×

We use cookies to help make LingQ better. By visiting the site, you agree to our cookie policy.


image

Iranian Identity- Podcast, هویت ایرانی (4)

هویت ایرانی (4)

اندیشه‌های روشنفکری جنبش مشروطه در قدم اول دو هدف اساسی را دنبال می‌کرد، اول ایجاد یک دولت-ملت مدرن به منظور توسعه منابع و حفظ استقلال کشور و دوم تبدیل مردم از رعایا به شهروندان تا مردم مشارکت بیشتری در زندگی سیاسی کشور داشته باشند.

از گذر این خواسته‌ها بود که جنبش مشروطه تبدیل به جنبشی میهن‌پرستانه و ناسیونالیستی شد که همه اقوام و گروه‌ها را در بر می‌گرفت.

کاربرد کلمه ملی هم از همین جا رواج پیدا کرد و مشروطه‌طلبان، ملیون هم نامیده می‌شدند و صفت ملی برای توصیف بسیاری از نهادها و افراد به کار می‌رفت مثل مجلس شورای ملی یا سردار ملی.

این دوره مصادف است با حضور روشنفکران متعددی که درباره ایران و برای ایران می‌نوشتند، در این دوره مسئله استبداد به عنوان منشا تمامی مشکلات کشور معرفی می‌شود و تنها راه برون رفت از وضعیت اسفبار کشور را در تشکیل دولت‌های ملی و قانونمندی حاکمان می‌بینند.

من به چگونگی تبدیل شدن استبداد به عمده‌ترین معضلی که کشور با آن درگیر است در اپیزود جداگانه‌ای خواهم پرداخت.

این تلاش‌ها در جهت آگاهی مردم از هویت ملی با نشر روزنامه‌ها و کتاب‌ها ادامه داشت و در عصر پهلوی اول شدت بیشتری پیدا کرد.

تحقیقات و نوشته‌های نویسندگان غربی هم به این جنبش کمک کرد و مبنایی شد برای یک سری تغییرات در ایران، مثلا نام ایران از سال 1314 به جای پرسیا یا پرشیا استفاده شد یا در زمان محمدرضا شاه لقب آریامهر به کار گرفته شد یا تقویم شاهنشاهی به جای تقویم هجری شمسی نشست.

تاکیدی که پهلوی‌ها بر 25 قرن پادشاهی ایران برای مشروعیت‌بخشی به خودشان داشتند و ترویج شعار معروف خدا، شاه، میهن، که تجلی وفاداری مردم ایران به شاه بود، جای چندانی برای حاکمیت ملت باقی نمی‌گذاشت که با اصل اساسی انقلاب مشروطه که می‌گفت: «سلطنت ودیعه‌ای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص پادشاه مُفَوَّض شده است.» همخوانی نداشت.

در کل نفوذ دیدگاه ناسیونالیسم رمانتیک در سیاست رسمی پهلوی بسیار زیاد بود و این دست ناسیونالیست‌ها به شدت توسط حکومت تشویق می‌شدند.

در دوران پهلوی دولت-ملت تشکیل شد اما توسعه جامعه مدنی عقیم ماند.

شاهان پهلوی گمان می‌کردند با توسعه و نوسازی کشور به جامعه مدنی هم دست پیدا خواهند کرد اما چیزی که در نهایت محمدرضا شاه به آن رسید دیکتاتوری تک حزبی بود.

این نوع تفکر مورد حمایت روشنفکران بسیاری بود که ایده 25 قرن پادشاهی را پذیرفته و جدی گرفته بودند که معروف‌ترین آن‌ها در زمان رضاخان اعضای حزب رادیکال بودند که علی اکبر داور بنیان‌گذارش بود و در زمان محمدرضا شاه و در دهه 40 گروهی از تکنوکرات‌های تحصیل‌کرده غرب بودند که رشد سریع اقتصادی ایران را باعث شدند، افرادی مثل علینقی عالیخانی و محمد یگانه.

البته علینقی عالیخانی در خاطراتش بیان می‌کند که بعد از استعفا از وزارت اقتصاد و تصدی ریاست دانشگاه تهران متوجه می‌شود رشد اقتصادی و صنعتی شدن کشور، باعث رسیدن به جامعه مدنی نمی‌شود و همین فقدان جامعه مدنی بود که کشور را به بحران رسانده بود.

در مقابل این‌ها سه گروه دیگر وجود داشتند، گروه اول به رهبری دکتر مصدق توسعه جامعه مدنی را پیش‌شرط شکل‌گیری یک جامعه ملی می‌دانستند.

گروه دوم تحت تاثیر تفکرات چپ‌گرایانه مفهوم هویت ملی را زیرسئوال می‌بردند و ایران را نه یک ملت بلکه مجموعه‌ای از قومیت‌ها می‌دانستند و گروه سوم برداشتی مذهبی از هویت ملی ایرانی داشتند، از شاخص‌ترین چهره‌های این جریان مرتضی مطهری، علی شریعتی و مهدی بازرگان بودند.

بر اساس دیدگاه این متفکران حضور چهارده قرنی اسلام در ایران چنان در بطن جامعه گسترده شده که تصور ایران بدون اسلام یا هویت اسلامی بدون ایران امکان‌پذیر نیست.

حمید احمدی در کتاب “دین و ملیت در ایران: کشمکش یا هم‌یاری” نشان می‌دهد که ضد دینی فهم کردن ملیت و هویت ایرانی یک گفتمان وارداتی و غیربومی است که از جهان عرب به ایران راه یافته.

مثلا به نتایج یک نظرسنجی فرافرهنگی که بین ایران، مصر و اردن انجام شده اشاره می‌شود که در آن 34 درصد ایرانی‌ها خود را بیش از هر چیز ایرانی می‌دانستند که این عدد در مورد اردنی‌ها چهارده و در مورد مصری‌ها ده درصد بود و نشان می‌دهد سطح مذهبی بودن ایرانی‌ها پایین‌تر از مصری‌ها و اردنی‌هاست و در عوض سطح هویت ملی در ایرانی‌ها بسیار بالاتر است.

هر چند وابستگی‌های قومی، زبانی، استانی و ایلی با هویت ملی رقابت می‌کند اما هویت ملی ایرانی در بین مردم ایران ریشه‌های عمیقی دارد.

طبق یک تحقیق که پرسیده شده بود «تا چه اندازه از ایرانی بودن خود احساس غرور می‌کنید؟» 68 درصد پاسخ دهندگان برای هویت ایرانی خود ارزش بسیار زیادی قائل بودند و 27 درصد بین متوسط و زیاد قرار داشتند و فقط 5 درصد در سطح پایین قرار می‌گرفتند.

جالب اینجا بود که افراد بدون تحصیلات یا با تحصیلات ابتدایی احساس قوی‌تری نسبت به هویت ملی‌شان داشتند.

هویت ایرانی همچون یک پدیده تاریخی و سیاسی نه محصول دوران مدرن بلکه محصول قرن‌های متمادی پیش و پس از اسلام بوده است.

وجود همین هویت ملی پیشامدرن بود که باعث رشد و تحول هویت ملی مدرن در دو قرن اخیر شد.

به همین دلیل هم بود که ایران بر خلاف بسیاری از کشورهای خاورمیانه و جهان در گذر از دوران سیاسی سنتی به دوره سیاسی مدرن، یعنی دوره شکل‌گیری ناسیونالیسم و هویت ملی با چالش عمده‌ای روبرو نشد و نخبگان سیاسی ایران توانستند هویت ملی مدرن و ناسیونالیسم ایرانی را بر مبنای سنت‌های هویتی پیشامدرن‌شان استوار کنند.

در این کتاب دیدیم که هویت ایرانی گاهی به صورت کامل یعنی فرهنگی، قومی، زبانی، سیاسی و دینی در دوران‌هایی از تاریخ وجود داشته و گاهی مثل دوران سلجوقیان فقط به صورت گسترش زبان فارسی به حیاتش ادامه داده.

این دریافت ما از هویت ایرانی نه صرفا برگرفته از اسطوره‌های پیش از اسلام و نه صرفا اسلامی است، بلکه تلفیقی از هر دو است، ایرانی‌ها در طی تاریخ تلاش کردند بین اسطوره‌های فرهنگی‌اشان و اسلام و بعدتر در زمان صفوی با مذهب شیعه ارتباط برقرار کنند.

این هویت که از سهمگین‌ترین فجایع تاریخی مثل حمله اسکندر، حمله اعراب و حمله مغول جان سالم به در برده امروز به دست ما رسیده و تصوری از ما نزد خودمان ایجاد کرده، تصوری که گاهی با قهرمانی همراه است، گاهی با ناراحتی، گاهی با عصبانیت، گاهی با عشق و حتی گاهی با نفرت.


هویت ایرانی (4) Iranische Identität (4) Iranian identity (4) identidad iraní (4) Identité iranienne (4) Identidade iraniana (4) İran kimliği (4)

اندیشه‌های روشنفکری جنبش مشروطه در قدم اول دو هدف اساسی را دنبال می‌کرد، اول ایجاد یک دولت-ملت مدرن به منظور توسعه منابع و حفظ استقلال کشور و دوم تبدیل مردم از رعایا به شهروندان تا مردم مشارکت بیشتری در زندگی سیاسی کشور داشته باشند. In the first step, the intellectual ideas of the constitutional movement pursued two basic goals, first, to create a modern nation-state in order to develop resources and maintain the country's independence, and second, to transform people from subjects to citizens so that people can participate more in the country's political life. Dans un premier temps, les pensées intellectuelles du mouvement constitutionnel poursuivaient deux objectifs fondamentaux, premièrement, créer un État-nation moderne afin de développer les ressources et maintenir l'indépendance du pays, et deuxièmement, transformer les gens de sujets en citoyens afin que les gens peuvent participer davantage à la vie politique du pays.

از گذر این خواسته‌ها بود که جنبش مشروطه تبدیل به جنبشی میهن‌پرستانه و ناسیونالیستی شد که همه اقوام و گروه‌ها را در بر می‌گرفت. It was because of these demands that the constitutional movement became a patriotic and nationalist movement that included all ethnic groups and groups. C'est à cause de ces revendications que le mouvement constitutionnel est devenu un mouvement patriotique et nationaliste qui comprenait toutes les ethnies et tous les groupes.

کاربرد کلمه ملی هم از همین جا رواج پیدا کرد و مشروطه‌طلبان، ملیون هم نامیده می‌شدند و صفت ملی برای توصیف بسیاری از نهادها و افراد به کار می‌رفت مثل مجلس شورای ملی یا سردار ملی. The use of the word "national" became popular from here, and the constitutionalists were also called "million" and the adjective "national" was used to describe many institutions and individuals, such as the National Assembly or the National Commander. L'utilisation du mot "national" est devenue populaire à partir d'ici, et les constitutionnalistes étaient également appelés "million" et l'adjectif "national" était utilisé pour décrire de nombreuses institutions et personnes, telles que l'Assemblée nationale ou le Commandeur national.

این دوره مصادف است با حضور روشنفکران متعددی که درباره ایران و برای ایران می‌نوشتند، در این دوره مسئله استبداد به عنوان منشا تمامی مشکلات کشور معرفی می‌شود و تنها راه برون رفت از وضعیت اسفبار کشور را در تشکیل دولت‌های ملی و قانونمندی حاکمان می‌بینند. This period coincides with the presence of many intellectuals who wrote about Iran and for Iran. In this period, the issue of tyranny is introduced as the source of all the country's problems, and they see the only way out of the country's dire situation in the formation of national governments and the rule of law. Cette période coïncide avec la présence de nombreux intellectuels qui ont écrit sur l'Iran et pour l'Iran. Dans cette période, la question de la tyrannie est présentée comme la source de tous les problèmes du pays, et ils voient la seule issue à la situation misérable du pays dans le la formation des gouvernements nationaux et l'état de droit.

من به چگونگی تبدیل شدن استبداد به عمده‌ترین معضلی که کشور با آن درگیر است در اپیزود جداگانه‌ای خواهم پرداخت. I will discuss how tyranny became the major problem facing the country in a separate episode. Je discuterai de la façon dont la tyrannie est devenue le problème majeur auquel le pays est confronté dans un épisode séparé.

این تلاش‌ها در جهت آگاهی مردم از هویت ملی با نشر روزنامه‌ها و کتاب‌ها ادامه داشت و در عصر پهلوی اول شدت بیشتری پیدا کرد. These efforts to make people aware of the national identity continued with the publication of newspapers and books and became more intense during the first Pahlavi era. Ces efforts de sensibilisation à l'identité nationale se sont poursuivis avec la publication de journaux et de livres et se sont intensifiés pendant la première ère Pahlavi.

تحقیقات و نوشته‌های نویسندگان غربی هم به این جنبش کمک کرد و مبنایی شد برای یک سری تغییرات در ایران، مثلا نام ایران از سال 1314 به جای پرسیا یا پرشیا استفاده شد یا در زمان محمدرضا شاه لقب آریامهر به کار گرفته شد یا تقویم شاهنشاهی به جای تقویم هجری شمسی نشست. The researches and writings of western authors also helped this movement and became the basis for a series of changes in Iran, for example, the name Iran was used instead of Persia or Persia from 1314, or during the time of Mohammad Reza Shah, the title of Aryamher was used, or the imperial calendar was used instead of Sat Hijri calendar. Les recherches et les écrits d'écrivains occidentaux ont également aidé ce mouvement et sont devenus la base d'une série de changements en Iran, par exemple, le nom Iran a été utilisé à la place de Perse ou Perse à partir de 1314, ou à l'époque de Mohammad Reza Shah, le titre d'Aryamhar a été utilisé, ou le calendrier impérial a été utilisé à la place du calendrier Sat Hijri.

تاکیدی که پهلوی‌ها بر 25 قرن پادشاهی ایران برای مشروعیت‌بخشی به خودشان داشتند و ترویج شعار معروف خدا، شاه، میهن، که تجلی وفاداری مردم ایران به شاه بود، جای چندانی برای حاکمیت ملت باقی نمی‌گذاشت که با اصل اساسی انقلاب مشروطه که می‌گفت: «سلطنت ودیعه‌ای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص پادشاه مُفَوَّض شده است.» همخوانی نداشت. The Pahlavis' emphasis on the 25 centuries of the Iranian monarchy to legitimize themselves and promoting the famous slogan of God, King, Motherland, which was a manifestation of the loyalty of the Iranian people to the king, did not leave much room for the sovereignty of the nation, which was in line with the basic principle of the constitutional revolution, which said: "Sovereignty" It is a deposit that has been entrusted to the king by the grace of God on behalf of the nation. It did not match. L'accent mis par les Pahlavi sur les 25 siècles de la monarchie iranienne afin de se légitimer et de promouvoir le célèbre slogan de Dieu, Roi, Patrie, qui était une manifestation de la loyauté du peuple iranien envers le roi, n'a pas laissé beaucoup de place à la souveraineté de la nation, qui était conforme au principe de base de la révolution constitutionnelle, qui disait : « La souveraineté » C'est un dépôt qui a été confié au roi par la grâce de Dieu au nom de la nation. Cela ne correspondait pas.

در کل نفوذ دیدگاه ناسیونالیسم رمانتیک در سیاست رسمی پهلوی بسیار زیاد بود و این دست ناسیونالیست‌ها به شدت توسط حکومت تشویق می‌شدند. In general, the influence of romantic nationalism in official Pahlavi politics was very high, and these nationalists were strongly encouraged by the government. En général, l'influence du nationalisme romantique dans la politique officielle des Pahlavi était très élevée et ces nationalistes étaient fortement encouragés par le gouvernement.

در دوران پهلوی دولت-ملت تشکیل شد اما توسعه جامعه مدنی عقیم ماند. During the Pahlavi era, the nation-state was formed, but the development of civil society remained sterile. Pendant l'ère Pahlavi, l'État-nation a été établi, mais le développement de la société civile est resté stérile.

شاهان پهلوی گمان می‌کردند با توسعه و نوسازی کشور به جامعه مدنی هم دست پیدا خواهند کرد اما چیزی که در نهایت محمدرضا شاه به آن رسید دیکتاتوری تک حزبی بود. The Pahlavi kings thought that by developing and modernizing the country, they would achieve a civil society, but what Muhammad Reza Shah eventually achieved was a one-party dictatorship. Les rois Pahlavi pensaient qu'avec le développement et la modernisation du pays, ils réaliseraient une société civile, mais ce que Muhammad Reza Shah a finalement réalisé était une dictature à parti unique.

این نوع تفکر مورد حمایت روشنفکران بسیاری بود که ایده 25 قرن پادشاهی را پذیرفته و جدی گرفته بودند که معروف‌ترین آن‌ها در زمان رضاخان اعضای حزب رادیکال بودند که علی اکبر داور بنیان‌گذارش بود و در زمان محمدرضا شاه و در دهه 40 گروهی از تکنوکرات‌های تحصیل‌کرده غرب بودند که رشد سریع اقتصادی ایران را باعث شدند، افرادی مثل علینقی عالیخانی و محمد یگانه. Ce type de pensée a été soutenu par de nombreux intellectuels qui ont accepté et pris au sérieux l'idée de 25 siècles du royaume, dont les plus célèbres étaient les membres du Parti radical à l'époque de Reza Khan, dont le fondateur était Ali Akbar, et à l'époque de Mohammad Reza Shah et dans les années 40, c'était un groupe de technocrates occidentaux éduqués qui ont provoqué la croissance économique rapide de l'Iran, des gens comme Alineghi Alikhani et Mohammad Yeganeh.

البته علینقی عالیخانی در خاطراتش بیان می‌کند که بعد از استعفا از وزارت اقتصاد و تصدی ریاست دانشگاه تهران متوجه می‌شود رشد اقتصادی و صنعتی شدن کشور، باعث رسیدن به جامعه مدنی نمی‌شود و همین فقدان جامعه مدنی بود که کشور را به بحران رسانده بود. Bien sûr, Alineqi Alikhani déclare dans ses mémoires qu'après avoir démissionné du ministère de l'Économie et assumé la présidence de l'Université de Téhéran, il s'est rendu compte que la croissance économique et l'industrialisation du pays ne conduisaient pas à la société civile, et c'est le manque de société civile qui plongé le pays dans la crise.

در مقابل این‌ها سه گروه دیگر وجود داشتند، گروه اول به رهبری دکتر مصدق توسعه جامعه مدنی را پیش‌شرط شکل‌گیری یک جامعه ملی می‌دانستند. In contrast to these, there were three other groups, the first group led by Dr. Mossadegh considered the development of civil society as a prerequisite for the formation of a national society. Contrairement à ceux-ci, il y avait trois autres groupes, le premier groupe dirigé par le Dr Mossadegh considérait le développement de la société civile comme une condition préalable à la formation d'une société nationale.

گروه دوم تحت تاثیر تفکرات چپ‌گرایانه مفهوم هویت ملی را زیرسئوال می‌بردند و ایران را نه یک ملت بلکه مجموعه‌ای از قومیت‌ها می‌دانستند و گروه سوم برداشتی مذهبی از هویت ملی ایرانی داشتند، از شاخص‌ترین چهره‌های این جریان مرتضی مطهری، علی شریعتی و مهدی بازرگان بودند. The second group, under the influence of leftist thinking, questioned the concept of national identity and considered Iran not a nation but a collection of ethnicities, and the third group had a religious perception of Iranian national identity, among the most prominent figures of this trend were Morteza Motahari, Ali Shariati and Mehdi Bazargan. Le deuxième groupe, sous l'influence de la pensée de gauche, remettait en question le concept d'identité nationale et considérait l'Iran non pas comme une nation mais comme un ensemble d'ethnies, et le troisième groupe avait une perception religieuse de l'identité nationale iranienne, parmi les figures les plus en vue de ce mouvement. étaient Morteza Motahari, Ali Shariati et Mehdi Bazargan.

بر اساس دیدگاه این متفکران حضور چهارده قرنی اسلام در ایران چنان در بطن جامعه گسترده شده که تصور ایران بدون اسلام یا هویت اسلامی بدون ایران امکان‌پذیر نیست. According to these thinkers, the fourteen-century presence of Islam in Iran has spread so much in the heart of the society that it is not possible to imagine Iran without Islam or Islamic identity without Iran. Selon ces penseurs, la présence de l'islam en Iran depuis quatorze siècles s'est tellement propagée au sein de la société qu'il n'est pas possible d'imaginer l'Iran sans l'islam ou l'identité islamique sans l'Iran.

حمید احمدی در کتاب “دین و ملیت در ایران: کشمکش یا هم‌یاری” نشان می‌دهد که ضد دینی فهم کردن ملیت و هویت ایرانی یک گفتمان وارداتی و غیربومی است که از جهان عرب به ایران راه یافته. In the book "Religion and Nationality in Iran: Conflict or Cooperation", Hamid Ahmadi shows that the anti-religious understanding of Iranian nationality and identity is an imported and non-native discourse that entered Iran from the Arab world. Dans le livre « Religion et nationalité en Iran : conflit ou coopération », Hamid Ahmadi montre que la compréhension anti-religieuse de la nationalité et de l'identité iraniennes est un discours importé et non natif qui est entré en Iran depuis le monde arabe.

مثلا به نتایج یک نظرسنجی فرافرهنگی که بین ایران، مصر و اردن انجام شده اشاره می‌شود که در آن 34 درصد ایرانی‌ها خود را بیش از هر چیز ایرانی می‌دانستند که این عدد در مورد اردنی‌ها چهارده و در مورد مصری‌ها ده درصد بود و نشان می‌دهد سطح مذهبی بودن ایرانی‌ها پایین‌تر از مصری‌ها و اردنی‌هاست و در عوض سطح هویت ملی در ایرانی‌ها بسیار بالاتر است. For example, the results of a cross-cultural survey conducted between Iran, Egypt and Jordan are mentioned, in which 34 percent of Iranians considered themselves Iranian above all else, which number was 14 percent for Jordanians and 10 percent for Egyptians, and it shows the religious level Iranians are lower than Egyptians and Jordanians, and instead, the level of national identity in Iranians is much higher. Par exemple, les résultats d'une enquête interculturelle menée entre l'Iran, l'Égypte et la Jordanie sont mentionnés, dans laquelle 34 % des Iraniens se considéraient avant tout comme des Iraniens, ce chiffre étant de 14 % pour les Jordaniens et de 10 % pour les Égyptiens, et cela montre le niveau religieux des Iraniens est inférieur à celui des Égyptiens et des Jordaniens, et au lieu de cela, le niveau d'identité nationale des Iraniens est beaucoup plus élevé.

هر چند وابستگی‌های قومی، زبانی، استانی و ایلی با هویت ملی رقابت می‌کند اما هویت ملی ایرانی در بین مردم ایران ریشه‌های عمیقی دارد. Although ethnic, linguistic, provincial and tribal affiliations compete with national identity, Iranian national identity has deep roots among Iranian people. Bien que les affiliations ethniques, linguistiques, provinciales et tribales soient en concurrence avec l'identité nationale, l'identité nationale iranienne a des racines profondes parmi le peuple iranien.

طبق یک تحقیق که پرسیده شده بود «تا چه اندازه از ایرانی بودن خود احساس غرور می‌کنید؟» 68 درصد پاسخ دهندگان برای هویت ایرانی خود ارزش بسیار زیادی قائل بودند و 27 درصد بین متوسط و زیاد قرار داشتند و فقط 5 درصد در سطح پایین قرار می‌گرفتند. According to a research that asked "How proud do you feel of being Iranian?" 68% of the respondents valued their Iranian identity very much, 27% were between medium and high, and only 5% were at a low level. Selon une recherche qui demandait "A quel point vous sentez-vous fier d'être iranien?" 68 % des personnes interrogées accordaient une grande valeur à leur identité iranienne, 27 % se situaient entre moyen et élevé et seulement 5 % se situaient à un niveau faible.

جالب اینجا بود که افراد بدون تحصیلات یا با تحصیلات ابتدایی احساس قوی‌تری نسبت به هویت ملی‌شان داشتند. It was interesting that people without education or with primary education had a stronger feeling towards their national identity. Il était intéressant de noter que les personnes sans éducation ou avec une éducation primaire avaient un sens plus fort de leur identité nationale.

هویت ایرانی همچون یک پدیده تاریخی و سیاسی نه محصول دوران مدرن بلکه محصول قرن‌های متمادی پیش و پس از اسلام بوده است. Iranian identity as a historical and political phenomenon is not a product of the modern era but a product of many centuries before and after Islam. L'identité iranienne en tant que phénomène historique et politique n'est pas un produit de l'ère moderne mais un produit de plusieurs siècles avant et après l'islam.

وجود همین هویت ملی پیشامدرن بود که باعث رشد و تحول هویت ملی مدرن در دو قرن اخیر شد. It was the existence of this pre-modern national identity that caused the growth and evolution of the modern national identity in the last two centuries. C'est l'existence de cette identité nationale pré-moderne qui a provoqué la croissance et l'évolution de l'identité nationale moderne au cours des deux derniers siècles.

به همین دلیل هم بود که ایران بر خلاف بسیاری از کشورهای خاورمیانه و جهان در گذر از دوران سیاسی سنتی به دوره سیاسی مدرن، یعنی دوره شکل‌گیری ناسیونالیسم و هویت ملی با چالش عمده‌ای روبرو نشد و نخبگان سیاسی ایران توانستند هویت ملی مدرن و ناسیونالیسم ایرانی را بر مبنای سنت‌های هویتی پیشامدرن‌شان استوار کنند. It was for this reason that Iran, unlike many countries in the Middle East and the world, did not face a major challenge in passing from the traditional political era to the modern political era, i.e. the period of formation of nationalism and national identity, and the political elites of Iran were able to create modern national identity and Iranian nationalism. based on their pre-modern identity traditions. C'est pour cette raison que l'Iran, contrairement à de nombreux pays du Moyen-Orient et du monde, n'a pas été confronté à un défi majeur en passant de l'ère politique traditionnelle à l'ère politique moderne, c'est-à-dire la période de formation du nationalisme et de l'identité nationale, et les élites politiques iraniennes ont pu créer une identité nationale moderne et un nationalisme iranien basés sur leurs traditions identitaires pré-modernes.

در این کتاب دیدیم که هویت ایرانی گاهی به صورت کامل یعنی فرهنگی، قومی، زبانی، سیاسی و دینی در دوران‌هایی از تاریخ وجود داشته و گاهی مثل دوران سلجوقیان فقط به صورت گسترش زبان فارسی به حیاتش ادامه داده. In this book, we saw that the Iranian identity sometimes existed in a complete form, i.e. cultural, ethnic, linguistic, political and religious, in periods of history, and sometimes, like the Seljuk era, it continued to exist only in the form of the expansion of the Persian language.

این دریافت ما از هویت ایرانی نه صرفا برگرفته از اسطوره‌های پیش از اسلام و نه صرفا اسلامی است، بلکه تلفیقی از هر دو است، ایرانی‌ها در طی تاریخ تلاش کردند بین اسطوره‌های فرهنگی‌اشان و اسلام و بعدتر در زمان صفوی با مذهب شیعه ارتباط برقرار کنند. This perception of Iranian identity is not only derived from pre-Islamic or Islamic myths, but is a combination of both. Throughout history, Iranians tried to establish a connection between their cultural myths and Islam, and later during the Safavid era, with the Shiite religion.

این هویت که از سهمگین‌ترین فجایع تاریخی مثل حمله اسکندر، حمله اعراب و حمله مغول جان سالم به در برده امروز به دست ما رسیده و تصوری از ما نزد خودمان ایجاد کرده، تصوری که گاهی با قهرمانی همراه است، گاهی با ناراحتی، گاهی با عصبانیت، گاهی با عشق و حتی گاهی با نفرت. This identity, which has survived the most terrible historical tragedies such as Alexander's attack, Arab attack and Mongol attack, has reached us today and has created an image of us in our own eyes, an image that is sometimes associated with heroism, sometimes with sadness, sometimes with anger. Sometimes with love and sometimes even with hate.