society where the next generation has a kind of lack of understanding compared to the previous generation.

اما با این‌که مرحوم شایگان اذعان داشتند که این کتاب مشمول مرور زمان شده و بعضی مسائل آن الان مطرح نیستند اما به نظر من بسیاری از مسائلی که پیرامون آن‌ها در این کتاب بحث شده امروزه بهتر و بیشتر برای ما ملموس‌اند. Although the late Shaygan admitted that this book has become subject to the passage of time and some of its issues are not relevant now, but in my opinion, many of the issues discussed in this book are better and more tangible for us today. مطرح شدن مسائلی مثل بی‌هویتی که امروز هویت ماست یا پیدایش و گسترش جامعه توده‌ای و ذره‌ای شده در ایران یا پذیرش فرهنگ غربی بدون هیچ تحلیلی، مسائلی‌اند که امروز هم قابل طرح و پرسش‌اند که دلیل نخست من برای پرداختن به این کتاب بود. Das Aufwerfen von Themen wie der Mangel an Identität, die unsere heutige Identität ist, oder die Entstehung und Expansion einer Massen- und fragmentierten Gesellschaft im Iran oder die Akzeptanz der westlichen Kultur ohne jede Analyse, sind Themen, die auch heute noch aufgeworfen und in Frage gestellt werden können war mein erster Grund, dieses Buch zu schreiben. Raising issues such as the lack of identity that is our identity today, or the emergence and expansion of a mass and fragmented society in Iran, or the acceptance of Western culture without any analysis, are issues that can be raised and questioned even today, which was my first reason for writing this book.

دلیل بعدی من برای پرداختن به این کتاب، خود مرحوم شایگان است. Mein nächster Grund, dieses Buch anzusprechen, ist der verstorbene Shaygan selbst. My next reason for addressing this book is the late Shaygan himself. ما متاسفانه از لحاظ داشتن روشنفکر متفکر در مضیقه‌ایم، مرحوم شایگان از معدود روشنفکران متفکر معاصری بود که سعی داشت بدور از هیاهوهایی سیاسی دست به تبیین مسائلی بزند که دغدغه روز جامعه بود. متاسفانه برخوردی که با چنین متفکرانی شده برخوردی سلبی یا متعبدانه بوده است. Unfortunately, the treatment of such thinkers has been negative or servile.

معمولا ما شاهدیم که به جای برقراری دیالوگ با نویسنده و نقدی اصولی و استخون‌دار بر اثر، نویسنده و اثر یا مورد هجمه و حمله قرار می‌گیرند یا بدون هیچ تحلیلی و متعصبانه پذیرفته می‌شوند. Usually, we see that instead of having a dialogue with the author and a fundamental criticism of the work, the author and the work are either attacked or accepted without any analysis and bigotry. نقدی که بیشتر به فحاشی شبیه است، مسئله‌ای است که شایگان هم در این کتاب به اون اشاره کرده، این نقادی راه رو بر شروع هر دیالوگی که نتیجه‌اش رشد افراد و نویسنده است می‌بندد. Criticism, which is more similar to obscenity, is a problem that Shaygan also mentioned in this book, this criticism closes the way to the beginning of any dialogue that results in the growth of people and the author.

نقدهایی دراماتیک که با کلماتی مثل زباله همراهن بیشتر شبیه نظر شخصی و حمله به اثرند تا نقدی جدی و سازنده. Dramatic reviews that are accompanied by words like garbage are more like personal opinions and attacks on the work than serious and constructive criticism. کتاب آسیا در برابر غرب هم بی‌نصیب از این نقدها و البته پرستش‌های بی‌دلیل نبوده و شاید یکی از دلایلی که باعث شده شایگان از مفاهیمی که در این کتاب مطرح کرده با سرعت بیشتری عبور کند بدفهمی و ستایش بی‌موردی بوده که از کتاب صورت گرفته. The book Asia vs. the West was not without its share of these criticisms and of course unwarranted worships, and perhaps one of the reasons that caused Shaygan to pass the concepts that he raised in this book more quickly is the misunderstanding and unnecessary praise that has been given to the book.

اما دلیل سوم پرداختنم به این کتاب شخصی است، من اولین بار حدودا هشت سال پیش کتاب آسیا در برابر غرب رو به پیشنهاد یکی از دوستانم خوندم، من در اون دوران مشغول تحقیق درباره انسان کامل در ادیان و فرهنگ‌های گوناگون بودم. But the third reason for me to discuss this book is personal. I first read the book Asia vs. the West about eight years ago at the suggestion of one of my friends. At that time, I was researching about the perfect human being in various religions and cultures. با اینکه آسیا در برابر غرب اشاراتی به انسان کامل خصوصا در فرهنگ‌های آسیایی داره اما تاثیر کتاب بر من بیش از این‌ها بود، وقتی کتاب رو برای پادکست دست گرفتم متوجه شدم دلمشغولی‌هایی که به تاریخ معاصر ایران، جامعه‌شناسی و فلسفه پیدا کردم و علاقه‌ای که به نویسندگانی چون داستایفسکی، کامو و نیچه در من ایجاد شد تحت تاثیر این کتاب بوده. Although Asia compared to the West has references to the perfect human being, especially in Asian cultures, the impact of the book on me was more than these. When I picked up the book for the podcast, I realized the interest I found in the contemporary history of Iran, sociology and philosophy, and the interest I had in Writers such as Dostoyevsky, Camus and Nietzsche were created in me under the influence of this book.

به نظرم دغدغه اصلی شایگان در این کتاب نشان دادن سردرگمی روشنفکران و متفکران جوامع آسیایی بوده، سردرگمی‌ای که بواسطه رویارویی تمدن‌های آسیایی با تمدن غرب ایجاد شد، این سردرگمی تمدن‌های آسیایی رو دچار فترت نه این، نه آن کرده، به این معنا که این جوامع نه با میراث معنوی گذشته‌اشان ارتباط دارند نه از مواهب تفکر غربی برخوردار هستند. In my opinion, the main concern of Shaygan in this book is to show the confusion of the intellectuals and thinkers of Asian societies, the confusion that was caused by the confrontation of Asian civilizations with Western civilization, this confusion caused Asian civilizations to fall into neither this nor that, in the sense that these societies They are neither related to their past spiritual heritage, nor are they blessed with western thinking. بخشی از این سردرگمی ناشی از نشناختن تفکر غربی و بخشی ناشی از جدا شدن تمدن‌های آسیایی از سنت‌هاشان است. Part of this confusion is due to not knowing the Western thought and part is due to the separation of Asian civilizations from their traditions.

شاهد این مدعا هم منتقدان مدرنیته و تفکر غربی هستند که عمدتا متفکران غربی بودند، یعنی اگر متفکرانی مثل نیچه، داستایفسکی و مارکس نبودند و تفکر غربی را نقد نمی‌کردند، احتمالا هیچوقت مشکلات و معضلات مدرنیته توسط متفکران آسیایی درک نمی‌شد چون ساکنان تمدن‌های آسیایی عملا هیچ نقشی در تکوین تفکر غربی نداشته‌اند و تنها نظاره‌گر بوده‌اند. نظاره‌ای که از زبان عباس میرزا با بهت و سرخوردگی همراه است، آنجا که می‌گوید: «نمی‌دانم این قدرتی که شما اروپایی‌ها را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ … مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تاثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته‌ی شما را بر ما برتری می‌دهد؟» شایگان سعی دارد به شیوه خودش به این پرسش‌ها پاسخ بدهد، اما نه در مقام پاسخگو بلکه در مقام تبیین کننده تا بستری را برای پرسش‌های بیشتر فراهم کند.

شایگان معتقد است که تمدن های آسیایی از مرحله مواجهه با تمدنی پیشرفته‌تر و بهت ناشی از آن که نزد عباس‌میرزا مشهود بود گذر کرده‌اند و پذیرفته‌اندکه باید به راه تمدن غرب بروند ولی در عین حال نمی‌خواهند میراث فرهنگی و هویتی کهن خودشون رو از دست بدهند. Shaygan believes that Asian civilizations have passed the stage of encountering a more advanced civilization and the resulting astonishment that was evident in Abbas Mirza and accepted that they should go the way of Western civilization, but at the same time they do not want to lose their ancient cultural heritage and identity. این رویکرد شاید در برابر هجوم مغول‌ها یا ترک‌ها جوابگو بود اما در برابر تمدن غربی جوابگو نیست. علت اینکه تمدن‌های آسیایی حتی بعد از شکست از یک تمدن آسیایی دیگر می‌توانستند هویت خودشان را حفظ کنند این بوده که تمدن‌های آسیایی عموما ریشه‌های مشترکی داشتند و معتقدات‌شان تفاوت چندانی با هم نداشت به همین دلیل هم‌آمیزی این تمدن‌ها مشکل چندانی ایجاد نمی‌کرد اما تفکر غربی این‌طور نیست و به طور کلی در جهت نفی تمام این میراث فرهنگی قرار می‌گیرد که درهم‌آمیزی فرهنگ‌ها را ناممکن می‌کند. The reason why Asian civilizations were able to maintain their identity even after being defeated by another Asian civilization is that Asian civilizations generally had common roots and their beliefs did not differ much from each other, for this reason the mixing of these civilizations did not cause much of a problem, but Western thinking is not like that. And in general, it is placed in the direction of negating all this cultural heritage, which makes it impossible to mix cultures.

تمدن های آسیایی دچار این توهمند که هم می‌توانند از مواهب تفکر و تکنولوژی غربی بهره‌مند شوند و هم میراث فرهنگی و قومی خودشان را حفظ کنند. Asian civilizations are delusional that they can benefit from the gifts of Western thought and technology and preserve their cultural and ethnic heritage. نزد شایگان این توهم با عنوان توهم مضاعف مطرح می‌شود. Proponents of this illusion call it double illusion. به این معنا که مردم این سرزمین‌ها دچار این توهمند که از طرفی تفکر غربی یا مدرنیته رو به خوبی می‌شناسند، از طرف دیگه به میراث فرهنگی و قومی خود کاملا اشراف دارند و در نهایت می‌تونند جلوی تاثیرات مخرب تفکر غربی رو بر میراث فرهنگیشون بگیرند.

شایگان می‌گوید در این جوامع چون نه تفکر غربی درست شناخته شده و نه از میراث فرهنگی اطلاع دقیقی وجود دارد، نمیشود جلوی تاثیرات تفکر غربی رو بر میراث فرهنگی گرفت. Shaygan says that in these societies, because neither western thought is properly known nor is there accurate information about cultural heritage, it is impossible to prevent the effects of western thought on cultural heritage. اما تمدن‌های آسیایی نمی‌دانند که چنین کاری عملا امکان‌پذیر نیست و به این ندانستن هم جاهلند در نتیجه به توهم مضاعف گرفتارند. But the Asian civilizations do not know that such a thing is not practically possible, and they are also ignorant of this fact, as a result, they are caught in a double illusion. توهم مضاعفی که دو شکل پیدا می‌کند غربزدگی و بیگانگی از خود. A double illusion that takes two forms: westernization and alienation from oneself.

شایگان می‌گوید کسانی که به این توهم دچار بودند و فکر می‌کردند می‌توانند با وارد کردن تکنولوژی غربی هم از مواهب تمدن غربی منتفع بشوند و هم هویت قومی خودشان را حفظ کنند در نهایت متوجه شدند که یکی از این دو باید قربانی شود که عموما این میراث و خاطره قومی بود که از دست رفت. Shaygan says that those who had this illusion and thought that by importing western technology they could benefit from the gifts of western civilization and preserve their ethnic identity, finally realized that one of the two must be sacrificed, that generally this heritage and It was the memory of a nation that was lost.

پس چه باید کرد؟ آیا باید به کلی میراث فرهنگی‌ رو کنار گذاشت و تفکر و تکنولوژی غربی رو پذیرفت؟ کاری که مثلا چین کرد یا باید مثل گاندی راهی آسیایی و مطابق با سنت‌ها پیدا کرد، یا باید مثل ژاپنی‌ها فرهنگی دوگانه داشت، به این شکل که در بیرون از منزل مثل یک غربی رفتار کرد و درون خانه مثل یک ژاپنی اصیل؟

شایگان اذعان داره که گاندی شکست خورد و هند هم چاره‌ای جز وارد کردن مدرنیته نخواهد داشت، اسکیزوفرنی فرهنگی ژاپنی هم در طولانی مدت ممکن نیست. Shaygan admits that Gandhi failed and India will have no choice but to introduce modernity, Japanese cultural schizophrenia is not possible in the long run. شکست هند و پیروزی چین سرنوشت تمدن‌های آسیایی را تغییر داد، به این معنا که گریزی از مدرنیته نیست. India's defeat and China's victory changed the fate of Asian civilizations, in the sense that there is no escape from modernity.

پس چه باید کرد؟ پیشنهاد شایگان شناخت درست جایگاه خود در تاریخ است، این مهم با اطلاعی دقیق از میراث فرهنگی و شناختی درست از تفکر غربی میسر می‌شود. So what to do? Shaygan's suggestion is to know one's own place in history, this is possible with accurate knowledge of cultural heritage and proper knowledge of western thought. وقتی این دو به درستی شناخته شدند اونوقت می‌توان تصمیم گرفت که چه راهی انتخاب شود یا حداقل می‌شود آگاهانه در راه انتخاب شده گام برداشت. When these two are known correctly, then one can decide which path to choose, or at least one can consciously step in the chosen path.

به همین منظورکتاب آسیا در برابر غرب به دو بخش کلی تقسیم شده، بخش اول با عنوان نیهیلیسم و تاثیر آن بر تقدیر تاریخی تمدن‌های آسیایی، به آسیب‌شناسی و شناسایی تفکر غربی و نیهیلیسم اختصاص دارد و بخش دوم با عنوان موقعیت تمدن‌های آسیایی در برابر سیر تطور تفکر غربی، به بررسی چهار تمدن بزرگ آسیایی می‌پردازد و سعی می‌کند دیدی کلی از آن‌ها به دست دهد و نقاط اشتراک‌شان با هم و افتراق‌شان را با تفکر غربی بیان کند. For this reason, the book of Asia against the West is divided into two general parts, the first part is entitled nihilism and its impact on the historical fate of Asian civilizations, is dedicated to the pathology and identification of Western thought and nihilism, and the second part is entitled the position of Asian civilizations against the course of development. Western thought examines the four great Asian civilizations and tries to get a general view of them and express their points of commonality and their differences with Western thought.

وقتی نیچه در اواخر قرن نوزدهم مرگ خدا را اعلام کرد و خبر از عصر نیهیلیسم ‌داد و وقتی داستایفسکی تیغ حمله خودش را سمت نیهیلیست‌ها گرفت و راه برون رفت از بی‌معنایی را رجوع دوباره به مذهب دانست، شاید کمتر کسی فکر می‌کرد نیهیلیسم تمام جنبه‌های زندگی ما را در بر بگیرد. When Nietzsche announced the death of God at the end of the 19th century and announced the age of nihilism, and when Dostoyevsky took his blade of attack towards the nihilists and saw the way out of meaninglessness as a return to religion, perhaps few people thought that nihilism would affect all aspects of our lives. to include نکته مهم در باب نیهیلیسم این است که ما در جوامع آسیایی بدون اینکه در ظهور و بروز این پدیده دخیل باشیم در معرضش قرار گرفتیم و به زعم مرحوم شایگان داریم میراث معنوی‌مان یا به عبارتی هویتمان رو از دست می‌دهیم. The important thing about nihilism is that we in Asian societies were exposed to it without being involved in the emergence of this phenomenon, and according to the late Shaygan, we are losing our spiritual heritage or in other words, our identity.

مرحوم شایگان در ادامه بحث جالبی رو درباره چگونگی سیر تفکر غربی آغاز می‌کند و نشان میدهد چه عواملی باعث شد که تفکر غربی در نهایت به نیهیلیسم رسید. نیچه نیهیلیسم رو بی ارزش شدن ارزش‌ها تعریف کرده، در حقیقت نیهیلیسم قدرت نفی و نابودی است و همه چیز را نابود می‌کند.

البته به یک معنا نیهیلیسم در شرق هم وجود داشته اما تفاوت نیهیلیسم شرقی با غربی در این است که بیشتر در عرفان‌های شرقی وجود دارد و نفی به معنای نابودی همه چیز حتی وجود انسان در راه رسیدن به مبدا و معبود است. Of course, in a sense, nihilism also existed in the East, but the difference between Eastern nihilism and Western nihilism is that it exists mostly in Eastern mysticism, and negation means the destruction of everything, even human existence, on the way to reach the origin and God. اما نیهیلیسم غربی همه چیز را نفی می‌کند تا به دنیا برسد و در نهایت دنیا را هم نفی می‌کند تا به ابزورد برسد.

دو ملتی که روی نیهیلیسم کار کردن روس‌ها و آلمان‌ها بودند. نیچه نیهیلیسم رو سیر نزولی تاریخ تفکر غربی می‌دانست و پیش بینی کرده بود که تاریخ دویست سال آینده اروپا با سلطه و غلبه نیهیلیسم همراه خواهد بود. مرحوم شایگان هم به تاسی از نیچه و در قیاس با تمدن‌های آسیایی، سیر تفکر غربی را نزولی می‌دانست.

نیهیلیسم محصول دیدی دوگانه به مبدا بود، دوگانگی‌ای که در سیر تفکر غربی با تقابل مسیحیت و یونانیت بوجود آمده و باعث پویایی تفکر غربی بود. Nihilism was the product of a dual view of the origin, a duality that arose in the course of Western thought with the confrontation between Christianity and Greekness and caused the dynamism of Western thought. متفکران مسیحی در تلاش بودند تا بین معتقدات مسیحی به مبدا و میراث فکری‌ای که از یونان به ارث رسیده بود ارتباط برقرار کنندکه نتیجه آن دنیایی شدن مبدا و خدا بود که در قدم اول با اسطوره‌زدایی تدریجی از پدیده‌ها رخ داد. Christian thinkers were trying to make a connection between Christian beliefs about the origin and the intellectual heritage that was inherited from Greece, which resulted in the worldization of the origin and God, which occurred in the first step with the gradual demythologizing of the phenomena.

در نتیجه این اقدامات، ارزش‌ها به تدریج به ضد ارزش تبدیل شدند تا جایی که نیچه از اون به مرگ خدا تعبیر کرد. As a result of these actions, values gradually turned into anti-values until Nietzsche interpreted it as the death of God. نیچه سقراط را آغازگر سیر نزولی تفکر غربی می‌دانست چرا که سقراط معتقد بود هر حقیقتی را با روش عقلی می‌توان به دست آورد و به این ترتیب جهان اسطوره نابود و به تدریج تفکر انسان جایگزین وحی الهی شد. Nietzsche regarded Socrates as the initiator of the downward course of Western thought, because Socrates believed that any truth can be obtained through rational methods, and in this way, the world of myth was destroyed and human thought was gradually replaced by divine revelation.