Examples from the LingQ library
- مثلا یک دوستی اومده بود پیش من و میگفت
- خوب بکنم - فکرش خوب بود، میگفت من باید زبان
- یعنی این تناقضه توش بود - و برای همین عین
- این سوال تو ذهنم بود - اینکه میگن ما فقط
- حدود بیست سال پیش بود که من با مدیتیشن
- یکجورایی رسالت من این بود که تاجایی که میتونم
- افتاد که غیر منتظره بود و اومدنی انتظارشونو نداشتم
- یه روز کاملا آفتابی بود و من یه توری
- برای من یادآوری کننده بود این بود که هیچوقت
- چه عمری یار من بود امیدت گر چه در
- پندار من بود بیا امشب شرابی دیگرم

