Examples from the LingQ library
- هستند. آنها ساعت هفت با همدیگر شام می خورند. پسرشان
- هستیم. ما ساعت هفت با همدیگر شام می خوریم. پسرمان
- سارا از زمان دبیرستان با همدیگر دوست بوده اند. آنها
- معمولا با همدیگر فیلم نگاه می کرده
- و من در دبیرستان با همدیگر دوست هستیم. ما معمولا
- از او خواست که با همدیگر در پارلمان متحد به
- که مدیران شرکت بایننس با همدیگر رد و بدل کردند
- وزرای خارجه گروه هفت با همدیگر صحبت کنند اما غیر
