×

Używamy ciasteczek, aby ulepszyć LingQ. Odwiedzając stronę wyrażasz zgodę na nasze polityka Cookie.

Zarejestruj Się Za Darmo
image

B Plus Podcast, Deep Work 3

Deep Work 3

همون اولشم می گه که، می گه تمرکز مثل عضله است. هی باید ورزشش بدی. سخت باید ورزشش بدی و باید باهاش کار کنی باید با بیشترین توانت تمرکز کنی که قوی بشه و بشه اون چیزی که می خوای. تضمینی هم وجود نداره که این کتاب در نهایت شما رو خوشحال تر کنه. ولی اگر تکنیک هاش رو انجام بدید، دستاوردهایی رو که قراره بگیریم می تونیم بگیریم ازش، هان؟ دیگه حالا اینم بستگی به اولویت ها و ترجیح خودت آدم داره دیگه. یک کسی ممکنه تنظیمات شخصیش رو نخواد دست بزنه. بگه من همین که ویدیوهای اینستاگرام رو بالا پایین می کنم خوشحالم.

ولی حالا توصیه ما اینه که ضرری نداره اینو هم بهش گوش کنید و امتحان کنید. شاید از این خوشحال تر بودید. ها؟ کار سختی هم هست البته. خوشایند هم ممکنه نباشه اینکه این میل شدیدی رو که واسه چک کردن چیزها داریم سرکوب کنیم. خوش ممکنه نگذره. مثل هر تغییر عادتی. هر تغییر رفتار دیگری. ولی اونایی که امتحانش کردن خیلیاشون راضی و خوشحالن. من خودمم دو سال پیش که شروع کردم به امتحان کردن بعضیاش خیلی راضی بودم از نتیجه. کتاب هم کتاب آکادمیکی نیست. مطلبش خیلی پشتوانۀ تحقیقاتی و این ها نداره. بیشتر تکنیک هاییه که برای نویسنده یا آدم هایی که نویسنده بررسی کرده به طور اتفاقی مشخص شده که این ها کار می کنن. بعضی از تکنیک هاش رو از همون موقعی که اولین بار شنیدمش دارم اجرا می کنم گاهی شل تر گاهی سفت تر. ولی هیچ وقت به این نتیجه نرسیدم که حرفاش بی ربط بود حرفاش بی راه بود به درد نمی خورد. واسه همینه الان این کتابه رو انتخاب کردم چون که فکر می کنم که به درد شما هم می خوره هستن آدمایی که توی شنونده های این پادکست هستند و این رو گوش می دن و به دردشون خواهد خورد. شکی ندارم.

یه بار مرور کنیم تعریف هامون رو قبل از اینکه بریم تو این بخش. کار عمیق اون چیزیه که ایده های تجاری موفقیت آمیز از توش در میاد. اون چیزیه که سوالای تحقیقاتی جدید زاویه های نگاه بدیع از توش در میاد. اون چیزیه که ما رو به جواب مسائل پیچیده می رسونه. و همون چیزی هم هست که ما می خوایم بهش برسیم و می خوایم بیشترش کنیم. می خوایم توانایی خودمون رو برای بیشتر و طولانی تر تمرکز کردن تقویت کنیم و در برابر مزاحمت های فکری وسوسه های فکر ی بتونیم بیشتر مقاومت کنیم. چالش اصلی مون ایناست. عین ورزش هم هست همون طور که گفتیم قبلا هم. اگه به ماهیچه ورزش منظم بدی، مدام وزنه بزنی قوی تر می شه می تونی ازش استفاده کنی چیز سنگین تر بلند کنی. مغز هم همینه.

هر وقت حواست وسط کار پرت می شه و از این حواس پرتی لذت می بری، داری توانایی مغزت رو برای متمرکز بودن و مقابله کردن با این مزاحمت های فکری کمتر می کنی. داری مغزت رو ضعیف تر می کنی. اگه هر باری که حوصله تون سر رفت تلفنتون رو چک کردین، دارین سیم کشی مغزتون رو عوض می کنین، دارین به مغزتون عادت می دین که به محض اینکه تو حوصله ت سر بره من تلفن ور می دارم. وقتی این کار رو تکرار می کنی دفعۀ بعد انرژی بیشتری لازم داری که دوباره برگردی رو اون موضوعی که داشتی روش کار می کردی. هرچی بیشتر از موضوعی که باید روش کار کنی جدا کنی خودت رو، برگشتن بهش سخت تر می شه برات. انرژی بیشتری لازم داره.

یه چیزی هم می گه، می گه که مطالعه کردن ظرفیت کار عمیق روزانه در آدمیزاد حتی برای مثلا آدم خیلی کار درست و اینا چهار ساعته. آدم تازه ار می گه تا روزی یک ساعت می تونه کار عمیق انجام بده. یعنی از اول فکر نکنین که همۀ روز رو می شه اون طوری کار کرد. اصل کار و قدم اوللی اینه که هدفی رو که برامون مهمه پیدا کنیم و تمرکزمون رو بذاریم رو اون. بعد همه چیو با معیار همین هدفه بسنجیم. اون کاری که در رسیدن به این هدفه مار ور قدمی جلوتر نمی بره ارزشی به زندگی مون اضافه نمی کنه در اون جهت، هرچقدرم که وسوسه مون کرد مواقمت کنیم در برابرش. به خاطر اینکه این چیزا ارزون نیستن. ما حواسمون نیست که داریم چیو از دست می دیم وقتی می ریم مثلا یهو یه چیزی اینستاگرام چک می کنیم. می گیم که مثلا یه سر برم فیسبوک می خوام با فلان دوست دوران مدرسه مثلا در ارتباط باشم. حواسمون نیست که برای این در ارتباط بودن با فلان کسکی که تو مدرسه مثلا با هم می رفتیم ده سال بیست سال پیش خیلی بیشتر از اینی که به نظرت میاد داری هزینه می دی. خیلی بیشتر از اینکه حتی تلفن رو برداری بشه زنگ بزنی داری هزینه می دی. ارتباط اگه می خوای اگه زندگ بزنی خیلی ارزون تر این کار رو انجام دادی.

یه خرده هدف کتاب اینه که چشممون رو به این باز کنه. بعدشم می گه سخته نمی شه آدم همش این کار رو بکنه. واسه همین مثل این رژیم هایی که می گیرن و cheat day داره یه روزی داره که می تونی روش تقلب کنی، می گه اینم شما باید یک زمانی برای تمرکز نکردن داشته باشی حتما. یه زمانی رو باید به خودت اجازه بدی که بری سراغ اون حواس پرتی ها. بری سراغ اون مزاحمت های فکری. برای اینکه فشار بهت نیاد. ولی حواست باشه وقت هایی که دیگه توی اون زمان استراحتت نیست، توی اون زمان رفتن سراغ این چیزا نیست تمرکزت روی اون کاری باشه که به هدفت نزدیک ترت می کنه.

بعد یه جوری هم باید باهاش رفتار کنی که اینو واسه خودت لذتبخش کنی. نکنیش مسئلۀ ارادۀ قوی و مقاومت سخت و اینا. یه چیزی باید باشه که بشینه تو زندگی و بتونی باهاش کنار بیای. یه پیشنهاد خوبی که مثلا داره اینه که می که که یه روتین منظم ازش در بیاری. مثلا بگی من هر روز هشت صبح تا یازده صبح می ذارم برای کار عمیق. یا اینکه مثلا چهارشنبه ها یا جمعه ها یا هرچی. می گه اگه روتینش بکنی، راحت تر می شه باهاش کار کرد. بعد هم مسئلۀ اصلیش آگاهیه. می گه اگه آگاه باشی که اینا کارهای سطحی ایه که انجام می دم بعد راحت تر می تونی راه هایی پیدا کنی که این کارها رو انجام ندی. به کارهای سطحی جدید نه بگی. یعنی اون کارهای سطحی رو که می تونی نکنی، نکنی. یا مثلا براشون وقت بذاری. بگی آقا ایمیل ها رو فقط در این تیکۀ روز انجام می دم. مثل همون طور که گفتیم تو اون مزاحمت های فکری رو اونا رو فقط تو این بازۀ روز فقط وقت ناهار می رم مثلا تلگرام چک می کنم. با این طوری زمان دادن چه برای کارهای عمیق چه برای کارهای سطحی، نظم می گیره و این پریدن از این به اون از اون به این کم می شه. و کل ایده هم همینه دیگه.

یک تکنیکی که من یاد گرفتم ازش وقتی که این کتاب رو خوندم، می گفتش که تقسیم کنید روز رو یا زمان کاری رو که دارید می کنید، به بازه های نیم ساعته و تو بازه های نیم ساعته مثلا تمرکز شدید حفظ کنید. یا اینکه مثلا می گفت برای هر کاری ددلاین تعریف کنید. و این ددلاین می شه نیروی محرکۀ شما، منطقی هم باشه دست یافتنی هم باشه، هم وقتی که داری می دویی بهش برسی یه نگاهی داری که می دونی تا کجا می خوای کار کنی هم وقتی که بهش رسیدی احساس دستاورد داشتن می کنی. یه چیز دیگه ای که می که انجام بدید اینه که می گه که با رئیستون، با همکاراتون صحبت کنین که می خواین کار سطحی تون رو یا کم کنین اگر که کارتون اجازه می ده، یا اگه که اجازه نمی ده روتین تون رو بهشون بگین. بگین که مثلا من می خوام صبح ها ایمیل جواب ندم یا می خوام صبح ها ایمیل جواب بدم. یا مثلا برای جلسه فلان موقع ها در دسترس نیستم. یا فلان موقع ها در دسترس هستم. ولی می گه این روتین رو اگه بذارین و شروع کنین با بقیه هم مطرح کردنش، این شدنی تر از اونیه که فکر می کنی.

من خودمم امتحان کردم دیدم که از اونی که من فکر می کردم اجرایی تر بود، واقعا شد. آدما عادت کردن. سخت هم هست واقعا مثل ورزش کردنه برای کسی که مدت های زیاد ورزش نکرده. هم کم کردن مزاحمت ها سخته، هم اینکه وقتی تمرکزت داره کم می شه بخوای دوباره برش گردونی حواستو به سر اون چیزی که باید بهش تمرکز کنه سخته، و هم مقاومت کردن در برابر این حواس پرتیا. مقاومت در برابر وسوسۀ چک کردن موبایل. راحت نیست مخصوصاً اولش واقعا راحت نیست. ولی چیزی که باید به خودمون یادآوری کنیم اینه که اگه در مقابل اولین وسوسه تونستی جلو خودت رو بگیری، یه امتیاز به خودت باید بدی. بعد قوی تر می شی دفعۀ بعد وسوسۀ اول رو راحت تر رد می کنی.

یه علت اینم که انقدر برای ما سخت شده، همه ش هم واقعا تقصیر ما به عنوان فرد نیست، خیلی نباید خودمونو سرزنش کنیم، یه قصه می گم، قصۀ اینه که این device ها این تلفن ها این شبکه ها، این اپلیکیشن ها، کلی فکر توش ریخته شده واسه اینکه این کارها رو بکنن. تصادفی نیست که ما رو معتاد می کنن. اینا اصلا ساختشون برای اینه. برای اینه که شما رو گیر بندازن. برای اینه که من و شما رو کاری کنن که گرفتارشون بشیم. این از این طرف. از اون طرف فضاهای کاری ما خیلیاش این طوریه که واقعا ما رو دور کرده از تمرکز. این open workspace که الان داریم، محیط های کاری باز که خیلی جاها هست، اینو درسته واسه ارتباطات بیشتر و در چریان همه کار بودن و اینا درست کردن ولی خب این مزاحمت هار و خیلی زیاد کرده. اینی که همش صدای صحبت بقیه رو می شنویم، سر و صداهای بقیه هست، اینا با کار عمیق منافات داره.

ایمیل، ارتباطات فوری، حالا ایمیل که قبلا بود یه خرده هم الان قدیمی شده ولی چت روم ها این اپ های مختلفی که حتی کاری، حتی اینایی که مسائل کاری رو توش همه با هم صحبت می کنن، اینا ماجرا رو بدتر کرده. به جز این حالا دیگه شبکه های غیر کاری هم هست دیگه که همه در حتا بحث و تبادل نظرن توشون، بیست و چهار ساعته، تمام هفته. به نظرم می یاد خیلی وقت ها که بحث های مهمی، بحث های سازنده ایه، این الان تکلیف دنیا داره توش روشن می شه ولی واقعا یه خرده که فاصله بگیری می بینی اینا در مشکلاتی که در جهان هست یک ارزن نیم تونن جابجا کنن، سوزنی نمی تونن تون بدن اینا.

ولی ما هفت روز بیست و چهار ساعت وقتمونو می دیم به درگیر شدن توشون. چرا؟ چون هم جذابن، هم اینکه فریبنده ان، به آدم این احساس رو می دن که داره یه کار مفید و معنی داری می کنه مثل تیک زدن کارهای لیسته، برعکس کار عمیق. کار عمیق کاریه که ممکنه بی هدف باشه. ممکنه که هر لحظه ش به یک سمتی بره. شما داری مسئله حل می کنی دیگه لزوما به جواب نمی رسی، نتایج درست و حسابی و ملموس ممکنه که نگیری ازش همون موقع. برای همینه که یه خرده در موردش مقاومت داریم. اون کار سطحیه رو که انجام یم دیم همش قشنگ یه احساس اینم یه کار، اینم دو کار اینم سه کار اینم چک کردم اونم انجام دادم. همش احساس دستاورد بهمون می ده ولی ارزش کار عمیق به قول نویسنده می گه ارزشش اینه که به زندگی مون معنی می ده، عمیق می تونه خوشحالمون کنه.

آدمایی که کار عمیق می کنن، و می تونن بکنن، اینا واقعا شادترن می گه راضی ترن، یه تحقیقی رو مثال می زنه از اون داره این چیزا رو می گه حرفای خودش نیست. می گه تحقیقه نشون می ده که آدمایی که کاری می کنن که توش از نهایت توانشون استفاده می کنن، اینا خوشحال ترین و راضی ترین آدما هستن و خوشحالیشون وقتی که دارن این کار رو می کنن حتی از زمان فراقتشون، از زمان تفریحشون بیشتره. اینم احتمالا از اینجا میاد که اوقات فراقت معمولا ساختاری نداره، ها؟ یه خرده بی چهارچوبه، وله و اگه بخوای بهش جهت بدی بخوای بهش معنی بدی که لذتبخش باشه خیلی باید انرژی روش بذاری ولی کار عمیق این طوری نیست.

از نظر روانشناسی هم می گه کار عمیق میاد مغز ما رو محافظت می کنه ازش. در برابر افکار مزاحمی که ممکنه بیان روانمون رو تحریک کنن. می گه درسته که ما تاکیدمون روی شرایط اطرافمون خیلی زیاده، ولی اون چیزی که واقعا خوشحالمون می کنه اون چیزیه که توجه ذهنی زیادی بهش می کنیم. یعنی چی؟ یعنی اگه روی یه چیز خوشحال کننده ای، رو چیز خوشحالی تمرکز کنی، شما هم خوشحال می شی، اگه به یه موضوع ناراحت کننده ای متمرکز بشی ناراحت خواهی شد. فارغ از اینکه در چه زمانی و در چه مکانی هستی، فارغ از محیطت، اینم حرف، حرف جالبی بود و خیلی می تونه توضیح بده چرا آدما با اینکه ممکنه مثلا در جاهای خیلی خوشحالی باشن و قرار باشه بهشون خوش بگذره ولی بهشون خوش نمی گذره چون که حواسشون یک جاییه که خوشحال نیست دیگه.

ذهن رو وقتی که ببندیش به کار عمیق، وقتی که تمرکزش رو بگذاری رو یک چیزی، دیگه جایی واسۀ فکر و خیال پراکنده که بخواد بیاد ناراحتت کنه اصلا باقی نمی مونه. پس چی شد؟ یه مقداری پراکنده ممکنه به نظر برسیه محتوای این اپیزود، به خاطر اینکه کتابم یه خرده حالت رفت و برگشتی داره حالا جلوتر باز می گم چرا. ولی من به نظرم همین طوری نوشتنش هم درسه یعنی هم کتاب خوبه که این طوری نوشته شده، هم ما به نظرم درسته که توی این پادکست این طوری بگیم این داستان. یه سری حرفارو تکرار کنیم، به خاطر اینکه شکلی که می خواد روی ما اثر بذاره اگه بخواد بذاره همینه. یه سری از این حرفایی که تکرار می شن می خواد قلاب ما گیر کنه بهش و همونو بگیریم بریم جلو. امیدواریم یعنی این طوری بشه.

پس چی شد؟ یه کاری که گفت بکنیم اینه که گفت کار عمیق بکنین و چطور کار عمیق بکنین؟ اینکه کار عمیق رو واسه خودتون روتین بکنین. اگه روتینش نکنی، بعد برای مقابله با هر مزاحمتی هر اخلالی باید از قدرت اراده خرج کنی و ایراد این اینه که قدرت ارادۀ آدم محدوده مثلا در یک روز شما یه مقدار مشخصی اراده داری و این زود تموم میشه اگه هی در مقابل این مزاحم های فکری که اینا نامحدودن از غذا و خواب و سکس و اینترنت و همه چی، اینایی که در کنترل ما نیستن همه دارن به ما مزاحمت فکری می فرستن. ها؟ و شما اگه بخوای واسه مقابله با هر کدومش از اراده خرج کنی، ساعت ده صبح نشده اراده ت تموم شده. واسه همین به روتین فکر کنین و روتین بذارین و روتین هایی بذارین که کارتونو این طوری جلو میندازه. یا قوانینی، روتین هایی بذارین که کار سطحی تونو کم کنه، حذف شده، یا بتونه بسپره به دیگری.

یه مثالی که می زنه از نویسنده هاییه که آدرس ایمیل ندارن، تو هیچ شبکه اجتماعی ای نیستن، اصلا نمی شه پیداشون کرد. باهاشون کار داری باید حتما نامه بنویسی براشون. یا یه کار دیگری که گفتیم می گه بکنین، اینه که یک بازۀ زمانی رو در هفته یا در ماه یا در سال بذارین برای کار عمیق. مثالش دوره هایی که استادا بعضی وقتا در طول ترم دارن. دو سه روز تو هر هفته مثلا می گه که ما نمی شه باهامون تماس گرفت. یا اینکه گفت یک ساعتی از روز رو بذارید برای کار عمیق. مثلا بگید روزی سه ساعت صبح، روزی دو ساعت بعدازظهر. این طوری. واسه روتین کردنش هم چند تا ایدۀ خوب داست. یکی این که می گفتش که مثلا اگه بتونید یه جای مخصوصی برای کار عمیق در نظر بگیرید این خیلی کمک می کنه به روتین کردنش براتون. زمان در نظر گرفتن هم خوبه، معیار گذاشتن هم خوبه. مثلا بگید ده صفحه، ده صفحه می خوام رو این کار کنم. بعضی ها هم شنیدیم محیط عاری از مزاحمت درست می کنن واسه خوشون. اینترنت رو قطع می کنن، موبایل رو خاموش می کنن، یا اگر اینترنت لازمه از این صفحه های stay focused استفاده می کنن، موبایلشون رو می ذارن روی مثلا flight mode از این جور کارا.

یه مقدار غذا ور می داری یه مقدار نوشیدنی ورمی داری یه مقدار نرمش می کنی، سر ساعت شروع می کنی سر زمان مشخص متوقف می کنی کار ور می گی که مثلا بالاخره بازده شما مشخصه که چقدره، از اون بیشتر شکنجه فقط داری می دی خودتو اگه که داری تلاش می کنی کار عمیق بکنی. بعدشم می گه که مراسم روتین داشته باشید، آئین داشته باشید چه برای شروعش چه برای پایانش. مثلا می گه آخر روز، آخر روزتون رو این طوری تموم کنین که حتی اگه مثلا بعدازظهر کار عمیق کردی، اصلا کار مثلا ایمیل چک کردن اینا نکردی ، قبل ایکه بیای بگو من ایمیل های کاری رو برای آخرین بار چک می کنم، موضوع مهمی از دستم در نرفته باشه. یا مثلا لیست کارهای روزانۀ فردامو نگاه می کنم، درست می کنم.

یا اینکه می گه که یه عبارتی رو به زبون بیارید، بگید که اینم از این، یا کار تمام شد، یه ذکر مانندی مثلا، که اونم باز به ذهنتون بگه که اینجا خط کشیدم، اینجا پایان این مرحله از کار بود. اینا یه سری تکنیک هاییه یه سری پیشنهاداییه که نویسنده داره برای اینکه چطوری از پتانسیل خودمون استفاده کنیم چطوری کار عمیق رو بیاریم توی زندگی، چطوری جا براش باز کنیم و از این جور چیزا. بعد می ره یه کم سراغ اینکه حالا چطوری اینو تقویت کنیم، چطوری اینو بیشترش کنیم. می گه شما همۀ این کارایی رو هم که گفتیم بکنید، روتین بذاری و شروع کنی به کار عمیق و این ها حواس پرتی یه چیزیه که تمرکزت رو به هر حال کم خواهد کرد. توانت برای تمرکز کم می شه. مدام به شبکه های آنلاین توجه کردن و از این صفحه به اون صفحه رفت روی مغز آدم اثر منفی می ذاره. آدمایی که همیشه در حال multi-tasking هستن، همش در حال چند تا کار هستن، دیگه توانایی اینکه بتونن یه چیز بی ربط رو مثلا شناسایی کنن و بذارن کنار رو ندارن. حافظۀ کاریشون دیگه خوب نیست، ظرفیت زیادی از مغزشون به چیزای بی ربط اختصاص پیدا کرده.

یه تکنیک هایی هم می گه یه بخشی از کتاب بای افزایش تمرکز. از جمله مثلا می گه که واسل اینترنت استفاده کردن برنامه بریزید و خارج از اون برنامه از اینترنت استفاده نکنین. یا می گه که ددلاین تعریف کنین واسه کارا و ددلاینی که تعریف می کنین کوتاه تر از زمانی باشه که معمولا برای اون کار لازم دارین. این مجبورتون می کنه که با تمرکز بیشتری کار رو انجام بدین. یا اینکه می گه وقتی یه موضوعی دارین که بهش فکر باید بکنین، مثلا موقعی که راه می رین بهش فکر کنیم، تمرین بدین خودتون رو به مراقبه کردندر حال مثلا راه رفتن. می گه یه کاری که یه کار فیزیکی که خیلی حضور ذهنی لازم نداره خیلی انرژی ذهنی ازتون نمی بره، این رو ترکیب کنید با فکر کردن متمرکز به یک مسئله ای.

این عادت خیلی خوبیه و این عادتیه که من تجربه کردم و استفاده کردم و می کنم و خیلی ازش راضی ام. موضوع رو بهش فکر کنین، توی ذهنتون ته نشینش کنین، ببینین که چه متغیرهایی داره، به چه سوالایی باید جواب بدین، دنبال اون جوابا بگردین و مثل مدیتیشن وقتی که مثلا حواستون پرت می شه آروم برش گردونید به همون موضوع اصلی، مراقب این مزاحمت های این ور و اون وری باشین و این طوری خودتون رو درگیر مسئله نگه دارید. یه کار دیگه ای که می گه بکنید اینه که تکنیک های حفظ کردن رو تقویت کنید در خودتون. از اینایی که کارت نگاه می کنی حفظ می کنی مثلا. یه مونولوگ بلندی رو حفظ می کنی،visual memory رو، حافظۀ تصویری رو تقویت می کنی. این چیزا می گه جالبه ممکنه سرگرم کننده هم باشه مثلا شما یه چیز بلندی حفظ کنی این حرفا، به درد جاهای دیگه هم می خوره ولی ماهیچه های مغزیت رو هم پرورش می ده قوی می کنه تمرکزت رو هم زیاد می کنه، عادت تمرکز کردن رو بهت برمی گردونه.

و قدم بزگ دیگه ای که خیلی به درد می خوره اگه بتونی انجام بدی، آدمن بیرون از سوشال مدیاست. بخش بزرگی از اینترنتی که ما باهاش سر و کار داریم طراحی شده که برای اینکه ما رو معتاد کنه. و واقعا هم انقدری مهم نیست که داره حواسمونو پرت می کنه از هدف اصلی دورمون می کنه. کار کردن توی سوشال مدیا این حس رو بهمون می ده که داریم کار مهمی انجام می دیم ولی وقتی دقت کنی می بینی که اون چیزی که به دست آوردی در مقابلش، خیلی کمه خیلی جزئیه. واسه همین می گه وقتی برین سراغ اینترنت که دلیل داشته باشین براش.

یک تکنیک باز خیلی خوبی که من ازش یاد گرفتم اینه که می گه یه لیستی از هدف های مهمتون درست کنید، هدف هایی که دارید و به خاطرش اینترنت می رید بعد ببینید که چیه که شما رو به این هدف ها می رسونه. مثلا به این هدف می خوای برسی فیسبوک چه کمکی بهش میکنه، توئیتر چه کمکی می کنه، اینستاگرام چه کمکی می کنه. اگه بتونی زمانش رو هم اندازه بگیری الان اپلیکیشن های زیادی هست نشون می ده به شما دیگه رو هر اپی یا روی هر دسته از اپلیکیشن ها چقدر وقت صرف کردی. این اون وقت کمکت می کنه که یک دورنمایی داشته باشی از اینکه خب من برای چیزی که انقدر به هدفم نزدیکم می کنه یا نمی کنه دارم انقدر صرف می کنم.

بعد می تونی یه قضاوت پخته تری داشته باشی که واقعا این کار کار سالمیه برام یا نیست. یا می گه یه شبکه اجتماعی رو که خیلی بهش معتادین سی روز ترکش کنین. سی روز ترکش کنین ببینین که چی میشه. ببینین مثلا زندگی تون بهتر می شه خوشحال تر می شین یا نه. آدم فکر می کنه که مثلا سوشال مدیا خیلی چیز مهمیه، به خاطر اینکه واسۀ همه مهمه که بدونن نظر ما چیه در حالی که واقعا این طوری نیست، بیشترش اینه که تو منو لایک کن تا منم تو رو لایکت کنم. در واقع با ترک کردن سوشال مدیا چیز خاصی رو از دست نمی دین، به بقیه هم می گه نگید که دارید ترک می کنید، اعلام عمومی نکنید، این طوری توهم پیدا می کنین که دلتون واسه بقیه تنگ می شه اونا دلشون واسه شما تنگ می شه، اگه کسی دلش تنگ شد واسه شما یه جور دیگه ای پیداتون می کنه.

یک جاگزینم پیدا کنید برای استفاده از اینترنت. مثلا بدونید که اگر اینترنت نمی ریف اگه مثلا توئیتر نمی ری به جاش می خوای این کار رو بکنی، انقدر می خوای یه چیزی بخونی یا فلان چی گوش بدی یا هرچی. این کار رو اگه بکنی احتمالا از همون روز اول آرامش بیشتری خواهی داشت.

Learn languages from TV shows, movies, news, articles and more! Try LingQ for FREE