×

Wir verwenden Cookies, um LingQ zu verbessern. Mit dem Besuch der Seite erklärst du dich einverstanden mit unseren Cookie-Richtlinien.

Kostenlose Registrierung
image

B Plus Podcast, Deep Work 2

Deep Work 2

بخش اصلی کتاب که احتمالا به در ما هم زیاد خواهد خورد و اگه از این کتاب خوشتون بیاد مثل من بعدا بهش بیشتر رجوع خواهید کرد، اون بخشیه که داره تکنیک ها رو یاد می ده، پیشنهادهای خودشو می گه که چه اقدام های عملی باید بکنیم و اینا. ولی قبل از اینکه به اون بخش بره یه مقداری نقل و حکایت تعریف می کنه برای اینکه گفتیم تو بخش اول می خواد ثابت کنه حرفش رو می خواد تئوریش رو برای ما جا بندازه. ما یه خرده از این نقل و حکایت های اولش رو می گیم بعد می ریم سراغ بخش دومش. علت اینم که می گیم اینه که این حکایت ها هم خودشون جالبن حالا فارغ از قصۀ کتاب، هم طبق معمول این جور کتاب ها دریچۀ خوبی می دن بهمون واسۀ وارد شدن به اون بخش دوم.

سه تا مثال می زنه آقای کارل نیوپورت آقای نویسنده، از آدمایی که در دنیای کار آدمای موفقی شدن. با همین معیارهای معمول کاری. بعد می ره سراغ یه مطالعۀ دانشگاهی جالب بهمون می گه که هر کدوم این آدما به چه دسته ای تعلق دارن بعد یه خرده تعمیم میده قصه رو می گه که این سه جور آدم این سه دسته آدم اونایی هستن که در دنیای امروز موفق می شن. ها؟ بعد اون چیزی که بین این ها مشترکه مثلاً چیه؟ Deep work توانایی کار عمیق. سه تا آدم کی ان؟ نفر اول آقای نیت سیلوره. نیت سیلور رو ممکنه که بشناسیدنش الان مثلا از ای اس پی ان بشناسینش. ایشون یه آدمی بود که بیسبال تحلیل می کرد یه زمانی با آمار. عجیبی بود واقعاً.

بعد اون مهارت های تحلیل و مهارت های آماریش رو برد تو کار تحلیل انتخابات سیاسی انتخابات در امریکا، از اون جا خیلی معروف شد، رفت توی رسانه های بزرگ تر، بعد اون مهارت های آماریش رو ورداشت برد تو کار تحلیل آب و هوا مثلاً تحلیل انتخابات که سر همونم خیلی معروف شد بعدا هم که رفت پنج سه هشت رو راه انداخت، اگر که دنبال مثلا تحلیل آماری انتخابات و اینا باشین احتمال خیلی زیاد گزارتون افتاده به این سایت و به این آقا. آدم جالبیه واقعا امیدوارم یه روزی یه جایی بهش بپردازیم. از زمانی خیلی معروف شد که سال دو هزار و هست نتایج نهایی انتخابات رو در چهل و نه تا ایالت درست پیش بینی کرد. آدم جالبیه واقعاً کتاب های جالبی هم نوشته از جمله کتاب معروفی داره به نام the signal and the noise کتاب خوبیه تو لیست کتاب هایی که ما واسه فصل دوی بی پلاس بررسی کردیم هم بود کتابش.

بگذریم. یکی ایشون رو مثال می زنه آقای نیت سیلور رو مثال می زنه، یکی یه برنامه نویس قدری به نام آقای هان سان، و یکی هم یک سرمایه گذاری به نام جان دوئر. اینم آدمیه که در توئیتر و آمازون و گوگل و نت اسکیپ و سان مایکروسیستم و این ها از سرما یه گذارای اولیه بوده و خب میشه حدس زد سطح موفقیتش رو طبعا دیگه با این پورتفولیویی که داشته. بعد می گه که به این سوال که این ها چطور انقدر خوب کار کردن و چطور انقدر موفق شدن دو جور می شه جواب داد. یه دسته جواب های میکروئه که بریم ببینیم که شخصیتاشون چطوره، هر کدوم تکنیک های کاریشون چه جوریه اینها. یه سری هم جواب های ماکروئه. که بیشتر از خود فرد روی اون کاری که می کنه تمرکز می کنن. می گه واسه بحث این کتاب من، من رفتم سراغ جواب های نوع ماکرو. بعد برای اینکه خوب سر در بیارن که اینا چی شدن که همچین ترکوندن، می گه می رم سراغ کتاب رقابت با ماشین. Race against machine. از این کتاب کمک می گیرم.

کتاب چی می گه؟ می گه آقا تکنولوژی داره پیشرفت می کنه، ماشین ها دارن تواناتر می شن و بعضی از کارهارو از ما آدما می گیرن. بهتر انجام می دن و می گیرن. درست؟ اینو بلدیم دیگه همین الان. بعضی از مهارتا می گه به راحتی ممکنه که با ماشین جایگزین بشن به زودی. نکتل این کتاب ولی این بود که بله خیلیا کارشون رو از دست می دن توی این مسابقه ولی این مسابقۀ بشر با ماشین یه طوریه که بعضیا هم اتفاقاً توی این فضایی که درست می شه ارزششون مشخص می شه تازه. تازه شکوفا می شن. کیا ان؟ این سه دسته: high skilled worker, super star, owner این سه تا دسته آدم، آدمایی با مهارت های خیلی بالا یا آدمایی که ستاره ای هستن در زمینۀ کاریشون یا آدمایی که صاحب مالک چیزی هستن.

حالا دونه دونه می گیم که اینا چی ان. می گه یه کارگر ماهری مثل آقای نیت سیلور این آدمی که از این پیشرفت تکنولوژی عجیب سود می بره. ما وقتی می گیم پیشرفت تکنولوژی یعنی امکانات بهتر و سریع تر و قوی تر برای Data visualization یا مصور کردن دیتا. اطلاعات. یا ارتباطات سریع، rapid prototyping. اینا پیشرفت های تکنولوژیکی هستن که ابزار دست این آدمای ماهر رو قوی تر کردن، تیزتر کردن، مهارتشون رو کارآمدتر کردن. چون ماشینی که ابزارشونه داره پیشرفت می کنه اینا هم ارزششون بالاتر رفته. آقای تایلر کوئن اقتصاددانیه که اون آدم بسیار جالبیه. قبلا هم تو این پادکست ازش اسم بردیم در ادامۀ این فصل بی پلاس هم سراغش می ریم، خیلی صورت بندی جالبی می کنه از این ماجرا.

می گه که سوال اینه: آیا شما بلدی خوب با ماشین های هوشمند کار کنی یا نه؟ می گه این سوال یا جواب شما به این سوال نشون می ده که جایگاهت در بازار کار آینده کجاست. یکی مثل نیت سیلور ماشین های هوشمند نه تنها رقیبش نیستن، بلکه هم تیمیش ان. با اوناست که این می تونه بدرخشه بره جلو. پس اون یک آدمیه که از این مهارت ها از این وضعیت می تونه استفاده کنه.

دستۀ دیگۀ برنده ها کی ان؟ سوپراستارها هستن. قصۀ این چیه؟ قصۀ این اینه که به خاطر پیشرفت های ارتباطی، جلسات از راه دور، اینترنت پرسرعتی که همه جا هست آدم دیگه لازم نیست بشینه یه جا تو یه دفتری کار کنه. یه نفر برنامه نویسی که سوپر استار باشه و خیلی خواهان داشته باشه، می تونه الان واسه چهار تا کارفرما کار کنه، خیلی بیشتر از یه حقوق بگیره، فقط کارهای خیلی جذاب و خیلی مهم بکنه و هی تو اون کار هی بهتر و بهتر بشه. کارفرماهاشم راضی ترن به جای اینکه میز و دفتر و دستک و بیمه و همه چی بخوان واسش هزینه کنن، فقط دستمزدش رو می دن، بیشتر از اونی هم که قبلا ممکن بوده فقط به عنوان دستمزد بهش بد بهش می پردازن و خب کار درجه یک هم تحویل می گیرن، چهار تا کارفرمای خوشحال و یه نفری که داره این طوری کارش رو می فروشه. چنین آدمی از هر جای دنیا هم می تونه کار کنه دیگه. چرا باید بمونه مثلا وسط بیابون یا بغل قطب. سوپر استار می ره یه جای ارزون خوش آب و هوا از همونجا کارش رو می کنه حالش رو هم می بره. اینم پس دستۀ دوم برنده ها.

دستۀ سوم برنده ها هم اونایی ان که سرمایه ش رو دارن رو تکنولوژی های جدید سرمایه گذاری کنن. اینم ممکنه که خیلی واضح به نظر برسه بالاخره سرمایه همیشۀ تاریخ خوب بوده تقریبا ولی یه وقتایی بوده که ارزشش کم بوده. مثلا در اروپای بعد از جنگ جهانی که درگیر باز تورم و مالیات های وحشتناک و این ها، سرمایه خیلی به درد کسی نمی خوره چون زود دود می شه می ره هوا ولی در دورانی مثل دورانی که ما الان توش هستیم، و بعضی از اقتصاددان ها می کن دوران grade restructuring ه، این دوره ای که سرمایه خیلی به درد می خوره. چون الان این طوریه که تکنولوژی دیجیتال نیاز به کارگر و نیاز به labor رو کم کرده و شما ممکنه یه شرکتی داشته باشی با کلا سیزده تا کارمند، و یک میلیارد دلار بفروشی این شرکت رو همون طوری که اینستاگرام فروخته شد. کی دیگه در طول تاریخ چنین حجم کوچکی از نیروی کار می تونست درگیر خلق چنین ارزش بزرگی باشه؟ نسبت نیروی کار رو سرمایه رو داریم حرفش رو می زنیم دیگه. این که در یه چیزی که سود داده، چقدرش وزنش مال نیروی کاره چقدرش مال سرمایه هست؟

اینه که این venture capitalist ها انقدر زیادن، اینه که همه می خوان این کاره بشن، همه می خوان بزنن تو کار سرمایه گذاری. به خاطر این چشم انداز. بعد این سه تا برنده رو که توضیح می ده کتاب و البته خودش این رو هم می گه. می گه که این ترندی که داریم می گیم، the grade restructuring ، این تنها ترند اقتصادی این دوران ما نیست. این سه تا گروه هم تنها برنده ها نیستن. از این گیرا ندین که پس اون چی پس این چی، اونایی که هم اون طوری ان خیلی موفقن، اینایی هم که این طوری ان موفقن. حرف اینه که بالاخره این یکی از ترند های شناسایی شده ست و این سه تا گروه بالاخره سه تا از برنده ها هستن دیگه. خب؟ اینو که پذیرفتیم حالا نویسنده اینو می خواد بگه. می گه چطوری بریم تو این تیم برنده؟ سوال طبیعی همۀ اینایی که اینو می شنون یا خیلی از اینایی که اینو می شنون اینه دیگه؟ آقا ما چطوری بریم تو این برنده ها؟ جواب راحتش مال سومیه ست. می گه آقا توی اون گروه سرمایه دارا من نمی دونم چطوری بری اگه می دونستم که کتاب نمی نوشتم بخوام برای شما این چیزا رو توضیح بدم که. توی گروه سوم راهشوو من بلد نیستم چطوری باید بری ولی می گه توی اون دو تای اول می شه رفت یعنی قابل رسیدن هستن. اینکه یه کاری بکنیم که بتونیم عالی و خلاقانه با ماشینای هوشمند کار کنیم، و یا اینکه در یه کاری که داریم سوپراستار بشیم، مهارت فوق العاده پیدا کنیم، اینا شدنی هستند. ولی به شرطها و شروطها.

قدم به قدم داره نزدیکمون می کنه به حرف اساسیش دیگه. اول توجهمون رو جلب کرد حالا داره می گه چطور. می گه شما برای اینکه بخوای بری تو این تیم های برنده، باید هم یاد بگیری که چیزهای سخت رو سریع یاد بگیری، و هم اینکه بتونی با سرعت بالا کار با کیفیت بکنی. چی شد پس؟ کار کردن با سرعت بالا، کار با کیفیت با سرعت بالا، و یاد گرفتن چیزهای سخت در زمان کم. بعد که تا اینجا آوردمون آقای نویسنده، می گه شما مگه این دو تا چیز رو نمی خوای؟ سریع یاد گرفتن چیزهای سخت و توانایی تولید بالا؟ گوشتو بیار تا من بهت بگم که یه چیزی که خیلی اینجا بهت کمک می کنه در رسیدن به این دو تا چیز چیه؟ کار عمیق. Deep work . بعد ادامه می ده این بخش کتاب یه مقدار دیگه هم ادامه داره. بیشتر شرح می ده که چرا کار عمیق چیز معنی داریه. توضیح می ده که چرا چیز کمیابیه.

ما دیگه این بخش اول کتاب رو خیلی بهش نمی پردازیم. فرضمون اینه که همه می دونیم که رسانه های این دوره زمونه اعتیادآورن، می دونیم که این اعتیادآور بودن bug شون نیست، feature شونه. این طوری نیست که یه اشکالی تو سیستم باشه که باعث شده باشه ما معتاد تلفنمون بشیم. نه.

این تلفنه اصلا طراحی شده که معتادمون کنه، چیزی که خیلیامون نمی دونیم اینه که چطوری به این اعتیاد غلبه کنیم و وقت و انرژی رو بذاریم روی هدف و کاری رو که برامون مهمه. واسه همین ما این بخش اول کتاب رو دیگه ادامه ش رو نمی گیم. فرض می کنیم که نوینسده تونست نظرش رو به ما ثبات کنه به شما هم ثابت کنه، می ریم سراغ اون قسمتی که قراره یادمون بده که چطوری تمرکزمون رو بیشتر کنیم. چه کنیم حواسمون کمتر پرت بشه و سعی می کنیم اون جا یه چیزی یاد بگیریم.

Learn languages from TV shows, movies, news, articles and more! Try LingQ for FREE