Skiing in Shiraz dialogue 1
ندا: چرا نرفتی استخر؟
آرش: می خواستم برم، امّا ماشینم خرابه.
ندا: خوب، چرا با دوستت مهرداد نرفتی؟
آرش: می خواستم با مهرداد برم، امّا مریض بود.
ندا: می خوای من ببرمت؟
آرش: مگه نمی خواستی بری کلاسِ نقّاشی؟
ندا: می خواستم برم، امّا امروز کلاس تعطیله.