Examples from the LingQ library
- تصمیم میگیرد که به دکتر برود. او به دکتر
- که حالش چگونه است. دکتر به نگار میگوید که
- خورده است. نگار از دکتر درخواست دارو میکند. دکتر
- واسه همین رفت پیش دکتر خانوادگی شون و این
- موضوع رو به دکتر گفت دکتر گفت برای
- اون آزمایش چی بود؟ دکتر گفت که در فاصله
- دوره نخستوزیر ایران. دکتر محمد مصدق پسر میرزا
- و دورهی مشروطه. دکتر مصدق مسلما یک وطن
- ملی شدن نفت بود. دکتر مصدق برای اعتراض به
- هست از جمله خاطرات دکتر کیانوشی. در شب بیست
- انگلیس بیطرف باشه. دکتر مصدق در بهمن هزار
Related Phrases
- دکتر به نگار میگوید که او سرما خورده است
- او به دکتر میگوید که حالش چگونه است
- دکتر به نگار میگوید که به جای آن
- نگار وقتی که از پیش دکتر میرود حالش خوب نیست
- دکتر به من گفت که برای سرما خوردگی دارو لازم ندارم
- خانم دکتر
- مراجعه به دکتر
- دکتر به نگار میگوید که برای سرما خوردگی دارو
- وقتی که از پیش دکتر میرود حالش خوب نیست
- وقتی که از پیش دکتر میرود

