Exempel från LingQs bibliotek
Relaterade Fraser
- اِحساس می کُنَد
- اِحساس کَردَن
- to feel اِحساس کَردَن
- اِحساس بَراَنگیز
- زیادی را اِحساس میکُنَد
- قَلبِ مَن چیزهایِ زیادی را اِحساس میکُنَد
- عِشق را اِحساس
- قَلبِ مَن چیزهایِ زیادی را اِحساس
- قَلبِ مَن چیزهایِ زیادی را اِحساس می
- را اِحساس میکُنَد

