×

We use cookies to help make LingQ better. By visiting the site, you agree to our cookie policy.


image

Learn Persian by Podcast, Learn Persian by Podcast | Episode 1 | Talking about my Language Learning Experience - YouTube

Learn Persian by Podcast | Episode 1 | Talking about my Language Learning Experience - YouTube

سلام دوستان خوش اومدین به اولین قسمت از پادکست فارسی با من

من خودم برای شروع این پادکست ها خیلی ذوق و هیجان دارم

چون به عنوان یه زبان آموز میدونم وجود چنین منابعی توی مسیر یادگیری زبان چقدر میتونه کمک کننده و مفید باشه

دوست دارم اولین پادکستمون رو با یه گپ دوستانه شروع بکنم

و امیدوارم با نظرات و پیشنهادات شما بتونیم پادکست ها رو بهتر و بهتر شون کنیم

متن این پادکست رو به همره اطلاعات بیشتر داخل یه پی دی اف توی کانال تلگرام گذاشتم

لینک کانال تلگرام رو هم میتونید داخل توضیحات ببینید

پادکست ها به زبان گفتاری هستن

و من سعی می کنم شمرده و آروم صحبت کنم

همونطور که گفتم دوست داشتم اولین قسمت پادکست مون یه گپ دوستانه باشه

کمی از خودم و مسیر علاقه مندیم به یاد گرفتن زبان های مختلف باشه

من عسل عاشق یاد گرفتن زبان های مختلف هستم

فقط کافیه آوای یک زبونی رو دوست داشته باشم

یا کمی از فرهنگ اون کشور خوشم بیاد

دیگه باید اون زبون رو یاد بگیرم

و من مطمئنم شمایی که مخاطب من هستی هم چنین علاقه‌ای به یاد گرفتن زبان ها داری

میتونم بگم بازی های کامپیوتری باعث شدن من به یادگیری زبان علاقه مند بشم

شاید برای بعضی ها جالب و خنده دار باشه اما واقعاً دلیلش همین بوده

باید کمی زبان بلد می‌بودم تا بتونم یکسری از مرحله ها رو رد کنم

گاهی پیش میومد من مدت ها توی یه مرحله گیر می کردم

بخاطر اینکه نمیتونستم بفهمم اینجا از من چی میخواد و من چیکار باید بکنم

همین موضوع باعث شد از همون کوچیکی من نیاز به زبان انگلیسی رو توی زندگیم حس بکنم

و واقعا روز شماری میکردم که برم مدرسه و اونجا بتونم زبان انگلیسی رو یاد بگیرم

توی ایران از سن ۱۲ سالگی در مدارس زبان انگلیسی رو تدریس می کنند

و من خیلی از همسن های خودم انگلیسی رو توی مدرسه شروع کردم

و از قبل کلاس زبان معلم خصوصی نداشتم

چون خیلی بازی می کردم و علاقه زیادی داشتم قبل از اینکه برم مدرسه کمی زبان بلد بودم

مثلا چند تا کلمه میدونستم چهارتا جملات ابتدایی بلد بودم

اما حدس بزنید چی شد؟

منی که این همه عاشق یادگیری زبان انگلیسی بودم

وقتی وارد مدرسه شدم و جلسه اول که زبان انگلیسی داشتیم من هیچی نفهمیدم

و چیزی یاد نگرفتم

گفتم بگذار چند جلسه بگذره احتمالا بهتر میشه

اما چند جلسه که هیچ دو ماه هم گذشت اما من باز هم یاد نمی گرفتم

برای خودم هم خیلی عجیب بود چون من شاگرد زرنگی بودم

تمام درس هام ۲۰ بود اگر نمیدونید توی ایران نمرات از ۲۰ حساب میشه

یعنی ۲۰ نمره کامل هست

و من تویی بقیه درس ها مثل ریاضی، علوم، ادبیات و غیره ۲۰ میگرفتم

دیگه نهایت ۱۸ و۱۹ میگرفتم

اما تو درس زبان انگلیسی من 2 هم نمیشدم

و نمره قبولی نمره 10 هستش یعنی من حتی قبول هم نمی شدم

میتونم بگم سه و چهار ماه گذشت و ما به امتحانات میان ترم نزدیک شدیم

برای اینکه از تقلب جلوگیری بکنن ما رو برده بودن تو کلاس سال سومی ها

به این صورت بود که توی نیمکت یه سال سومی می نشست بعد اولی و دوباره یه سومی

به این صورت منی که سال اول بودم تنها بودم

و بین اون دوتا سال سومی هم یه فاصله‌ای بود

به این صورت تقلب کمتر می شد و بچه ها نمی تونستند به راحتی تقلب کنند

من بین دوتا دوست نشسته بودم که بچه های شیطونی بودند و عاشق تقلب کردن

توی طول امتحانات همیشه برگه های تقلب شون رو به من می دادند تا من برسونم به دست اون یکی

من آدم متقلبی اصلاً نبودم و خیلی میترسیدم از این کار

و فقط توی رودربایستی مونده بودم و این کارو می کردم

و خیلی از این کار میترسیدم چون اگر مراقب میدید من رو هم اخراج می کرد

اما این کارم سبب خیر هم شد چون اون دوتا سال سومی از من خوششون اومده بود

و فکر میکردند من هم مثل خودشون پایه تقلبم در صورتی که نبودم

خلاصه روز امتحان زبان انگلیسی هم رسید

وقتی برگه امتحان رو بهم دادن میتونم بگم هیچی بلد نبودم شاید یکی یا دو تا سوال رو جواب داده بودم

یک دفعه یکی از اون سال سومی ها من رو دید و متوجه شد که من هیچی بلد نیستم

از شانس خوبه من اون زبونش خیلی خوب بود

و یکدفعه دیدم برگه من رو از جلوم بر داشت گذاشت جلوی خودش و تند تند شروع کرد به نوشتن جواب ها

من خیلی ترسیده بودم برای اینکه هیچ برگه سوالی جلوم نبود

توی دو یا سه دقیقه شاید هم کمتر جواب تمام سوالات رو برام نوشت و برگه رو گذاشت جلوی خودم

خیلی خوشحال بودم و حس خیلی خوبی داشتم اما ته دلم باز هم نگران بودم

چون این امتحان میان ترم بود که تونستم اینطوری تقلب کنم

توی امتحان ترم همه روی صندلی تکی می نشستن و نیمکت نبود که سه نفر باشیم

اونجا تقلب غیر ممکن بود حداقل برای من غیر ممکن بود

برای همین خوشحالی موقتی بود چون فقط از این امتحان قبول میشدم

بقیه‌اش چی؟

از اون جالب تر این بود که همینطور که داشتم به برگه پرشده ام نگاه میکردم

یکدفعه چشمم به یک سوالی افتاد و احساس کردم که غلط نوشته

پاک کن رو برداشتم. پاک کردم و یک گزینه دیگه رو تیک زدم

بعد هم با اعتماد به نفس کامل برگه ام رو تحویل مراقب دادم

وقتی که جواب امتحانات اومد دیدم یه نمره ازم کم شده و اون یک نمره هم بخاطر همون سوالی بود که من عوضش کردم

خلاصه ما اون روز اومدیم خونه و بلاخره تصمیم گرفتم ماجرا رو برای مامانم تعریف کنم

وقتی به مامانم گفتم که مامان من زبان بلد نیستم من هیچی نمیفهمم

اون خیلی تعجب کرد و گفت چطور؟ چرا الان داری میگی؟

پس امتحان میان ترمت رو چیکار کردی؟

که در جواب گفتم: یه سال سومی برام نوشت

ازم پرسید تو چطوری زبان میخونی؟

گفتم معلم ما به ما میگه که وقتی بخوایین دیکته کلمه ای رو یاد بگیرید

اون رو چندین بار برای خودتون هجی کنید

مثلاً کلمه one

چندین بار بگین o n e

تا ملکه ذهنتون بشه

و طریق نوشتنش رو یاد بگیرین

من هم برای دیکته همین کار رو می کنم اما بازم دیکته ام ضعیفه

مادرم یه لحظه تعجب کرد و گفت یعنی چی؟

مگه دیکته فارسی رو تو چطوری یاد گرفتی ؟مگه هجی کردی؟

گفتم نه از روش مینویسم

مثلاً کلمه «صابون» رو ۲۰ بار مینویسم

یا اندازه یک صفحه پر میکنم

و بعد اینجوری حفظ میشم

بعد بهم گفت خوب انگلیسی رو هم همین طوری کار کن

دیکته اون هم همین شکلی یاد بگیر انقدر بنویس تا یاد بگیری

گفتم من کلمات رو نمیتونم بخونم

چرا تو این کلمه eight g و h خونده نمیشه؟

من نمیفهمم. چیکار کنم؟

خیلی ریلکس گفت مگه تو فارسی هرچی می نویسیم میخونی؟

مثلاً کلمه خواهر مگه اون «واو» رو میخونی مگه میخونی خواهر میگی خواهر

چطور اینو یاد گرفتی؟ گفتم: خوب حفظ کردم میدونم

گفت: خوب این هم همین طوریه باید حفظ کنی

انقدر باید این ها رو برای خودت تکرار کنی

که وقتی چشمت به این کلمه میفته بگی آها eight

و فکر نکنی که چه حروف هایی اینجا خونده میشه چی خونده نمیشه

عین زبون مادریت فارسی

همین دو تا جمله رو به من گفت و یک دفعه زبان من از اینجا رسید به اینجا

هیچ چیز اضافه تری به من نگفت همون کارهایی بود که خودم میکردم

فقط اونا رو به من یادآوری کرد

تو روشت اینه. مدل تو این شکلیه

تو با هجی کردن دیکته یاد نمیگیری

تو با نوشتن دیکته یاد میگیری

و من وقتی برگشتم به روش خودم کاملاً زبانم از صفر به ۱۰۰ رسید

تا جایی که روزهایی که امتحان زبان داشتن من اصلاً نمی خوندم

و اون وقت رو اختصاص میدادم به درس های دیگه م

مثلاً ریاضی کار میکردم علوم میخوندم

خلاصه سرتونو درد نیارم اگر بخوام از این صحبت هام یه جمع بندی بکنم و یه نتیجه ای بگیرم

اینه که دوستان روش خودتونو پیدا کنید و بشناسید

ذهن تون باز باشه و روش های یادگیری دیگران رو بشنوید

اما از بین اونها اونی که برای شما کار میکنه رو انتخاب کنید

اونی که به ویژگیهای شما میخوره رو انتخاب کنید

حتی ممکنه مجبور بشین یه روش و راه کاری رو کمی تغییر بدین تا بتونین بهتر از اون استفاده ببرین

هجی کردن روش من نبود

و با اینکه وقت میذاشتم و هجی میکردم اما پیشرفتی نداشتم

و زمانی که اون روشی که برای من مناسب بود رو انتخاب کردم

اون موقع به راحتی تمام دیکته ها رو یاد گرفتم

به راحتی میتونستم بخونم و بنویسم

من مطمئنم اگر شما هم دارید زبانی یاد میگیرید و همینطور فارسی

و گاهی ناامید میشین و بین راه خسته میشین

بدونید که روش خوندنتون احتمالاً مشکل داره

ممکنه مشکل از اون روشی باشه که شما پیش گرفتین

پس عوض کنید راه دیگه ای رو انتخاب کنید

و اونوقت می تونید ببینید که چه تغییرات مثبت و خوبی میتونه براتون اتفاق بیفته

خب بچه ها اینم از مسیر یادگیری من برای زبان انگلیسی

ولی این علاقه به قدری در من زیاد بود و جوری در من شکل گرفته بود که باعث شد

بعد از زبان انگلیسی به یادگیری زبانهای دیگه هم رو بیارم

مثلاً زبان بعدی که شروع کردم اسپانیایی بود بعد فرانسه

و الان هم دارم کره ای و آلمانی رو با هم پیش میبرم

البته باید برای زبانهای قبلی مثل اسپانیایی انگلیسی و فرانسه زمان بذارم

تا سطحم رو حفظ بکنم و فراموش نکنم

که متاسفانه این اتفاق برای زبان فرانسه افتاد و الان خیلی از مطالب رو فراموش کردم

و نیاز به یک دوره اساسی دارم

و این اتفاق نمیخوام برای زبان اسپانیایی و انگلیسی بیفته

شما هم حتماً برای من از تجربیاتتون بنویسید

خیلی دوست دارم که بدونم تجربه شما و مسیر یادگیری تون به چه شکلی بوده و هست

خب بچه ها اینم از پادکست امروز، اولین پادکست مون!

واقعاً احساس خیلی خوبی دارم و فکر می کنم که انگار با جمعی از دوستام داشتم صحبت میکردم و خاطراتم رو تعریف می کردم

امیدوارم که شما هم لذت برده باشین و چیزی یاد گرفته باشین

اسم من عسله خیلی دوستون دارم مرسی که همراهم بودین خدافظظظظ


Learn Persian by Podcast | Episode 1 | Talking about my Language Learning Experience - YouTube Lerne Persisch per Podcast Folge 1 | Ich spreche über meine Erfahrungen beim Sprachenlernen – YouTube Learn Persian by Podcast Episode 1 | Talking about my Language Learning Experience - YouTube Aprende persa por podcast Episodio 1 | Hablando de mi experiencia de aprendizaje de idiomas - YouTube Apprendre le persan par podcast Épisode 1 | Parler de mon expérience d'apprentissage des langues - YouTube Impara il persiano tramite podcast Episodio 1 | Parlando della mia esperienza di apprendimento delle lingue - YouTube Lär dig persiska av podcast Avsnitt 1 | Pratar om min språkinlärningsupplevelse - YouTube Podcast ile Farsça öğrenin 1. Bölüm | Dil Öğrenme Deneyimimden Bahsediyorum - YouTube

سلام دوستان خوش اومدین به اولین قسمت از پادکست فارسی با من Hallo Freunde, willkommen zur ersten Folge des Farsi-Podcasts mit mir Hello friends, welcome to the first episode of the Farsi podcast with me Bonjour les amis, bienvenue dans le premier épisode du podcast farsi avec moi Ciao amici, benvenuti al primo episodio del podcast Farsi con me

من خودم برای شروع این پادکست ها خیلی ذوق و هیجان دارم I am very excited to start these podcasts Je suis moi-même très excité de commencer ces podcasts Io stesso sono molto entusiasta di iniziare questi podcast

چون به عنوان یه زبان آموز میدونم وجود چنین منابعی توی مسیر یادگیری زبان چقدر میتونه کمک کننده و مفید باشه Because as a language learner, I know how helpful and useful such resources can be in learning a language Parce qu'en tant qu'apprenant en langues, je sais à quel point ces ressources peuvent être utiles et utiles dans l'apprentissage d'une langue Perché come studente di lingue, so quanto possano essere utili e utili tali risorse nell'apprendimento di una lingua

دوست دارم اولین پادکستمون رو با یه گپ دوستانه شروع بکنم I would like to start our first podcast with a friendly chat Je voudrais commencer notre premier podcast par une conversation amicale Vorrei iniziare il nostro primo podcast con una chiacchierata amichevole

و امیدوارم با نظرات و پیشنهادات شما بتونیم پادکست ها رو بهتر و بهتر شون کنیم And I hope we can make the podcasts better with your comments and suggestions Et j'espère que nous pourrons améliorer les podcasts de mieux en mieux avec vos commentaires et suggestions E spero che possiamo rendere i podcast sempre migliori con i tuoi commenti e suggerimenti

متن این پادکست رو به همره اطلاعات بیشتر داخل یه پی دی اف توی کانال تلگرام گذاشتم I put the text of these podcasts along with more information in a PDF in the Telegram channel J'ai mis le texte de ce podcast avec plus d'informations dans un PDF sur la chaîne Telegram Ho inserito il testo di questo podcast insieme a maggiori informazioni in un PDF nel canale Telegram

لینک کانال تلگرام رو هم میتونید داخل توضیحات ببینید You can also see the Telegram channel link in the description Vous pouvez également voir le lien de la chaîne Telegram dans la description Puoi anche vedere il link del canale Telegram nella descrizione

پادکست ها به زبان گفتاری هستن Podcasts are in spoken language Les podcasts sont en langue parlée I podcast sono in lingua parlata

و من سعی می کنم شمرده و آروم صحبت کنم And I try to speak quietly Et j'essaie de parler doucement E cerco di parlare piano

همونطور که گفتم دوست داشتم اولین قسمت پادکست مون یه گپ دوستانه باشه As I said, I wanted the first episode of our podcast to be a friendly chat Comme je l'ai dit, je voulais que le premier épisode de notre podcast soit une conversation amicale Come ho detto, volevo che la prima puntata del nostro podcast fosse una chiacchierata amichevole

کمی از خودم و مسیر علاقه مندیم به یاد گرفتن زبان های مختلف باشه A little bit about me and my interest in learning different languages Un peu sur moi et mon intérêt pour l'apprentissage de différentes langues Un po' di me e del mio interesse per l'apprendimento di lingue diverse

من عسل عاشق یاد گرفتن زبان های مختلف هستم I'm Asal, I love learning different languages J'aime apprendre différentes langues Adoro imparare lingue diverse

فقط کافیه آوای یک زبونی رو دوست داشته باشم If I just like the tone of the language J'ai juste besoin d'aimer le son d'une langue Ho solo bisogno che mi piaccia il suono di una lingua

یا کمی از فرهنگ اون کشور خوشم بیاد Or I like the culture of that country a little Ou j'aime un peu la culture de ce pays Oppure mi piace la cultura di quel paese

دیگه باید اون زبون رو یاد بگیرم I have to learn that language Je dois apprendre cette langue Devo imparare quella lingua

و من مطمئنم شمایی که مخاطب من هستی هم چنین علاقه‌ای به یاد گرفتن زبان ها داری And I am sure that you, who are my audience, are also interested in learning languages Et je suis sûr que vous, qui êtes mon public, êtes également intéressé par l'apprentissage des langues E sono sicuro che anche a te, che sei il mio pubblico, interessa imparare le lingue

میتونم بگم بازی های کامپیوتری باعث شدن من به یادگیری زبان علاقه مند بشم I can say that computer games made me interested in learning languages Je peux dire que les jeux informatiques m'ont donné envie d'apprendre des langues Posso dire che i giochi per computer mi hanno fatto interessare all'apprendimento delle lingue

شاید برای بعضی ها جالب و خنده دار باشه اما واقعاً دلیلش همین بوده It may be it is interesting and funny for some people, but that's really the reason Cela peut être intéressant et amusant pour certains, mais c'est la raison pour laquelle Potrebbe essere interessante e divertente per alcuni, ma questo è il motivo

باید کمی زبان بلد می‌بودم تا بتونم یکسری از مرحله ها رو رد کنم I had to know a bit English to be able to pass a series of steps Il fallait que je connaisse un peu la langue pour pouvoir passer une série d'étapes Dovevo conoscere un po' di lingua per riuscire a superare una serie di passaggi

گاهی پیش میومد من مدت ها توی یه مرحله گیر می کردم Sometimes I get stuck in a stage for a long time Parfois, je reste coincé dans une scène pendant longtemps A volte rimango bloccato in un palco per molto tempo

بخاطر اینکه نمیتونستم بفهمم اینجا از من چی میخواد و من چیکار باید بکنم Because I could not understand what it wants from me and what I should do Parce que je ne comprenais pas ce qu'il voulait de moi et ce que je devais faire Perché non riuscivo a capire cosa volesse da me e cosa avrei dovuto fare

همین موضوع باعث شد از همون کوچیکی من نیاز به زبان انگلیسی رو توی زندگیم حس بکنم This made me feel the need for English language in my life since I was a child Ce problème m'a fait ressentir le besoin de la langue anglaise dans ma vie dès mon plus jeune âge Questo problema mi ha fatto sentire il bisogno della lingua inglese nella mia vita fin dalla tenera età

و واقعا روز شماری میکردم که برم مدرسه و اونجا بتونم زبان انگلیسی رو یاد بگیرم And I was really counting the days until I could go to school and learn English there Et je comptais vraiment les jours jusqu'à ce que je puisse aller à l'école et y apprendre l'anglais E stavo davvero contando i giorni prima che potessi andare a scuola e imparare l'inglese lì

توی ایران از سن ۱۲ سالگی در مدارس زبان انگلیسی رو تدریس می کنند In Iran, English is taught in schools at the age of 12 En Iran, l'anglais est enseigné dans les écoles dès l'âge de 12 ans In Iran, l'inglese viene insegnato nelle scuole dall'età di 12 anni

و من خیلی از همسن های خودم انگلیسی رو توی مدرسه شروع کردم And like many of my age, I started learning English at school Et j'ai commencé à apprendre l'anglais à l'école comme beaucoup de mes pairs E ho iniziato a imparare l'inglese a scuola come molti miei coetanei

و از قبل کلاس زبان معلم خصوصی نداشتم And I didn't have a private teacher's language class before Et je n'avais pas de cours de langue avec un professeur particulier avant E prima non avevo un corso di lingua con un tutor privato

چون خیلی بازی می کردم و علاقه زیادی داشتم قبل از اینکه برم مدرسه کمی زبان بلد بودم Because I played a lot and had a lot of interest, I knew a little English before I went to school Parce que je jouais beaucoup et que j'avais beaucoup d'intérêt, je connaissais un peu la langue avant d'aller à l'école Dato che giocavo molto e avevo molto interesse, conoscevo un po' di lingua prima di andare a scuola

مثلا چند تا کلمه میدونستم چهارتا جملات ابتدایی بلد بودم For example, I knew a few words and I knew some basic sentences Par exemple, je connaissais quelques mots, je connaissais quatre phrases de base Ad esempio, conoscevo poche parole e conoscevo le prime quattro frasi

اما حدس بزنید چی شد؟ but guess what? Mais devinez ce qui s'est passé ? Ma indovina cosa è successo?

منی که این همه عاشق یادگیری زبان انگلیسی بودم I loved learning English so much J'ai tellement aimé apprendre l'anglais Mi è piaciuto così tanto imparare l'inglese

وقتی وارد مدرسه شدم و جلسه اول که زبان انگلیسی داشتیم من هیچی نفهمیدم When I entered the school and we had the first session of English, I did not understand anything Quand je suis entré à l'école et que nous avons eu la première session d'anglais, je ne comprenais rien Quando sono entrato a scuola e abbiamo fatto la prima sessione di inglese, non capivo niente

و چیزی یاد نگرفتم I didn't learn anything Et je n'ai rien appris E non ho imparato niente

گفتم بگذار چند جلسه بگذره احتمالا بهتر میشه I said let a few sessions pass, it will probably get better J'ai dit laisse passer quelques séances, ça ira probablement mieux Ho detto di lasciar passare qualche seduta, probabilmente andrà meglio

اما چند جلسه که هیچ دو ماه هم گذشت اما من باز هم یاد نمی گرفتم But after several sessions, even two months passed, but I was still not learning Mais après plusieurs séances, même deux mois se sont écoulés, mais je n'ai toujours pas appris Ma dopo diverse sessioni, sono passati anche due mesi, ma non stavo ancora imparando

برای خودم هم خیلی عجیب بود چون من شاگرد زرنگی بودم It was very strange for me because I was a smart student C'était très étrange pour moi parce que j'étais un étudiant intelligent È stato molto strano per me perché ero uno studente intelligente

تمام درس هام ۲۰ بود اگر نمیدونید توی ایران نمرات از ۲۰ حساب میشه All my lessons were 20. If you don't know, in Iran, grades are calculated from 20 Toutes mes leçons étaient de 20. Si vous ne savez pas, en Iran, les notes sont calculées à partir de 20 Tutte le mie lezioni erano 20. Se non lo sai, in Iran, i voti sono calcolati da 20

یعنی ۲۰ نمره کامل هست That means 20 marks are perfect Cela signifie 20 points complets Significa 20 voti pieni

و من تویی بقیه درس ها مثل ریاضی، علوم، ادبیات و غیره ۲۰ میگرفتم And I used to get 20 in other subjects such as math, science, literature, etc Et j'avais l'habitude d'obtenir 20 dans d'autres matières telles que les mathématiques, les sciences, la littérature, etc. E ne prendevo 20 in altre materie come matematica, scienze, letteratura, ecc

دیگه نهایت ۱۸ و۱۹ میگرفتم or at least 18 and 19 J'avais l'habitude d'avoir 18 et 19 ans Avevo 18 o 19 anni

اما تو درس زبان انگلیسی من 2 هم نمیشدم But I didn't even get 2 in English class Mais je n'ai même pas eu 2 en cours d'anglais Ma non ho nemmeno preso 2 a lezione di inglese

و نمره قبولی نمره 10 هستش یعنی من حتی قبول هم نمی شدم And the passing grade is 10, which means I wouldn't even pass Et la note de passage est de 10, ce qui signifie que je ne passerais même pas E il voto minimo è 10, il che significa che non passerei nemmeno

میتونم بگم سه و چهار ماه گذشت و ما به امتحانات میان ترم نزدیک شدیم I can say that three or four months have passed and we are close to the midterm exams Je peux dire que trois ou quatre mois se sont écoulés et nous sommes proches des examens de mi-session Posso dire che sono passati tre o quattro mesi e siamo vicini agli esami intermedi

برای اینکه از تقلب جلوگیری بکنن ما رو برده بودن تو کلاس سال سومی ها Because in order to prevent cheating, they took us in the third grade class Pour éviter de tricher, ils nous ont emmenés en classe de troisième Per evitare imbrogli, ci portarono in terza

به این صورت بود که توی نیمکت یه سال سومی می نشست بعد اولی و دوباره یه سومی it was like, third grade student, first grade (me) and a third grade student C'est ainsi qu'il s'assit sur le banc une troisième année, puis la première et encore une troisième

به این صورت منی که سال اول بودم تنها بودم In this way, me as a first grade was sitting alone De cette façon, quand j'étais en première année, j'étais seul

و بین اون دوتا سال سومی هم یه فاصله‌ای بود And there was a gap between those two students (third grades) Et il y avait un écart entre ces deux troisièmes années

به این صورت تقلب کمتر می شد و بچه ها نمی تونستند به راحتی تقلب کنند In this way, cheating would be less and children could not cheat easily De cette façon, la tricherie serait moindre et les enfants ne pourraient pas tricher facilement

من بین دوتا دوست نشسته بودم که بچه های شیطونی بودند و عاشق تقلب کردن I was sitting between two friends who were naughty children and loved to cheat J'étais assis entre deux amis qui étaient des enfants coquins et qui adoraient tricher

توی طول امتحانات همیشه برگه های تقلب شون رو به من می دادند تا من برسونم به دست اون یکی During the exams, they always gave me their cheat sheets so that I could give them to that one Pendant les examens, ils m'ont toujours donné leurs feuilles de triche pour que je puisse les donner à celui-là

من آدم متقلبی اصلاً نبودم و خیلی میترسیدم از این کار I was not a cheating person at all and I was very afraid of this Je n'étais pas du tout une personne qui trichait et j'avais très peur de ça

و فقط توی رودربایستی مونده بودم و این کارو می کردم And I was just standing on a ceremony Et je restais juste devant et je faisais ça

و خیلی از این کار میترسیدم چون اگر مراقب میدید من رو هم اخراج می کرد And I was very afraid of this, because if the supervisor saw it, she would fire me too Et j'avais très peur de ça parce que s'il faisait attention, il me virerait aussi

اما این کارم سبب خیر هم شد چون اون دوتا سال سومی از من خوششون اومده بود But this was also a good thing because they liked me Mais c'était aussi une bonne chose car ils m'ont aimé pour la troisième année

و فکر میکردند من هم مثل خودشون پایه تقلبم در صورتی که نبودم And they thought that I was cheater too, but I was not Et ils pensaient que j'étais un imposteur comme eux, alors que je ne l'étais pas

خلاصه روز امتحان زبان انگلیسی هم رسید In short, the day of the English exam has arrived Bref, le jour de l'examen d'anglais est arrivé

وقتی برگه امتحان رو بهم دادن میتونم بگم هیچی بلد نبودم شاید یکی یا دو تا سوال رو جواب داده بودم When they gave me the exam paper, I could say that I didn't know anything, maybe I had answered one or two questions Quand ils m'ont donné la copie d'examen, je pouvais dire que je ne savais rien, j'avais peut-être répondu à une ou deux questions

یک دفعه یکی از اون سال سومی ها من رو دید و متوجه شد که من هیچی بلد نیستم Once, one of those friend saw me and realized that I didn't know anything Une fois, un de ces étudiants de troisième année m'a vu et s'est rendu compte que je ne savais rien

از شانس خوبه من اون زبونش خیلی خوب بود Luckily, her English was very well Heureusement pour moi, sa langue était très bonne

و یکدفعه دیدم برگه من رو از جلوم بر داشت گذاشت جلوی خودش و تند تند شروع کرد به نوشتن جواب ها And suddenly I saw that she took my sheet in front of me and put it in front of herself and started writing the answers quickly Et soudain j'ai vu qu'il a pris ma feuille devant moi et l'a mise devant lui et a commencé à écrire les réponses rapidement

من خیلی ترسیده بودم برای اینکه هیچ برگه سوالی جلوم نبود I was very scared because there was no question paper in front of me J'avais très peur parce qu'il n'y avait pas de feuille de questions devant moi

توی دو یا سه دقیقه شاید هم کمتر جواب تمام سوالات رو برام نوشت و برگه رو گذاشت جلوی خودم In two or three minutes, maybe less, she wrote the answers to all the questions and put the paper in front of me En deux ou trois minutes, peut-être moins, il a écrit les réponses à toutes les questions et a posé le papier devant moi

خیلی خوشحال بودم و حس خیلی خوبی داشتم اما ته دلم باز هم نگران بودم I was very happy and felt very good, but deep down I was still worried J'étais très heureux et je me sentais très bien, mais au fond j'étais toujours inquiet

چون این امتحان میان ترم بود که تونستم اینطوری تقلب کنم Because it was the midterm exam that I was able to cheat like that Parce que c'était l'examen de mi-session que j'ai pu tricher comme ça

توی امتحان ترم همه روی صندلی تکی می نشستن و نیمکت نبود که سه نفر باشیم In the semester exam, everyone sat on a single chair and there was no bench for the three of us Lors de l'examen du semestre, tout le monde s'est assis sur une seule chaise et il n'y avait pas de banc pour nous trois

اونجا تقلب غیر ممکن بود حداقل برای من غیر ممکن بود Cheating was impossible there, at least it was impossible for me Tricher était impossible là-bas, du moins c'était impossible pour moi

برای همین خوشحالی موقتی بود چون فقط از این امتحان قبول میشدم That's why the happiness was temporary because I only passed this exam C'est pourquoi le bonheur était temporaire car je n'ai réussi que cet examen

بقیه‌اش چی؟ what about the other exams? C'est quoi le reste ?

از اون جالب تر این بود که همینطور که داشتم به برگه پرشده ام نگاه میکردم It was even more interesting that when I was looking at my filled sheet C'était d'autant plus intéressant que je regardais ma feuille remplie

یکدفعه چشمم به یک سوالی افتاد و احساس کردم که غلط نوشته Suddenly my eyes fell on a question and I felt that she gave the wrong answer Soudain, mes yeux sont tombés sur une question et j'ai senti qu'elle était mal écrite

پاک کن رو برداشتم. پاک کردم و یک گزینه دیگه رو تیک زدم I took the eraser. I deleted it and checked another option J'ai pris la gomme. Je l'ai supprimé et coché une autre option

بعد هم با اعتماد به نفس کامل برگه ام رو تحویل مراقب دادم Then I handed over my paper to the supervisor with full confidence Puis j'ai remis mon papier au concierge en toute confiance

وقتی که جواب امتحانات اومد دیدم یه نمره ازم کم شده و اون یک نمره هم بخاطر همون سوالی بود که من عوضش کردم When the answers of the exams came, I saw that I had lost one mark and that one mark was because of the same question that I changed Quand les résultats des examens sont arrivés, j'ai vu que j'avais perdu un point, et qu'un point était à cause de la même question que j'ai changé

خلاصه ما اون روز اومدیم خونه و بلاخره تصمیم گرفتم ماجرا رو برای مامانم تعریف کنم In short, we came home that day and I finally decided to tell the story to my mom Bref, nous sommes rentrés ce jour-là et j'ai finalement décidé de raconter l'histoire à ma mère

وقتی به مامانم گفتم که مامان من زبان بلد نیستم من هیچی نمیفهمم When I told my mother that: mom I don't know English, I don't understand anything Quand j'ai dit à ma mère que ma mère ne connaissait pas la langue, je n'ai rien compris

اون خیلی تعجب کرد و گفت چطور؟ چرا الان داری میگی؟ She was very surprised and said how? Why are you telling this now? Il a été très surpris et a dit comment? Pourquoi parles-tu maintenant ?

پس امتحان میان ترمت رو چیکار کردی؟ So what did you do in the midterm exam? Alors, qu'avez-vous fait à l'examen de mi-session ?

که در جواب گفتم: یه سال سومی برام نوشت In response, I said: a third grade student answer them for me En réponse, j'ai dit : Il m'a écrit en troisième année

ازم پرسید تو چطوری زبان میخونی؟ She asked me how do you study English? Il m'a demandé comment tu parles ?

گفتم معلم ما به ما میگه که وقتی بخوایین دیکته کلمه ای رو یاد بگیرید our teacher told us, for learning the spelling of a word J'ai dit que notre prof nous dit d'apprendre à dicter un mot quand on veut

اون رو چندین بار برای خودتون هجی کنید you should spell it several times Épelez-vous plusieurs fois

مثلاً کلمه one for example the word: one Par exemple, le mot un

چندین بار بگین o n e you should repeat it several time: o n e Dire un plusieurs fois

تا ملکه ذهنتون بشه to memorize it completely Pour devenir la reine de ton esprit

و طریق نوشتنش رو یاد بگیرین and learn the spelling Et apprendre à l'écrire Och lär dig hur man skriver det

من هم برای دیکته همین کار رو می کنم اما بازم دیکته ام ضعیفه and I'm doing this but my spelling is still weak Je fais la même chose pour la dictée, mais ma dictée est encore faible Jag gör samma sak för diktering, men min diktering är fortfarande svag

مادرم یه لحظه تعجب کرد و گفت یعنی چی؟ My mother was surprised and said what does it mean? Ma mère a été surprise un instant et a dit qu'est-ce que cela signifie?

مگه دیکته فارسی رو تو چطوری یاد گرفتی ؟مگه هجی کردی؟ How did you learn Farsi dictation? Did you spell it? Comment avez-vous appris la dictée en farsi ? L'avez-vous épelé ?

گفتم نه از روش مینویسم I said no, I write it down J'ai dit non, j'écris de la méthode

مثلاً کلمه «صابون» رو ۲۰ بار مینویسم for example the word "sabun" I write it 20 times Par exemple, j'écris le mot "savon" 20 fois

یا اندازه یک صفحه پر میکنم or fill a paper Ou je remplis la taille d'une page Eller så fyller jag storleken på en sida

و بعد اینجوری حفظ میشم then I can memorize the spelling Et puis je serai sauvé comme ça Och då blir jag frälst så här

بعد بهم گفت خوب انگلیسی رو هم همین طوری کار کن Then she told me, study English in the same way Puis il m'a dit de faire l'anglais de la même manière

دیکته اون هم همین شکلی یاد بگیر انقدر بنویس تا یاد بگیری write until you learn the spelling Dictez, apprenez-le de la même manière, écrivez tant pour apprendre Diktera, lär dig det på samma sätt, skriv så mycket för att lära dig

گفتم من کلمات رو نمیتونم بخونم I said I can't read words J'ai dit que je ne peux pas lire les mots Jag sa att jag inte kan läsa orden

چرا تو این کلمه eight g و h خونده نمیشه؟ why in this word "eight" we don't pronounce g,h? Pourquoi ne peut-on pas lire huit g et h dans ce mot ?

من نمیفهمم. چیکار کنم؟ I don't get it, what should I do? Je ne comprends pas. Que dois-je faire

خیلی ریلکس گفت مگه تو فارسی هرچی می نویسیم میخونی؟ She said calmly , do you read everything we write in Farsi? Il a dit très détendu, lis-tu tout ce que nous écrivons en farsi ?

مثلاً کلمه خواهر مگه اون «واو» رو میخونی مگه میخونی خواهر میگی خواهر for example in the word "khaahar" do you pronounce "vav"? you don't say "khavaahar" you ay "khaahar" Par exemple, est-ce que tu lis le mot sœur, est-ce que tu dis « Wow », est-ce que tu dis sœur, est-ce que tu dis sœur ?

چطور اینو یاد گرفتی؟ گفتم: خوب حفظ کردم میدونم how did you learn it? I said: I memorize it comment avez-vous appris cela J'ai dit : j'ai bien mémorisé, je sais

گفت: خوب این هم همین طوریه باید حفظ کنی She said: well you should memorize it in English too Il a dit: Eh bien, c'est pareil, tu dois le garder

انقدر باید این ها رو برای خودت تکرار کنی You have to repeat them many times Vous devez vous les répéter

که وقتی چشمت به این کلمه میفته بگی آها eight then when you saw the word "eight" you can read it easily Quand tu vois ce mot, dis aha huit

و فکر نکنی که چه حروف هایی اینجا خونده میشه چی خونده نمیشه you shouldn't think about which letters are pronounced and which one not Et ne pense pas que quelles lettres peuvent être lues ici et ce qui ne peut pas être lu Och tro inte att vilka bokstäver som kan läsas här och vad som inte kan läsas

عین زبون مادریت فارسی just like you mother tongue Farsi La même langue maternelle que le persan

همین دو تا جمله رو به من گفت و یک دفعه زبان من از اینجا رسید به اینجا She said these two sentences to me and suddenly my English reached from here to here Il m'a dit ces deux phrases et soudain ma langue est venue d'ici

هیچ چیز اضافه تری به من نگفت همون کارهایی بود که خودم میکردم She didn't tell me anything more, it was the same things I was doing myself Il ne m'a rien dit de plus, c'était les mêmes choses que je faisais moi-même

فقط اونا رو به من یادآوری کرد She just reminded me Il vient de me les rappeler

تو روشت اینه. مدل تو این شکلیه This is your way. Your model looks like this C'est votre chemin. Votre modèle ressemble à ceci

تو با هجی کردن دیکته یاد نمیگیری you can't learn by spelling Vous n'apprenez pas la dictée en épelant

تو با نوشتن دیکته یاد میگیری you can learn the spelling by writing Vous apprenez en écrivant la dictée

و من وقتی برگشتم به روش خودم کاملاً زبانم از صفر به ۱۰۰ رسید And when I returned to my own way, my English completely went from zero to 100 Et quand j'ai repris mon chemin, ma langue est complètement passée de zéro à 100

تا جایی که روزهایی که امتحان زبان داشتن من اصلاً نمی خوندم Until the days when I had a language exam, I didn't study at all Au point que je n'ai pas du tout étudié les jours où j'ai passé un test de langue

و اون وقت رو اختصاص میدادم به درس های دیگه م And I used that time for my other lessons Et j'ai utilisé ce temps pour mes autres leçons

مثلاً ریاضی کار میکردم علوم میخوندم For example, I was doing math and studying science Par exemple, je faisais des maths et j'étudiais les sciences

خلاصه سرتونو درد نیارم اگر بخوام از این صحبت هام یه جمع بندی بکنم و یه نتیجه ای بگیرم In short, if I want to make a summary of my words Bref, je ne vous donnerai pas mal à la tête si je veux faire un résumé et tirer une conclusion

اینه که دوستان روش خودتونو پیدا کنید و بشناسید find and know your own way, friends C'est pour trouver et connaître votre propre chemin, les amis

ذهن تون باز باشه و روش های یادگیری دیگران رو بشنوید Keep your mind open and listen to other people's learning methods Gardez l'esprit ouvert et écoutez les méthodes d'apprentissage des autres

اما از بین اونها اونی که برای شما کار میکنه رو انتخاب کنید But choose the one that works for you Mais choisissez celui qui vous convient

اونی که به ویژگیهای شما میخوره رو انتخاب کنید Choose the one that suits your characteristics Choisissez celui qui correspond à vos caractéristiques

حتی ممکنه مجبور بشین یه روش و راه کاری رو کمی تغییر بدین تا بتونین بهتر از اون استفاده ببرین You may even have to change a method a little so that you can use it better Vous devrez peut-être même changer un peu une méthode de travail pour mieux l'utiliser

هجی کردن روش من نبود spelling was not my method L'orthographe n'était pas mon style

و با اینکه وقت میذاشتم و هجی میکردم اما پیشرفتی نداشتم And even though I spent time and spell the words, I did not make any progress Et même si j'ai passé du temps et de l'orthographe, je n'ai fait aucun progrès Och även om jag spenderade tid och stavning gjorde jag inga framsteg

و زمانی که اون روشی که برای من مناسب بود رو انتخاب کردم And when I chose the method that was right for me Et quand j'ai choisi la méthode qui me convenait Och när jag valde den metod som var rätt för mig

اون موقع به راحتی تمام دیکته ها رو یاد گرفتم At that time, I learned all the dictations easily A cette époque, j'apprenais facilement toutes les dictées

به راحتی میتونستم بخونم و بنویسم I could read and write easily Je pouvais lire et écrire facilement

من مطمئنم اگر شما هم دارید زبانی یاد میگیرید و همینطور فارسی I am sure that if you have, you will learn a language and also Persian Je suis sûr que si vous en avez, vous apprendrez une langue et aussi le persan Jag är säker på att om du har kommer du att lära dig ett språk och även persiska

و گاهی ناامید میشین و بین راه خسته میشین And sometimes you get frustrated and get tired on the way Et parfois tu es frustré et tu te fatigues en chemin Och ibland blir man frustrerad och trött på vägen

بدونید که روش خوندنتون احتمالاً مشکل داره Know that probably your reading method is not right for you Sachez que votre méthode de lecture est probablement problématique Vet att din läsmetod förmodligen är problematisk

ممکنه مشکل از اون روشی باشه که شما پیش گرفتین The problem may be with the method you took Le problème peut être avec la méthode que vous avez prise

پس عوض کنید راه دیگه ای رو انتخاب کنید So change and choose another way Alors change et choisis une autre voie

و اونوقت می تونید ببینید که چه تغییرات مثبت و خوبی میتونه براتون اتفاق بیفته And then you can see what positive and good changes can happen to you Et puis vous pouvez voir quels changements positifs et bons peuvent vous arriver

خب بچه ها اینم از مسیر یادگیری من برای زبان انگلیسی Well, guys, this is my way of learning English Eh bien, les gars, c'est ma façon d'apprendre l'anglais Tja, killar, det här är mitt sätt att lära mig engelska

ولی این علاقه به قدری در من زیاد بود و جوری در من شکل گرفته بود که باعث شد But this interest was so much in me and it was formed in me in such a way that it caused Mais cet intérêt était tellement en moi et il s'est formé en moi de telle manière qu'il a causé

بعد از زبان انگلیسی به یادگیری زبانهای دیگه هم رو بیارم After English, I love to learn other languages Après l'anglais, j'apprendrai d'autres langues

مثلاً زبان بعدی که شروع کردم اسپانیایی بود بعد فرانسه for example the next languages that I started to learn were Spanish then French Par exemple, la langue suivante que j'ai commencée était l'espagnol, puis le français

و الان هم دارم کره ای و آلمانی رو با هم پیش میبرم and now I'm learn Korean and German together Et maintenant je travaille sur le coréen et l'allemand ensemble Och nu jobbar jag på koreanska och tyska tillsammans

البته باید برای زبانهای قبلی مثل اسپانیایی انگلیسی و فرانسه زمان بذارم Of course, I have to make time for previous languages such as Spanish, English and French Bien sûr, je dois prendre du temps pour les langues précédentes telles que l'espagnol, l'anglais et le français

تا سطحم رو حفظ بکنم و فراموش نکنم To maintain my level and not forget Pour maintenir mon niveau et ne pas oublier

که متاسفانه این اتفاق برای زبان فرانسه افتاد و الان خیلی از مطالب رو فراموش کردم Unfortunately, this happened to the French language and now I have forgotten many things Malheureusement, c'est arrivé à la langue française et maintenant j'ai oublié beaucoup de choses

و نیاز به یک دوره اساسی دارم And I need a review Et j'ai besoin d'un cours de base

و این اتفاق نمیخوام برای زبان اسپانیایی و انگلیسی بیفته And I don't want this to happen to Spanish and English Et je ne veux pas que cela arrive à l'espagnol et à l'anglais

شما هم حتماً برای من از تجربیاتتون بنویسید You must also write me about your experiences Vous devez aussi m'écrire sur vos expériences

خیلی دوست دارم که بدونم تجربه شما و مسیر یادگیری تون به چه شکلی بوده و هست I would really like to know what your experience and learning path was and is like J'aimerais beaucoup connaître votre expérience et votre parcours d'apprentissage

خب بچه ها اینم از پادکست امروز، اولین پادکست مون! Well, guys, that was today's podcast, our first podcast! Eh bien, les gars, ceci est extrait du podcast d'aujourd'hui, notre premier podcast !

واقعاً احساس خیلی خوبی دارم و فکر می کنم که انگار با جمعی از دوستام داشتم صحبت میکردم و خاطراتم رو تعریف می کردم I feel really good and I think that I was talking to a group of friends and sharing my memories. Je me sens vraiment bien et je pense que je parlais à un groupe d'amis et partageais mes souvenirs.

امیدوارم که شما هم لذت برده باشین و چیزی یاد گرفته باشین I hope you enjoyed and learned something J'espère que vous avez apprécié et appris quelque chose

اسم من عسله خیلی دوستون دارم مرسی که همراهم بودین خدافظظظظ My name is Asal I love you very much Thank you for being with me byeeee Je m'appelle Asaleh, je t'aime beaucoup, merci d'être avec moi