Examples from the LingQ library
- زیر آب که ته دریا را ببیند. وسط راه
- سیاه گفت:« رفیق ، به دریا خوش آمدی!» یکی دیگر
- شاد بود که به دریا رسیده است. گفت:« بهتر
- دسته ی ماهی های دریا جدا شد و خودش
- بعد آمد به سطح دریا ، آفتاب گرم می تابید
- و خوش در سطح دریا شنا می کرد و
- من گفتی که دل دریا کن ای دوست. همه
- دریا از آن ما کن
- ای دوست. دلم دریا شد و دادم به
- به ویلا به سمت دریا می روند و مشغول
- ابتدا مشغول بازی کنار دریا می شوند؟ بله، بچه
Related Phrases
- از دو طرف به دریا وصله
- از دو طرف به دریا
- دریا وصله
- سطح به دریا
- راه دریا
- پذیرش رو به دریا یا رو به جنگل
- و باز پادشاهی آسمان مانند توری است که به دریا افکنده می
- نظر او این بود که توسط آقای کوئیبل در دریا تعمید گیرد ولی آب دریا برای پیرمرد بسیار سرد بود
- اوستس به طرف دیواره ی عرشه دوید، انگار انتظار داشت قاب تابلو را ببیند که بالای دریا آویخته شده
- اما تنها چیزی که دید، موج های کف آلود و آبی دریا و آسمان آبی روشن بود که تا افق کشیده شده بود

