Examples from the LingQ library
- گفتند:« شرطتان را بفرمایید ، قربان!» مرغ سقا گفت:« این
- مرد: خواهش میکنم. قربان شما
- رو رد کرده بودند قربان، چند نفر ایرانی مسلح
- پنج یا شش نفر قربان چی کار دارن می
- در کشتی؟ متوجه نمیشم، قربان. شاید شما بهتر متوجه
- اومد. پدرش کربلایی محمد قربان تونست به خدمت میرزا
- تبریز منصوب شد، کربلایی قربان هم همراهش رفت و
- بهشون افتخار می کنیم قربان شما ممنون - و مردمی
