هویت ایرانی (3)
در این دوره نام ایران به ندرت در آثار مکتوب به کار میرود و قومیت گرایی ایرانی جای خود را به جهان وطنی اسلامی میدهد.
در آثار اکثر شاعران این دوران هم اشارات بسیار ناچیزی به ایران میشود اما به وفور از فرهنگ و اسطورههای ایرانی در این آثار استفاده شده.
تنها دو شاعر یعنی خاقانی و نظامی به ایران اشاره دارند، شاعرانی دیگر چون سعدی و حافظ که امروزه هم بسیار پر اقبالند بجز استفاده و بیان اسطورهها و افسانههای ایرانی و همچنین آرمانها، ارزشها و عادات و رسوم ایرانی به ایران به معنای قومیت نمیپردازند.
حتی نظامی که داستانهای عشقی ایران پیش از اسلام را به شیوایی نقل کرده، دین زرتشتی را نمیپسندد.
تعصب مذهبی باعث شده بود که برخی شاعران هویت ایرانی را که ریشه در دوران پیش از اسلام داشت مورد حمله قرار دهند و اساطیر ایرانی را مسخره کنند.
در واقع در دوران سلجوقیان و حاکمان ترکتبار در ایران وجه سوم هویت ایرانی یعنی وجه قومی هم با تهدید مواجه شد.
با این همه در همین دوران بود که زبان و ادبیات فارسی نه تنها به عنوان یک زبان ادبی بلکه به عنوان زبانی رسمی و حکومتی گسترش پیدا کرد.
با استیلای مغول بر ایران مرحله پنجم بازسازی و تحول هویت ایرانی آغاز شد.
هلاکوخان در سال 637 شمسی با شکست آخرین خلیفه عباسی ، به دوره استیلای تعصب سنی در ایران پایان داد و آغازگر دوران تساهل ایلخانان شد.
هویت ایرانی از اینجا به بعد ادامه راهی را رفت که با روی کار آمدن ترکان متروک شده بود و ایران دوباره به معنای کشور ظهور پیدا کرد.
ایلخانان با استقلال از حکومت مغولان حکمرانی میکردند و وزارت در اختیار ایرانیان بود.
اینها به مرور جذب فرهنگ ایرانی شدند و به گسترش فرهنگ ایرانی کمک کردند.
نویسندگان، مورخان و جغرافیدانان ایرانی از فضای بوجود آمده استفاده کردند تا هویت تاریخی و جغرافیایی ایران را مشخص کنند.
یکی از عواملی که به بازسازی هویت ایرانی در این دوره کمک کرد سرزمینهایی بود که ایلخانان تصرف کرده بودند که تقریبا برابر بود با سرزمینهای ساسانی و از آنجا که ملاک اصلی هویت ایرانی از آغاز دوران اسلامی بر مبنای سرزمین بود نه خون یا تعلق به طوایف گوناگون، ایلخانان هم بخاطر تولد در ایران خودشان را ایرانی میدانستند.
عامل دوم در رشد و احیای هویت ایرانی، رشد تاریخنگاری جهانی بود، مغولان با فتح سرزمینهای مختلف با فرهنگها و آداب و رسوم مختلفی آشنا شدند و از آنجا که بسیار در این زمینه کنجکاو بودند، مورخان را تشویق میکردند تا دامنه تاریخنگاریاشان را به مناطق گوناگون جهان گسترش بدهند.
تاریخنگاران برجسته این دوران بارها به ایران و ایران زمین به عنوان مفهومی تاریخی متعلق به دوران ساسانیان و قلمرو پادشاهی ایلخانان اشاره کردهاند.
این تاریخنگاری در دوران تیموریان هم ادامه پیدا میکند و از مجموعه مکاتباتی که بین شاهان و فرانروایان ایران و شاهان همسایه شده است میشود اشارات بسیار زیادی که به ایران، ایران زمین، کشور ایران، شاهنشاه ایران و مواردی از این دست شده را دید.
از مهمترین آثاری که به جغرافیای ایران پرداخته کتاب نُزهه القلوب حمدالله مستوفی است که در قرن هشتم نوشته شده.
مستوفی در این کتاب حدود ایران، استانها، راهها، کوهها، معادن، رودها، دریاها و دریاچههای ایران را معرفی میکند و از این طریق تصویر واضحی از جغرافیای ایران زمین به دست میدهد و مکانهای جغرافیایی ایران که تا پیش از این در قالب مکانهای جغرافیایی ممالک اسلامی ثبت شده بود را بخشی از جغرافیای ایران معرفی میکند.
تاریخنگاری هم به برجسته کردن پادشاهان ایرانی روی آورد مثلا بیضاوی که در اوایل حکومت ایلخانان زندگی میکرده، در کتاب نظام التواریخ که تاریخ را از پیدایش حضرت آدم تا دوران مغول در برمیگیرد، در چهار پنجم کتاب درباره پادشاهان ایران صحبت میکند و تنها یک پنجم آن را به پیامبران و خلافت بنیعباس و بنی امیه اختصاص میدهد.
نکته مهم در این تاریخنگاری ترتیب و تنظیم پادشاهی هر سلسله بود که احساس تداوم تاریخ سنتی ایران را القا میکرد.
حمدالله مستوفی هم در تاریخ گزیده دست به چنین کاری زد اما با کمی تفاوت، مثلا سهم پیامبران و خلفا را بیشتر کرد طوری که نیمی از کتاب رو به این تاریخ اختصاص داد، سهم پادشاهان پیش از اسلام هم بسیار کاهش پیدا کرد اما سهم پادشاهان دوره اسلامی بیشتر شد.
نکته مهم درباره این دو تاریخ، پرداختن آنها انحصارا به تاریخ ایران است، حتی مستوفی وقتی از خلفا صحبت میکند به پادشاهی آنها در ایران توجه دارد نه پادشاهی آنها بر ممالک اسلامی.
به زعم نویسنده اهمیت و نفوذ بیضاوی و مستوفی را باید از تعداد ارجاعاتی که در قرون بعدی به این کتابها شده سنجید و همچنین تعداد دستنویسیهایی که از این آثار باقی مانده بود.
خیلی قبلتر از اینکه دانشمندان غربی و شرقشناسان و استعمارگران به تداوم تاریخ ایران از عهد اساطیری تا قرن حاضر بپردازند، بیضاوی و مستوفی به این کار پرداخته بودند و سعی کرده بودند از تاریخ ایران روایتی یک دست و مداوم به دست بدهند که با واقعیت چندان همخوان نبود، مثلا نسبسازی ساسانیان یا نسبسازیهایی که برای حاکمان ترک انجام میشد با واقعیت تاریخی همخوان نبود پس در نتیجه نمیتوان از پادشاهیای یکدست و مداوم در ایران صحبت کرد.
اما با به قدرت رسیدن صفویان مفهوم ایران علاوه بر مشخصات فرهنگی، قومی، زبانی و سرزمینی، دارای هویت مستقل مذهبی هم شد و مذهب شیعه به عنوان مذهب رسمی کشور در ایران رواج پیدا کرد.
همزمانی رشد مذهب شیعه در ایران و رشد امپراتوری سنی مذهب عثمانی باعث شد که شیعه تبدیل به یکی از مشخصههای هویت ایرانی شود.
در این دوران مفهوم وطن نزد ایرانیها دیگر فقط به زادگاه یا جهان اسلام اطلاق نمیشد بلکه مفهوم وطن برای اشاره به کشور ایران به کار گرفته میشد.
صفویان سعی کردند تا آگاهی تاریخی و فرهنگی ایران را با تعالیم مذهبی پیوند بزنند، مثلا سعی کردند در احادیث شیعی برای جشنهای نوروزی تاییدیه امام معصوم پیدا کنند یا با رواج این افسانه یا به زعم نویسنده شاید واقعیت که بیبی شهربانو دختر یزدگرد سوم همسر امام حسین و مادر امام سجاد بود هویت ایرانی را به مذهب شیعه پیوند بزنند.
در این بین قضیه بیبی شهربانو از همه تلاشهای صفویان جالبتر است.
قدیمیترین اثری که این ادعا را مطرح کرده کتاب تاریخ یعقوبی از آثار قرن سوم هجری است.
طبق این اسطوره وقتی شهربانو را اسیر کرده و به پیشگاه عمر آوردند، عمر دستور داد که او را بفروشند، امیرالمومنین مخالفت کرد و تصمیم گرفته شد که شهربانو شوهرش را خود انتخاب کند، مجلسی از بزرگان عرب تشکیل شد و شهربانو از میان مردان، امام حسین که تا آنموقع ازدواج نکرده بود را انتخاب کرد.
این اسطوره تا اینجا خیلی عجیب و غریب نیست بلکه پایان اسطوره است که جالب است، امام حسین در صحرای کربلا ذوالجناح را به بیبی شهربانو میدهد تا از صحرای کربلا فرار کند، ذوالجناح پروازکنان به ری میرسد و شهربانو در حال فرار از دشمنان به جای گفتن یاهو، یا کوه میگوید و کوه دهان بازکرده و بیبی شهربانو را پناه میدهد، قسمتی از چادر بیبی شهربانو از کوه بیرون میماند و همانجاست که برای او زیارتگاه ساخته میشود که امروزه در شهر ری وجود دارد.
بغیر از اینکه مرتضی مطهری در کتاب حماسه حسینی و سید جعفر شهیدی این افسانه را رد کردند، خانم مری بویس در تحقیقی که پیرامون این افسانه انجام داده، نشان داده که این اسطوره بسیار شبیه اسطوره بانوی فارس در اردکان یزد است.
تحقیقات مری بویس که از محققان برجسته دین زرتشتی است نشان میدهد که هر دو این زیارتگاهها یعنی زیارتگاه بیبی شهربانو در ری و زیارگاه بانوی فارس در اردکان از معابد الهه آناهید در دوران پیش از اسلام بودند و بنای این زیارتگاهها به عهد ساسانی برمیگردد.
من لینک مقاله مری بویس را با ترجمه دکتر حمید احمدی در توضیحات همین قسمت قرار میدهم.
بغیر از وجه اسطورهای که نه تنها با تاریخ بلکه با عقل هم جور در نمیآید باید توجه کرد که یزدگرد سوم تا سال 31 هجری زنده بود و اکثر منابع تاریخی اسارت شهربانو را سال 33 هجری ثبت کردند که مطابق با خلافت عثمان است نه عمر، اما طبق اسطورهسازی صفویان باید عمر میبود تا بدخواهی او نسبت به ایرانیها نشان داده میشد و باید حضرت علی نقشی محوری بازی میکرد و ایرانیها را مورد التفات قرار میداد.
طبق این اسطوره خاندان پیغمبر به دودمان ساسانی پیوند داده شده و فرّه ایزدی پادشاهان ساسانی به امامان انتقال داده میشود.
به این ترتیب ایرانیها میتوانستند امامان شیعه را از نسل خودشان بدانند و این کمک میکرد تا هویت ایرانی را راحتتر به مذهب شیعه پیوند بزنند.
اسطوره دیگری که در ایران بعد از اسلام و شیعه شکلی تاریخی به خود پیدا کرد سوگ سیاوش بود که در عزای امام حسین تجلی پیدا کرد، به قول شاهرخ مِسکوب: «تعزیه جای سوگ سیاوش را گرفت.» شهادت امام حسین و عزاداری محرم بواسطه وجود زمینه بسیار قدیمی سوگ سیاوش به راحتی در بین مردم ایران پذیرفته شد.
تا اینجا از شش مرحله ظهور و رشد هویت ایرانی صحبت شد، مرحله اول در دوران ساسانی بود که هویت ایرانی ویژگیهای سیاسی، فرهنگی، قومی، زبانی و دینی داشت.
یعنی ایرانی بودن، به معنای ساکن سرزمینهای ایران بودن، دین و زبانی مشترک داشتن و از تاریخ و اسطورههای فرهنگی مشخصی بهره داشتن بود.
بعد از ظهور اسلام تا دو قرن اولیه ایرانی بودن فقط به معنای زبان و فرهنگی مشترک داشتن بود.
در مرحله سوم خصوصیت قومی در زمان حکومتهای محلی ایرانی به این خصوصیات اضافه شد و در مرحله چهارم با حاکم شدن قبایل ترکتبار دوباره مفهوم قومی و تا حدودی فرهنگی مورد تهدید قرار گرفت به طوری که در زمان سلجوقیان تنها چیزی که از هویت ایرانی باقی مانده بود زبان فارسی و اندکی اسطورههای ایرانی بود.
اما در مرحله پنجم با روی کار آمدن ایلخانان زمینه برای احیای فرهنگی، قومی و سیاسی هویت ایرانی فراهم شد و در نهایت در دوران صفوی با اضافه شدن مذهب شیعه، هویت ایرانی واجد تعاریف مذهبی، قومی، زبانی، فرهنگی و سیاسی شد.
با توجه به تمامی مواردی که گفته شد ایران با آگاهی نسبت به هویت خود پا به قرن نوزدهم که عصر ملتسازی و ناسیونالیسم بود گذاشت.
با شرحی که تا اینجا داده شد، ایران از جمله چند ملتی بود که از ریشه تاریخی عمیقی برخوردار بود و با بازسازی مداوم هویت پیشامدرنش با عصر ناسیونالیسم روبرو شد.
به همین دلیل ناسیونالیسم در راستای تقویت هویت ملی پیشامدرن حرکت کرد و ایرانیها با توجه به ذخیره تاریخیشان درصدد ساخت یک هویت ملی ایرانی مدرن برآمدند.
واژه ملت یا Nation از کلمه لاتین ناسیون به معنای گروهی که بخاطر تولد یا محل سکونت با هم ارتباط دارند گرفته شده است.
در زبان فارسی واژه ملت از قرن نوزدهم به عنوان برابرنهاد ناسیون رایج شد.
اما ملت دو معنای متفاوت داشت، از یک طرف به جماعات مذهبی اشاره داشت مثل ملت مسلمان یا ملت یهود و از طرف دیگر کاربردی ملی داشت مثل ملت ایران.
همچنین واژههایی مثل وطن یا میهن که در دوران مدرن به سرزمین ملی تعبیر شدند در قدیم بیشتر به محل تولد و زندگی فرد اشاره داشتند.
واژه کشور هم در تاریخ سنتی ایران به قلمرو پادشاهی اطلاق میشد.
با جنبشهای روز افزون اصلاحی واژههایی مثل وطنپرستی یا معادل فارسی آن میهنپرستی، خاک و ناسیونالیسم ایرانی رایج شده و شهروندی به جای رعایا به کار گرفته شد.
در کنار اینها گسترش مطبوعات و آموزش و سواد مردم باعث شد که عده بیشتری با اندیشههای سیاسی مدرن ملت و ناسیونالیسم آشنا شوند و آرام آرام راه برای ایجاد طبقه روشنفکر باز شود.
یکی از دلایلی که در آن سالها به ناسیونالیسم توجه ویژهای میشد موقعیت تاسف بار ایران بود، ایران دوبار از روس شکست خورده بود و درگیر قحطی و همهگیری وبا و طاعون بود.
در چنین وضعیتی تخیل یک گذشته باشکوه میتوانست از لحاظ روانی کمک کننده باشد.
نگاهی که غالبا به گذشته پیش از اسلام میشد از همین جا نشات میگرفت.
مشخصه این نوع ناسیونالیسم که به ناسیونالیسم رمانتیک معروف است، نفرت از فتح ایران توسط اعراب و مقایسه تمدن به اصطلاح باشکوه قبل از اسلام با وضع فعلی و همچنین مقایسه ایران با ملتهای توسعه یافته غربی بود.
آنها حاکمان فعلی یعنی پادشاهان و روحانیون را مقصر میدانستند و رهایی ایران از شر مشکلات را از طریق رهایی از گذشته اسلامی یعنی رهایی از دین اسلام و پیروی از تمدن غرب میدانستند.
طرفداران ناسیونالیسم رمانتیک کمک بسیار مهمی برای ریشههای فکری و جهت گیری ایدئولوژیک انقلاب مشروطه بودند و به نظر من از همین گذر هم ضربههای بسیار مهمی به ایران زدند، چرا که هنوز هم که هنوز است این نگاه نوستالژیک به گذشته و مقایسه ایران با پیشرفتهترین کشورهای غربی جلوی هرگونه کار جدی و اصلاحی را گرفته و رویکردها را بسیار سطحی و رمانتیک کرده است.