کروکودیلِ گُرُسنِه
روزی روزِگاری کروکودیلی بود کِه خِیلی گُرُسنِه بود.
او خِیلی آهِستِه وَ آرام وَ بی سَر وَ صِدا بِه دُنبالِ غَذا میگَشت. وَسِپَس....
پااووو! کروکودیل حَملِه میکُنَد وَیِک طُعمِه را شِکار میکُنَد.
بَعد اَز آن او دیگر گُرُسنِه نیست وَ خوشحال اَست.
تا وَقتی که او دوبارِه گُرُسنِه شَوَد.