Examples from the LingQ library
- اگه به ماهیچه ورزش منظم بدی، مدام وزنه بزنی
- که که یه روتین منظم ازش در بیاری. مثلا
- یک دولت نیرومند و منظم هست که اطلاعات کافی
- برای تجهیز یک ارتش منظم رو ادامه بده. سربازگیری
- یک کشور ثروتمند و منظم بود که توسط یه
- می پرسن این جهان منظم چطوری به وجود اومده
- چرا کهکشان ها انقدر منظم و متحرک هستن و
- بینین که به شدت منظم و پیچیده هست. کلنی
- تا قانون ساده اجتماعات منظم و رفتارهای پیچیدهای
- خارجی مجبور بودند ارتشی منظم و مجهز به تسلیحات
- ایران حفظ کنند. ارتش منظم و خرید تسلیحات و
Related Phrases
- به صورت منظم
- بطور منظم
- به طور منظم
- طور منظم
- همچنین تغییر تقویم رسمی ایران از سر گیری چاپ و نشر منظم اسکناس زیر نظر بانک ملی ایران
- به صورت منظم یا موردی میان خودشونو
- نیروی امنیتی فعال در کوزوو دو سال پیش طی یک سازماندهی مجدد به ارتش منظم تغییر ماهیت دادند
- یه بازه هایی رو یا به صورت منظم یا
- صورت منظم
- به صورت منظم یا موردی
