×

Wir verwenden Cookies, um LingQ zu verbessern. Mit dem Besuch der Seite erklärst du dich einverstanden mit unseren Cookie-Richtlinien.

image

Parakandeh Podcast | یادداشت های پراکنده, Role of Religion in History if Iran 1

اونایی که سواد نداشتن ،یکی رو آورده بودن تا براشون اعلامیه های دربار رو بخونه .

هرچی جملات بیشتری براشون خونده می شد ،چهره ها درهم و درهم تر می شد .

با هر خطی، یه فحش نثار شاه و درباری ها می کردن.

بعضیام جمع شده بودن دور هم و داشتن اوضاع رو تحلیل می کردن.

از کنارشون که رد می شدی، صدای یکیشون به گوشت میخورد که می گفت: کار خودشونه!

در و دیوار خیابون و کوچه ها پر شده بود از اعلامیه های همایونی.

بعد از اینکه خبر تو کشور پیچید ،مردم دسته دسته می شدن ،تا بلکه بتونن حق رفته اشون رو پس بگیرن. حتی به قیمت جونشون!

سلام .من محمد کرمی نژاد هستم و اون چه می شنوید قسمت اول از مجموعۀ جایگاه دین ،در تاریخ ایرانه که در اردیبهشت ماه نود و نه منتشر می شه.

ما تو این مجموعه سعی داریم تا تأثیر دین در اتفاقات تاریخی ایران رو بررسی کنیم .

این قسمت اول از ماجرای تحریم توتون و تنباکو با عنوان قرارداد رژی هستش .

پاییز سال 1308هجری قمری بود که ناصرالدین شاه سومین سفر خارجیش رو هم رفت .

تو لندن بود که بعد از کلی خوش گذرونی و تفریح و چرخیدن ،پول جناب ناصرالدین شاه ته کشید و خلاصه کاسۀ چه کنم چه کنم دستش گرفت.

تو همین اوضاع که هی فکر می کرد چجوری پول برای ادامۀ خوش گذرونی هاش جمع کنه ،اعتماد السلطنه، وزیر انطباعات ایران که همون وزیر ارشاد خودمون می شه ،یه پیشنهادی به ناصرالدین شاه داد.

به شاه گفت اگه می خوای پول سفرت جورشه ،بیا امتیاز توتون و تنباکو رو بده به یکی از این شرکتای انگلیسی. چیزی هم نیست .به دردتم که نمی خوره!

شاه هم گفت آره ،راس میگی .

سفیر انگلیس هم که دید جنسش جوره و الان وقتشه تا خودی نشون بده ،گفت آره !اتفاقا فکر خوبیه .منم آدمشو می شناسم می تونه امتیاز رو بخره ازتون.

جناب سفیر هم رفت و به دولت انگلیس پیغام رو رسوند که اگه دنبال گرفتن امتیاز توتون و تنباکویی ،الان وقتشه که بیایی میدون .

خب توتون و تنباکو هم اون موقع تو ایران خیلی مصرف بالایی داشت و واقعا از اون تجارتای پر سود بود.

همه می دونستن که ایران، از سود حاصل توتون و تنباکو، چه لقمه های چربی که نمی گیره !

صادراتش به کشورای دیگه خیلی خوب بود .

یه نقلی تو یکی از کتاب ها می خوندم که میزان مصرف مردم اون زمان رو به نقل از جناب کتابچی رئیس گمرکات اون زمان ایران، نوشته بودن: « هجده میلیون َمن، که تقریبا می شه، دو هزار و دویست و سی ُتن! و خب کم آماری هم نیست!

خلاصه، دولت انگلیس هم که دید الان وقتشه تا از آب گل آلود ماهی بگیره، یه کسی به اسم ماژور تالبوت رو فرستاد برای خرید امتیاز.

ما تو این پادکست بهش میگیم تالبوت.

تالبوت هم برای خرید امتیاز،شیش صد و پنجاه هزار لیره داد و یه شرکت راه انداخت .اسمشم گذاشت «کمپانی رژی» .

خلاصه تالبوت هم رفت و با موافقت شاه، امتیاز توتون و تنباکو رو خرید.

قرار شد انگلستان در مقابل کمکش به شاه برای ادامۀ تفریحات سالم و قشنگش ،امتیاز توتون و تنباکو رو به مدت 50سال تو ایران دستش بگیره .

قراردادش رو هم گذاشتن بعد از اینکه ناصرالدین شاه به ایران برگشت با شرکت رژی امضا کنه .

یه نامه ای هم تالبوت به صدر ا دربار نوشت و گفتش که :من متعد می شم ، چهل هزار لیره به شما (ینی صدراعظم) و به شاه پرداخت کنم.

بلاخره ناصرالدین شاه وقتی دید سیبیلای همایونی خوب داره چرب می شه، قبول کرد .

بعد از چند مدتی که از سفر برگشتن ،متن قرارداد رو بردن پیش شاه ، شاه هم قرارداد رو امضا کرد و کار تموم شد .

این قرارداد پونزده فصل داشت. یه فصلش این بود که چه شرکت سود کنه چه شرکت ضرر کنه ،علاوه بر دریافت سالانه 15هزار لیره ، یک چهارم سود خالص شرکت رو هم باید به ناصرالدین شاه بدن،تا بالاخره بیشتر از این بی بهره نمونه!

در مقابلشم 50سال امتیاز توتون و تنباکو رو ُهل بدن سمت انگلیسی ها.

البته صدر اعظم و درباری ها هم که کار چاق کن معرکه بودن از این امتیازات بی بهره نموندن.

بعد از امضای قرارداد، مردم و کشاورزهایی که کشت توتون و تنباکو داشتن ،شروع به اعتراضات گسترده کردن که این چه وضعشه؟ کارگر بیچاره که

تا دیروز یه نون بخور و نمیری سر سفرۀ بچه هاش می ُبرد، حالا باید بیکار باشه؟؟

از اون ور دولت، بهشون وعده داد که آقا ،از این بعد توتون و تنباکو هاتون رو نقدا ازتون میخریم .

اما این وعده هم به سرانجامی نرسید که نرسید. بلاخره همه چی که پول نبود. حالا پول رو اوکی کردین، تکلیف 200هزار کارگر بیچاره چی میشه؟!

موج اعتراضات بیشتر و بیشتر می شد.

از اون طرفم یه روزنامۀ فارسی زبان، به نام اختر هم بود که اون موقع در عثمانی منتشر می شد و دست به دست هم تو ایران می چرخید.

مثل این کتابای ممنوعه بود که نمی شد دستت بگیری! خیلی خوننده داشت این روزنامه.

خلاصه یه مصاحبه ای همین روزنامه با تالبوت کرد که به صورت کامل ماجرای گرفتن امتیاز توتون و تنباکو رو برای مردم شرح می داد.

وقتی تجار توتون و تنباکو فهمیدن که چی قراره سرشون بیاد،گفتن حالا یه سر بریم پیش شاه ،شاید فرجی حاصل شد .

خلاصه با جناب امین الدوله ،رفتن پیش شاه و بهش اعتراض کردن .

حتی به شاه گفتن آقا، شما مبلغ قراردادت چقدره؟ ما حاضریم دو برابر قرارداد بهت بدیم ولی بیخیال این قرارداد شو.

اما مثل همیشه، مرغ شاه یه پا داره !

البته دولت ایران با امضای این قرارداد تو بد باتلاقی افتاده بود که حالا در ادامه خودتون متوجهش می شین.

بعد از اینکه دیدن شاه قبول نمی کنه کوتا بیاد ،گفتن حالا که اینجوریه، ما هم میریم حرم حضرت عبدالعظیم حسنی، َبس می شینیم. تحصن می کنیم.

خلاصه دولت هر چی تلاش کرد تا یه امتیازی به این تجار توتون و تنباکو بده ، تا کوتاه بیان فایده ند اشت که نداشت.

حالا جالب اینجاست که از اون ور، روس ها که تو منطقۀ ساوجبلاغ مشغول کشت تنباکو بودن، وقتی بوی پول به مشام روسیشون خورد ،به شاه گفتن

یاقرارداد رو لغو میکنی ،یا یه قراردادی مثل همین برامون می نویسی .

حالا انگلیس از اون طرف، روس ها هم از این طرف دندوناشونو تیز کرده بودن.

خلاصه تو پایتخت و شهرای دیگه، آشوب و بلوایی به پا شد.

جوری شده بود که، مردم تو خیابون درباری که می دیدن، بهش حمله میکردن.

جالبه که« میرزا رضا کرمانی »همونی که بعدا ناصرالدین شاه رو ترور می کنه ، جزو لیدرهای

اعتراضات بوده که بعدا هم دستگیر می شه.

تقدیر و قسمته دیگه، کی می دونست بعدا همین آدم، قراره شاه رو تو حرم عبدالعظیم حسنی ترور کنه؟!

حالا تو همین وانفسای خشم مردم ،اقدامات عملی شرکت رژی ،که گفتیم صاحب امتیاز توتون و تنباکو شده بود، شروع شد.

همون اول کار ،200هزار نفر رو آورد به ایران و تو شهرهای مختلف تقسیمشون کرد .

اما این اتفاق فقط سر تجارت و سود بیشتر و این حرفا نبود.

جالبه بدونید که انگلیس ها فکر اینجاشم کرده بودن و از این تعداد که گفتیم ،100هزار مبلغ مسیحی هم با خودشون آورده بودن ایران.

وقتی پای مبلغای مسیحی به ایران باز شد، شروع کردن به ساخت کلیساهای شیک و مجلسی تو کشور.

از اونا که هیبتش مثل کلیسای نوتردام فرانسه و اینا بود.

از طرفی هم کافه ها و بساط عیش و نوش هم داشت رونق می گرفت.

ولی این کاراشون پایان ماجرا نبود.

انگلیسا حتی وقتی میخواستن جایی برن، اسب و اسب سوار و اسلحه و مزدور و خلاصه همه چی رو با خودشون آورده بودن.

با تجهیزات تمام و کمال. ینی به قول خودمون همون آش و با جاش دیگه.

اما این حرکت ،مثل حرکتی بود که انگلیسا تو هند شرقی پیاده کرده بودن.

ینی نمونۀ قبلی داشت که تونستن با همین کاراشون، هند رو کاملا به دست بگیرن.

مث آب خوردن .خب اینجوری استقلال یه مملکت هم به خطر می افتاد.

همین اتفاقات و تجربۀ ماجرای هند، باعث شد تا علما و مراجع شیعه ،یه تصمیم بزرگ بگیرن.

تصمیمی که تیر خلاصی باشه به این قرارداد ننگین .

از طرفی مردم همچنان خشمگین هم منتظر بودن تا ببینن مرجعیت شیعه ،حرکتی در مقابل فروش این امتیاز می زنه یا نه.

حالا اینکه در ادامه چه اتفاقاتی می افته و مرجعیت و دین چه نقشی این وسط قراره ایفا کنن، بماند برای قسمت دوم.

ممنونم که همراهیمون می کنید .

امیدوارم پادکست ها رو برای دوستانتون هم ارسال کنید تا اون ها هم شنونده باشن .

قسمت دوم رو طبق قراری که داشتیم، دو هفتۀ دیگه خدمتوتون ارائه میدیم .

هفتۀ بعد هم قسمت چهارم مجموعۀ علم و دین رو منتشر می کنیم.

از دوست عزیزم امیر عباس آذر حزین، که طراحی پوسترها راانجام میده و خیلی هم زحمت میکشه ممنونم. تا هفتۀ بعد...

Learn languages from TV shows, movies, news, articles and more! Try LingQ for FREE