Examples from the LingQ library
- دهد. او می خواهد رقصیدن یاد بگیرد. او به
- شاید او نمی تواند رقصیدن یاد بگیرد. من دوست
- دهم. من می خواهم رقصیدن یاد بگیرم. من به
- مهمونی تولد ایرانی آمادۀ رقصیدن و مشاهدۀ رقص چاقو
- تو دوست دارم شرم رقصیدن تو دوست دارم چشمک
- بینیم برای توی کوچه رقصیدن برای ترسیدن به وقت
- پوشش و موسیقی، خوندن، رقصیدن، همه چی می خواسته
- شروین) برای توی کوچه رقصیدن برای ترسیدن به وقت
- با خوشحالی شروع به رقصیدن و آواز خواندن دور

