×

Wir verwenden Cookies, um LingQ zu verbessern. Mit dem Besuch der Seite erklärst du dich einverstanden mit unseren Cookie-Richtlinien.

Kostenlose Registrierung
image

B Plus Podcast, A Peace to End All Peace 1

A Peace to End All Peace 1

سلام. این اپیزود دهم پادکست بی پلاسه. و در شهریور نود و هفت منتشر می شه. بی پلاس پادکستیه که در هر اپیزودش من، علی بندری، یک کتاب غیرداستانی رو به صورت خلاصه برای شما تعریف می کنم.

در اپیزود دهم رفتیم سراغ کتاب صلحی که همۀ صلح ها را بر باد داد. کتابی درخشان به نظر بنده. نوشتۀ دیوید فرامکین. و با ترجمه ای بسیار خوب از آقای حسن افشار. کتاب دربارۀ جنگ جهانی اوله. و به طور خاص سرنوشت امپراطوری عثمانی رو که به عنوان یک امپراطوری وارد این جنگ شد، و در طول جنگ و بعد از جنگ فروپاشید، و شکل فروپاشیدنش به باور نویسنده، خیلی مؤثر بود در وضعیتی که بقایای اون امپراطوری و خاورمیانۀ امروز دارند، که وضع خوبی نیست، بررسی می کنه. در واقع میاد برامون تعریف می کنه که خاورمیانه، این جایی که به عنوان خاورمیانه و شمال آفریقا می شناسیمش، و از هر زاویه ای که نگاه کنیم امروز جای مشکل داریه در جهان، چطور این طور شد.

منبع اصلی ما در این اپیزود هم مثل بقیۀ اپیزودهای فصل اول پادکست بی پلاس، اپلیکیشن و سایت انگلیسی زبان بلینکیسته. بریم سراغ صلحی که همۀ صلح ها را بر باد داد. چه اسم قشنگی هم داره واقعاً. اسمش هم اشاره ای داره به اسم این جنگ. جنگ جهانی اول. که قرار بود جنگی باشه که همۀ جنگ ها رو پایان بده. آخرین جنگ باشه. و بعد منجر به صلحی شد که اون صلح عملاً همۀ صلح ها را پایان داد. خیلی اسم قشنگی داره. من خیلی خوشم اومد. بریم ببینیم که مغز حرف نویسندۀ این کتاب چیه.

این کتاب در واقع قصۀ برچیده شدن امپراطوری عثمانیه. خلافت عثمانیه. و اینکه چی شد که بعد از عثمانی ها همچین شد. همچین شدش هم حالا تعریف می کنیم که چیه اگر که نمی دونین. در واقع موضوع اصلی کتاب اینه. ولی وقتی که می خونیمش می بینیم که چقدر چیزهای بیشتری یاد می گیریم دربارۀ جنگ جهانی اول. دربارۀ دنیای پیش از جنگ جهانی اول. و دربارۀ جنگی که تا حد زیادی نقشۀ دنیای امروز رو، چه در اروپا چه در خاورمیانه، ترسیم کرده. من خودم شخصاً بعد از اینکه دربارۀ جنگ اول چیزهایی خوندم و دیدم فهمیدم که چقدر جهان امروز ما متأثر بوده از اون جنگ بزرگ. به جز اینها، توی کتاب دربارۀ چرچیل هم کلی داستان جالب هست. و زاویۀ جالبی داره در بررسی چرچیل.

امیدوارم یه روز واقعاً یه پادکستی یه جایی داشته باشم. بتونیم دربارۀ چرچیل حرف بزنیم. ولی اینجا هم این بهانه، بهانۀ خوبیه. و به نظرم دریچۀ ورود خوبیه حداقل. اسم کتاب هم در واقع طعنه ایه به اینکه به جنگ اول زمان وقوعش می گفتن جنگ بزرگ. و قرار بود جنگی باشه که تکلیف موازنۀ قوا رو در جهان حداقل در اروپا برای همیشه روشن کنه. و بعد از اون دیگه جنگی نشه. جنگی باشه که بعدش دیگه جنگی نیاد. به همۀ جنگ ها پایان بده. که البته ما امروز می دونیم چه ایدۀ ساده انگارانه ای بود این. و جنگ دوم در فاصله ای نه چندان طولانی از جنگ اول شروع شد.

کتاب میاد دربارۀ صلحی حرف می زنه که نقطۀ پایان این جنگ بود. و می گه این اون صلحی بود که همۀ صلح ها رو بر باد داد. به جای جنگی که قرار بود همۀ جنگ ها رو بساطشون رو جمع کنه، صلحی آمد در پایانش که همۀ صلح ها رو بر باد داد. دربارۀ کِی داریم حرف می زنیم؟ دربارۀ سال های اول قرن بیستم. زمانی که قدرت های اروپایی مثل امپراطوری بریتانیا، فکر می کنن که دیگه تا جایی که آینده رو می شه دید، این ها سوار خواهند بود بر اوضاع جهان. و منتظرن که این نظم سیاسی و مدل اروپایی کشورها رو به اون تک و توک مناطق دست نخوردۀ دنیا هم حاکم کنن. از جمله به خاورمیانه که از نظر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی یک چند قرنی فاصله داره باهاشون. و هنوز اون نظم اروپایی رو نگرفته.

قرن نوزده خاورمیانه تشک کشتی روس و انگلیس بود دیگه. در ترکستان و ایران و افغانستان و ماورای قفقاز، این بکش اون بکش. توی تاریخ ایران زمان قاجار هم می خونیم اینا رو دیگه. تو دربار همش جنگه بین مأمورین و وابستگان و دلبستگان روسیه و انگلیس. ولی الان در اوائل قرن بیستم، اون رقابت ها دیگه رفته کنار. و در دولت بریتانیا مثلاً نه کسی می دونه در خاورمیانه و ایران، به عنوان مثال چه خبره، نه خیلی کسی علاقه ای داره سر در بیاره. می گن اینا دیر یا زود می شن مثل بقیۀ دنیا دیگه. دیگه من الان وقت تلفشون نکنم. از اون جایی که اینا نشستن، یه سری درباری می بینن. درگیر دسیسه بازی و دوز و کلک و زیراب زنی های حقیر از همدیگه. و یه سری ائتلاف های شل و ول. و یه ملتی تنبل و تن پرور.

دید بریتانیایی ها به خاورمیانه اینه. خاورمیانه هم که می گیم حواسمون باشه دیگه. منطقۀ جغرافیایی می دونیم دربارۀ کجا حرف می زنیم. ولی نقشه ش با امروز خیلی فرق داره. خبری از اردن و سوریه و عراق و عربستان سعودی و اینا هم نیست، چه برسه به اسرائیل. اینا همه زیر پرچم عثمانی ان و عثمانی هم یک امپراطوریه، یه کشوریه که کنده. همه چی توش کند پیش می ره. یه همچین حالی داره شروع کتاب.

خیلی کتاب تأکید داره روی نقش چرچیل در تحولات این دوره. چرچیل البته اون موقع هنوز خیلی جوونه برای اینکه یک سیاستمدار قرن بیستمی بریتانیایی باشه. ولی این زخمی رو که روی خاورمیانه هست، نویسنده می گه همون چرچیلی زده که اون موقع جوان بوده. و جویای نام آمده بوده. یه خرده قبل از اینکه بریم تو دل کتاب، دربارۀ اینکه چرچیل اون مقطع کیه حرف بزنیم. چرچیل رو خیلی از ما ممکنه با شهرتش در سال های نخست وزیری بشناسیم دیگه. چرچیل سال هزار و نهصد و چهل نخست وزیر شد.

یعنی بیست و پنج شش سال بعد از زمان قصۀ ما. ما داریم دربارۀ چرچیل جوان حرف می زنیم. سی و نه سالشه. تازه یک اخم و این سیگار برگ معروف و این خمیدگی سر رو اضافه کرده به ظاهرش. موهاش تازه شروع کرده ریختن. صورتش داره کم کم می شه همونی که ما الان ازش می شناسیم. یه خرده وزن اضافه کرده. ولی صولتش رو هنوز مونده تا بخواد به دست بیاره. سمتش چیه؟ سمش اینه که اون موقع چهار ساله که لرد اول دریاداریه در دولت بریتانیا.

یک آدمیه که لباس شخصیه. هرچند آموزش نظامی دیده. مدرسۀ نظام رفته خودش. ولی لباس شخصیه. منتهی الان نیروی دریایی زیر فرمان ایشونه. مشهور هم هست به آدمی که زیاد تغییر عقیده داده. محافظه کار بوده. شده لیبرال. طرفدار آلمان بوده. بعداً شده ضد آلمان. حامی عثمانی بوده. بعداً شد ضد عثمانی. می گفتن زود تحت تأثیر قرار می گیره. اشکالاتی که آدم در سنین جوانی داره دیگه. زیادی مطمئنه از نظرات خودش. و با اینکه از نظر سیاسی و اجتماعی لیبرال شده بود الان، ولی در مسائل دفاعی و سیاست خارجی از این سیاست های آشتی جویانۀ لبیرال ها متنفر بود. و خودش هم دلبستۀ نظامی گری بود.

برای همین وقتی در هزار و نهصد و چهارده که دور و ور زمان قصۀ ماست، حال و هوای اروپا داشت جنگی می شد، وسط این لیبرال های حاکم بریتانیا این آدم نظامی خو و خصلت و جاه طلب و زیرک، قشنگ آدم مناسب بود در زمان مناسب و در جای مناسب.

بریتانیا اون موقع امپراطوری ایه که صاحب یک چهارم خشکی های زمینه. و دارن فکر می کنن که این عثمانی بالاخره دیر یا زود بساطش جمع می شه. نگرانیشون یک زمانی این بود که ماترک این ها برسه به روسیه. یعنی عثمانی با این همه سرزمین و این همه قوم و قبیله ای که اینجا هست، از هم بپاشه. هرچی بمونه رو روسیه بیاد ورداره. بریتانیا چرا از این می ترسید؟ به خاطر اینکه الان صاحب هندوستان هم بود. و دو طرف امپراطوری در واقع وسطش این منطقۀ خاورمیانه بود. و نمی خواست روسیه بیاد بشینه وسط راه هند.

برای همین بیشتر از اینکه خودش این منطقه رو بخواد، حواسمون هم هست دیگه، نفت هنوز اون چیزی نشده که بعداً شد، تو اون مقطع بیشتر از اینکه برای خودشون بخوان، نگران این بودن بریتانیایی ها که این دست دیگران نیفته. مخصوصاً دست روسیه نیفته. روس ها از اون طرف می گفتن که بلعیدن این سرزمین های جنوبی امپراطوری روسیه اصلاً حق ماست. حق چیه؟ وظیفۀ تاریخی ماست. اینه که این درگیری باعث شده بود که شمشیر روسیه بالای سر این شاهرگ وصل کنندۀ دو سر امپراطوری بریتانیا آویزون باشه واسه خودش.

Learn languages from TV shows, movies, news, articles and more! Try LingQ for FREE