×

Wir verwenden Cookies, um LingQ zu verbessern. Mit dem Besuch der Seite erklärst du dich einverstanden mit unseren Cookie-Richtlinien.

Kostenlose Registrierung
image

B Plus Podcast, Factfulness 2

Factfulness 2

بریم سراغ غریزۀ مشکل ساز بعدی. غریزۀ منفی نگری. Negativity instinct. می گه که چیزی که ما خیلی مصرف می کنیم، اخباره. توی اپیزود تمرکز دربارۀ این حرف زدیم که مقدار اطلاعاتی که ما می گیریم و تمرکزمون رابطۀ عکس دارن. هر چی اطلاعات بیشتر می گیریم تمرکزمون معمولاً کمتره. یکی از انواع اطلاعاتی که زیاد می گیریم، خیلی زیاد می گیریم، خبره. اخبار رو کی منتشر می کنه؟ خبرنگار. خبرنگار دنبال چیه؟ معمولاً دنبال اینه که مخاطب و شنونده و بینندۀ بیشتری جذب کنه. واسه همینم همونی رو می ده بهمون که دوست داریم. خبرهای خیلی ساده، و پر از دراما. خبر بد راحت. ساده ش. خبر بد خبره. اصلاً خبر خوب دیگه خبر حساب نمی شه. ارزش خبری نداره.

واسه همین نویسنده می گه که خیلی وقت ها نمیان خبرنگارها اون قدری که لازمه دقت کنن و کلی اطلاعات مرتبط با خبر بدن که ما فضاسازی بشه برامون وقتی یه خبری رو می شنویم. و یه نتیجۀ این این میشه که نگاه ما به دنیا اینه که آقا وضع خرابه. اوضاع فاجعه است. هولناکه. هیچ وقت به این بدی نبوده. همۀ دنیا هر روز بدتر از دیروز. اما نویسنده می گه این برداشت از واقعیت هم ناقصه، هم خام و ضعیفه. هستۀ این نگاه بدبینانۀ ما به دنیا اینه که اوضاع آدما در همه جای دنیا داره مدام از قبل بدتر می شه. ولی اگر واقعیت رو بدونیم، فکت ها رو بدونیم، این غلط ترین حرف ممکنه.

فکت ها نشون می دن که فقر در دنیای امروز بسیار کمتر از قبل شده. انسان در هر جای دنیا داره طولانی تر از قبل زندگی می کنه. بخش های کمتری از دنیا هست که داره به دست آدم های سرکوبگر و آدم های سکسیست اداره می شه. یه مجموعه ای اگه درست کنیم که توش فقط کشورهای با درآمد متوسط و بالا باشن، نود و یه درصد آدما اون تو جا می شن. یعنی نود و یک درصد کل جمعیت جهان در کشورهای با درآمد متوسط به بالا هستن. این عدد اثرش بزرگ تر می شه تو ذهنمون وقتی فقط به این فکر کنیم که دویست سال قبل هشتاد و پنج درصد مردم دنیا در فقر مطلق بودن همون طوری که گفتیم. امید به زندگی رو اگه نگاه کنیم، سال هزار و هشتصد سی سال بوده. الان رسیده به هفتاد و دو سال. روز به روز دنیا داره جای بهتری می شه و ما خیلی وقتا این رو متوجه نیستیم.

حتی لازم نیست خیلی عقب بریم که پیشرفت رو ببینیم. یه سؤال می پرسه. می گه فکر می کنید در طول بیست سال گذشته اوضاع فقر مطلق تو دنیا چه جوری شده؟ دو برابر شده؟ ثابت مونده یا تقریباً نصف شده؟ فقر مطلق! اگر شما بگید تقریباً نصف شده از معدود آدم هایی هستید که جواب درست داره می ده به این سؤال. تو آمریکا فقط پنج درصد مردم جواب درست دادن. در بریتانیا فقط نه درصد درست جواب دادن. جالب اینه که بین اونایی که جواب غلط می دن چند تا از برجسته ترین کارشناسان و متخصصین امر هم هستند. فقط آدمای عادی نیستن. فقط ما عوام نیستیم که این اشتباه رو می کنیم. آدمایی که کارشون لازمه ش اینه که اینو بدونن، تصویرشون درست باشه از واقعیت، اونا هم این تصویر درست رو ندارن.

این رو که فقط تعداد کمی از مردم درک درستی از جهان دارن نویسنده ربط می ده به غریزۀ طبیعی ما و چیزی که بهش می گه mega misconception ها. تصورهای غلط. ابرتصورهای غلط. می گه بعضی از این تصورهای غلط، بعضی از این misconception ها انقدر بزرگن که بهشون باید بگیم mega. چون تأثیر عمیقی می ذارن روی درک ما از دنیا. از جملۀ این mega misconception ها اون چیزیه که اولش گفتیم توی اون Gap instinct بهش گفتیم شرق و غرب. اینکه یه کشورایی خیلی جلوئن، یه کشورایی خیلی عقبن. کل این ایدۀ ما و اونا. می گه که مثلاً من تو کلاسام توی اروپای غربی، توی امریکا وقتی صحبت می کنم می گم ما اینجا هستیم اون ها رو باید یه کاری کرد به اینجا برسن.

می گه ما کیه؟ اونا کیه؟ مثلاً اونایی که می گید منظورتون شرقه؟ بعد شرق که می گین، مکزیک هم جزو شرق حساب می کنید؟ بعد ژاپن هم مثلاً شرق حساب می کنید؟ چین و هند هم فکر می کنین شرقه؟ بعد مثلاً کجای چین فکر می کنین چین همه جاش یه جوره؟ چه تصوری از مقایسۀ جمعیتی چین با مثلاً اروپا دارین؟ می گه در سال هزار و نهصد و شصت و پنج اگر میومدیم نرخ مرگ و میر کودکان رو می گرفتیم، یک شاخص خوبیه برای سنجش سلامت ملی، می گه اگه میومدیم نرخ مرگ و میر کودکان رو نگاه می کردیم، صد و بیست و پنج تا کشور بودن که بیش از پنج درصد بچه ها توشون قبل از تولد پنج سالگیشون از دنیا می رفتن.

اینا رو بهشون می گفتیم کشورهای در حال توسعه. صد و بیست و پنج تا کشور. الان سیزده تا کشور توی این دسته جا می گیرن. سال هزار و نهصد و شصت و پنج تا حالا از صد و بیست و پنج رسیده به سیزده. یعنی چی؟ یعنی این تقسیم بندی ما و اون ها، غرب و بقیۀ دنیا دیگه عملاً وجود نداره. این سوءتفاهم هایی مثل شرق در برابر غرب، ما در برابر اون ها، این ها باعث می شه که نتونیم دنیا رو درست ببینیم.

این شاخص هایی که بعضی هاش رو مثال می زنیم، اینا فقط یکی دو تا نشونه است. نشونه هاییه که نشون می ده بشریت تا حالا خوب عمل کرده. چیزاییه که تعداد کمی از مردم در جریانش هستن. چرا این دستاوردهای مثبت نادیده گرفته می شه؟ به خاطر غریزۀ منفی ما. این اون چیزیه که ما رو به این mega misconception دوم می رسونه. به این سوءتفاهم بزرگ دوم می رسونه. اینکه دنیا داره همش بدتر می شه. حقیقت اینه که برای هر چیزی که قابل اندازه گیریه، هر چیزی که می شه اندازه گرفت رو اگر نگاه کنیم، از امید به زندگی تا فقر، اوضاع دنیا بهتر شده. ولی تمرکز انسان همش روی سمت بد ماجراست. و این رو یه مقدار زیادی سرزنش می کنه اخبار و رسانه رو آقای هانس به خاطرش.

می گه که اینکه اخبار همۀ دنیا الان زیر انگشت ماست و اخبار یعنی خبر بد همون طور که گفتیم. سیل، آتیش سوزی، تصادف، سقوط هواپیما. و این overexpose بودن ما به خبر، این برداشت رو بهمون می ده که اوضاع خیلی بدتر از همین بیست سال پیش شده. ولی باید یادمون باشه که به ازای هر مرگی که در اثر سیل یا زلزله می خونیم خبرش رو، خیلیا هستن که نجات پیدا کردن و گزارش نمی شن. در واقع از صدقه سر پیشرفت در مواد ساختمان سازی، از صدقه سر پیشرفت در پایین اومدن هزینۀ ساختن خونه های امن تر، جوامع کم درآمد الان بسیار ایمن تر از قبل هست خونه هاشون. نرخ مرگ و میر در اثر بلایای طبیعی بیست و پنج درصه. یک چهارم نرخشه در صد سال گذشته.

یه چیزی من یه جایی خوندم تو این کتاب نبود، می گفت که هر روز می تونن تو اخبار بگن امروز فلان قدر میلیون نفر از مرگ نجات پیدا کردن و دروغ نگفته باشن. بگن خب در اثر پیشرفت های بشری مثلاً در چند سال گذشته امروز انقدر نفر آدم که می تونستن بمیرن نمردن. ولی این با ذات خبر گفتن یه مقداری منافات داره. ها؟ این غریزۀ منفی ما که توی اخبار می ریم سیرش می کنیم این باعث دردسره. تمرکز رسانه روی خبر بد خیلی بیشتر از اونی که فکر می کنیم روی دید ما به دنیا اثر می ذاره. و حالا تازه ما فقط داریم اینجا باز این تکه خارج از کتابه، فقط ما داریم اینجا دربارۀ دیدمون به دنیا صحبت می کنیم. اینکه دید بد ما به دنیا چه اثری بعداً روی عملکرد و زندگی ما داره بماند که اون یه چیزیه که هر کسی باید واسه خودش فکر کنه دیگه. برگردیم به کتاب.

یه چیز دیگه ای که هانس می گه، می گه باعث این خطای منفی دیدن ما می شه، اینه که ما گذشته رو اشتباه یادمونه. خوب اگه به این دقت کنیم می بینیم که خیلیا این گرفتاری رو دارن که آقا گذشته چه خوب بود. چه دورانی بود. دهۀ شصت عجب صفایی بود. انگار همه چی اون روزا بهتر از امروز بود. این غلطه. در بیشتر موارد گذشته از امروز بدتر بود. تمام. باز یه چیز دیگه ای که در مورد گذشته می گه، می گه که خیلی وقت ها ما وقتی می گیم اوضاع بدتر شده داریم احساسمون رو می گیم. فکرمون رو نمی گیم، احساسمون رو داریم می گیم. می گه اینکه من می گم پیشرفت کردیم دارم نمی گم همه چی آرومه، نمی دونم من چقدر خوشبختم. از این حرفا نیست.

می گه من بدم میاد بهم می گن تو optimistic هستی. خوشبینی. اون خوشبینی وقتی می گن یعنی که تو پپه ای. تو ساده لوحی. می گه من این نیستم. می گه من possibilist ام. یه اصطلاحیه از خودش درآورده. می گه من نه بی دلیل امیدوارم می شم نه بی دلیل می ترسم. به پیشرفت نگاه می کنم، به گذشته نگاه می کنم و این به من این پیام رو می ده که پیشرفت در آینده هم ممکنه. این نگاه سازنده ایه به دنیا. این نگاه مفیدیه. الکی خوشی نیست. اینکه فکر کنی هیچی داره بهتر نمی شه یعنی هیچ کدوم از کارهایی که تا حالا کردیم نتیجۀ مثبتی نداده. زیادن این آدما که امیدشون رو به بشریت از دست دادن بهمین خاطر و همین آدما رو رادیکال می کنه. همین آدما رو تندرو می کنه و هلشون می ده که کارهایی بکنن که سریع بخوان به نتیجه برسن.

در حالی که اگر دقیق نگاه کنن، می بینن که آقا همین راهی که تا حالا آمدیم هم دستاورد داشته ها. همین راهی که آمدیم هم پیشرفت کردیم توش ها. پس اگه همینو ادامه بدیم یه خرده بهتر اینجا، یه خرده بهتر اونجا، پیشرفت خواهیم کرد. اینکه شما فکر کنی اوضاع خیلی خرابه خیلی وقتا منجر می شه به اینکه پس بزنیم زیر همه چی دیگه.

یه نمودار معروف و خیلی آموزنده ای داره توی این فصل، اینو هم می تونید توی Gapminder.org ببینید. لینکش رو توی توضیحاتش هم می ذاریم. اسمش هستWHC, World Health Chart خیلی نمودار خوبیه. کشورها رو برده رو نمودار. از نظر ثروت و از نظر وضع سلامت. معلوم می شه که هر کشوری کجاست هم از نظر سطح درآمدی، هم از نظر اوضاع سلامت. هر کشوری کجاست هم یعنی اینکه آدم میانگین اونجا کجاست دیگه. یک آدم میانگین توی چه سطح درآمدی ایه. بعد اینجا میاد کشور خودش سوئد رو نگاه می کنه از دویست سال پیش می خواد ببینه که توی نمودار چطوری اومده بالا.

بعد اینو مقایسه می کنه با کشورهای دیگه. می گه مثلاً من هزار و نهصد و چهل و هشت به دنیا آمدم. هانس می گه. می گه سوئد هزار و نهصد و چهل و هشت تقریباً همون جاییه که مصر بوده در دو هزار و هفده. یعنی در سطح سه. هنوز کانال های آب روباز بودن. بچه ها میفتادن توش غرق می شدن. پدرها خیلی زیاد کار می کردن. دور از خونه کار می کردن. و شرایط این طوری بود. هزار و نهصد و هفتاد و پنج می گه سالیه که بچه هام به دنیا اومدن. مثلاً پسرم به دنیا اومد یا چی، می گه سوئد جایی بوده که مالزی در دو هزار و هفده هست. در آستانۀ ورود به سطح چهار. اگه می گه بریم عقب تر از تولد من، بریم به هزار و نهصد و بیست و یک. سالی که مادرم به دنیا آمد، سوئد اون موقع جایی بود که زامبیا امروز هست. در سطح دو.

اگه بازم بریم عقب تر به هزار و هشتصد و نود و یک، مادربزرگ من این سال به دنیا آمد در سوئدی که در هزیز اقتصادیه. جاییه که الان کشوری مثل لسوتو هست. بین سطح یک و دو درآمدی. جد مادریم در هزار و هشتصد و شصت و سه می گه به دنیا آمده که سوئد مثل افغانستان امروز بود. در سطح یک درآمدی. اکثریتش در فقر مطلق بودن. ابزار درخشانیه این. این نمودار رو واقعاً می شه ساعت ها باهاش بازی کرد. من پیشنهاد می کنم دوستان واقعاً که هر کسی که اینو می شنوه، این پادکست رو می شنوه یه سر بزنه، یه خرده رو این نمودار نگاه کنه وضعیت کشورا رو وضعیت ایران رو، وضعیت هر جایی رو که دوست داره. خیلی دید می ده به آدم. یکی از اون ابزارهای فوق العاده ایه که هانس و بیشتر پسرش و عروسش که همکارش بودن در نوشتن این کتاب و حالا قصه شون رو می گیم درست کردن. توی بخش tools توی Gapminder.org هست.

Learn languages from TV shows, movies, news, articles and more! Try LingQ for FREE