Cosmetic surgery dialogue 2
مریم: دیروز زنگ زدم نبودی.
نیک: آره بیمارستان بودم.
مریم: بیمارستان برایِ چی؟
نیک: خواهرم دماغشُ عمل کرده.
مریم: جرّاحیِ زیبایی؟
نیک: آره.
مریم: امّا بینیش خیلی قشنگ بود.
نیک: دو روز پیش تو بازی افتاد دماغش شکست.
مریم: خیلی متاسفم.
نیک: خیلی ممنون.